<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<!-- generator="استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0" -->
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نام - پربيننده ترين عناوين از زبان فرمانده</title>
        <description><![CDATA[تهيه شده توسط پايگاه خبری عدالتخانه]]></description>
        <link>http://www.adlroom.org/vsnhtmynd31g2.ft2.html</link>
        <lastBuildDate>Thu, 09 Feb 2012 15:50:08 GMT</lastBuildDate>
        <generator>استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0</generator>
        <image>
            <url>http://www.adlroom.org/images/layout/fa/newsfeed_logo.gif</url>
            <title>عدالتخانه</title>
            <link>http://www.adlroom.org</link>
            <width>100</width>
            <height>70</height>
            <description><![CDATA[تهيه شده توسط پايگاه خبری عدالتخانه]]></description>
        </image>
        <language>fa</language>
        <copyright>نقل و نشر مطالب با ذکر نام پايگاه خبری عدالتخانه ...</copyright>
        <pubDate>Thu, 09 Feb 2012 15:50:08 GMT</pubDate>
        <category>از زبان فرمانده</category>
        <ttl>60</ttl>
        <item>
            <title>گنجهايي كه ناشناخته مانده اند</title>
            <link>http://www.adlroom.org/vdcj.yetfuqeaosfzu.html</link>
            <description><![CDATA[سلاح محسن وزوائي هرگز زنگ نخواهد زد. اين سلاح زمان نمي شناسد. تنها آدم خودش را مي طلبد. ما بايد تلاش کنيم تا راه را براي تربيت نسل هايي همچون شهيد وزوائي باز کنيم. اين کار چندان ساده نيست.]]></description>
            <pubDate>Wed, 20 Oct 2010 08:36:36 GMT</pubDate>
            <guid isPermaLink="false">http://www.adlroom.org/vdcj.yetfuqeaosfzu.html</guid>
        </item>
        <item>
            <title>ابراهيم همت خاك پاي شما بسيجي‌هاست</title>
            <link>http://www.adlroom.org/vdcf.jdyiw6dx1giaw.html</link>
            <description><![CDATA[سرو صداها کار خودش را کرد تا بالاخره حاج همت متوجه شد و صحبت هایش را قطع کرد و پرسید: «برادر! اون جا چه خبره؟ یک کم تحمل کنید زحمت رو کم می کنیم». کسی از میان صفوف به طرف حاجی رفت و چیزی در گوشش گفت. حاجی سری تکان داد و رو به جمعیت کرد و خیلی محکم و قاطع گفت: «آن برادری که باهاش برخورد شده بیاد جلو.»]]></description>
            <pubDate>Mon, 24 Dec 2007 22:04:45 GMT</pubDate>
            <guid isPermaLink="false">http://www.adlroom.org/vdcf.jdyiw6dx1giaw.html</guid>
        </item>
        <item>
            <title>گفتم بچۀ جنگی؟</title>
            <link>http://www.adlroom.org/vdcg.w9qrak9w7pr4a.html</link>
            <description><![CDATA[سردار ... سردار ... سردار ... امروز که دیگر سردار نداریم! سردارها، یا دکتر می شوند یا شهردار! اصلا آن روز هم سردار نداشتیم. سردارها همه برادر بودند: برادر رضایی، برادر امینی، برادر کوثری، برادر قالیباف، برادر صفوی ... هیس س س س س... مثل این که مسواک نزدم]]></description>
            <pubDate>Sun, 10 Feb 2008 08:18:48 GMT</pubDate>
            <guid isPermaLink="false">http://www.adlroom.org/vdcg.w9qrak9w7pr4a.html</guid>
        </item>
        <item>
            <title>لحظات سرنوشت ساز در آبادان</title>
            <link>http://www.adlroom.org/vdcg.39qrak9z7pr4a.html</link>
            <description><![CDATA[همين تفنگي كه ديديد روي دوش من است، كلاشينكف خودم است. الان هم آن را دارم. يعني شخصي است و ارتباطي به دستگاه دولتي ندارد. كسي يك وقت به من هديه كرده بود. كلاشينكف مخصوصي است كه برخلاف كلاشينكف هاي ديگر، يك خشاب پنجاه تايي دارد. حالا يادم نيست كلاشينكف خودم همراه بود، يا آن جا، گرفتم...]]></description>
            <pubDate>Mon, 24 Dec 2007 21:55:42 GMT</pubDate>
            <guid isPermaLink="false">http://www.adlroom.org/vdcg.39qrak9z7pr4a.html</guid>
        </item>
        <item>
            <title>جاده بیست سانتی متری</title>
            <link>http://www.adlroom.org/vdcic5aw2t1aq.bct.html</link>
            <description><![CDATA[باید در طلائیه خط را می شکستیم و جلو می رفتیم و می رسیدیم به جاده ای که می خورد به شهر "نشوه" عراق و منطقه بصره. ماموریت لشکر بیست و هفت در حقیقت این بود که از این قسمت راه باز کند. در مقابل مان کانالی به عمق 50 متر وجود داشت]]></description>
            <pubDate>Tue, 11 Sep 2007 20:02:51 GMT</pubDate>
            <guid isPermaLink="false">http://www.adlroom.org/vdcic5aw2t1aq.bct.html</guid>
        </item>
        <item>
            <title>از آدم تا خاتم موظف به دست به یقه شدن با استکبار هستیم</title>
            <link>http://www.adlroom.org/vdcfi1dyaw6d0.giw.html</link>
            <description><![CDATA[خداوند ما را برای اقدام خلق کرده است. این جمله یا کلمه بعدها به عنوان یک استراتژی مطرح شد؛ استراتژی اقدام؛ یعنی اینکه ما از آدم تا خاتم موظف به دست به یقه شدن با استکباریم. این اولین گام و مرحله در تفکرات آقا روح الله است...]]></description>
            <pubDate>Fri, 24 Aug 2007 21:05:35 GMT</pubDate>
            <guid isPermaLink="false">http://www.adlroom.org/vdcfi1dyaw6d0.giw.html</guid>
        </item>
        <item>
            <title>همه جا صحنه آزمايش است...</title>
            <link>http://www.adlroom.org/vdcfijdeaw6dy.giw.html</link>
            <description><![CDATA[در خيلي از کارها خداوند ما را آزمايش مي کند. همه اش اين نيست که پيروزي بدهد. اگر تند تند پيروزي بدهد -مي دانيد که وضع بشر خراب است- هواي نفس بر او غلبه مي کند. يک دفعه که دو سه تا موفقيت داده شد مي بيني که زير بغلش دو سه تا هندوانه است و فکر مي کند توي آسمان با ملائکه و فرشتگان پرواز مي کند]]></description>
            <pubDate>Mon, 08 Oct 2007 19:29:34 GMT</pubDate>
            <guid isPermaLink="false">http://www.adlroom.org/vdcfijdeaw6dy.giw.html</guid>
        </item>
        <item>
            <title>بغض گلویم را گرفته، قطرات اشكم هدیه ‌تان باد</title>
            <link>http://www.adlroom.org/vdcc.1qsa2bqsela82.html</link>
            <description><![CDATA[اما در این سنگر، همیشه در كنار خاكم، خاك پناهگاه‌مان است. روزها صدای رگ‌بار و خمپاره گوش را كر می‌كند و شب‌ها صدای تك‌تیرها، صدای حركت آب، و ناگهان سكوت شب با فریاد الله اكبر براداران شبیخون شكسته می‌شود و تیراندازی شروع می‌گردد. خدایا، امشب كدام یك از بچه‌ها زخمی. كدام یك شهید...]]></description>
            <pubDate>Mon, 07 Jan 2008 07:44:07 GMT</pubDate>
            <guid isPermaLink="false">http://www.adlroom.org/vdcc.1qsa2bqsela82.html</guid>
        </item>
        <item>
            <title>سربازان گیج و تلفات در خطوط خودی</title>
            <link>http://www.adlroom.org/vdcc.eqia2bq1xla82.html</link>
            <description><![CDATA[قریب به یک ماه و در بحرانی ترین شرایط این سربازان گیج نظام، کشور را درگیر مباحث بیهوده ای نمود و انرژی بسیاری را به هدر داد و خدا می داند که چنانچه رهبر حکیم انقلاب وارد ماجرا نشده بود، با توجه به موضع گیری مخدوش رئیس دولت و دفاع از مشایی و تایید سخنان وی، ماجرا به کجا می انجامید. این افراد مثال همان تعبیر مقام معظم رهبری در خصوص برخی افراد ناآگاه هستند که می بایست مواظب باشیم...]]></description>
            <pubDate>Mon, 22 Sep 2008 18:24:43 GMT</pubDate>
            <guid isPermaLink="false">http://www.adlroom.org/vdcc.eqia2bq1xla82.html</guid>
        </item>
        <item>
            <title>احمد متوسلیان؛ فرمانده بی‎نشان و موسس حزب الله لبنان</title>
            <link>http://www.adlroom.org/vdcf.ydmiw6djvgiaw.html</link>
            <description><![CDATA[غروب روز 21 خرداد 1361، يك فروند هواپيماي بوئينگ 747 نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران، در انتهاي باند فرود فرودگاه دمشق از گردش بازايستاد. لحظاتي بعد شماري از مقامات بلند پايه سياسي- نظامي دولت سوريه وارد باند فرودگاه شدند تا از حاج احمد و نيروهايش استقبال رسمي بعمل آورند.]]></description>
            <pubDate>Thu, 15 Jul 2010 06:59:20 GMT</pubDate>
            <guid isPermaLink="false">http://www.adlroom.org/vdcf.ydmiw6djvgiaw.html</guid>
        </item>
    </channel>
</rss>

