امروز يكشنبه 1 فروردين 1389
Sunday 21 March 2010
داخلی  »  خبر  »  نگاه ويژه

در قالب رساله ای 200 صفحه ای منتشر می شود؛

جوابیه شهبازی به ادعاهای طرح شده

مرجع : وبگاه شهبازی 6 بهمن 1386 ساعت 14:59
اينک مکلّفم برخي مباحث نظري و مصاديق عيني آن را بازگو کنم نه فقط براي دفاع از حيثيت علمي و اعتبار اجتماعي خود، که مهم‌ترين حاصل يک عمر زندگي‌ام بوده، بلکه براي تبيين علل و عوامل فسادي مزمن که آرمان‌هاي والاي انقلاب را به تباهي کشيده و خواهد کشيد و جامعه ما را با چالش‌هاي جدي سياسي و فرهنگي مواجه کرده و خواهد کرد.
جوابیه شهبازی به ادعاهای طرح شده
پس از انتشار جوابیه روابط عمومي سازمان جنگل‌ها و مراتع به ادعاهای طرح شده از سوی آقای عبدالله شهبازی در خصوص زمین خواری و مسائل مربوط به آن در شیراز، همگان در انتظار پاسخ عبدالله شهبازی به اتهامات جدید طرح شده از سوی سازمان جنگل‌ها و مراتع شیراز بودند؛ تا اینکه صبح روز جمعه عبدالله شهبازی که عنوان کرده بود به زودی پاسخی مفصل به سازمان جنگل‌ها و مراتع شیراز خواهد داد در وب گاه شخصی اش چنین نوشت:

زماني که موج سازمان‌يافته «جوابيه‌ها» عليه من، با انتشار نامه آقاي علي چنانه، مديرکل روابط عمومي سازمان جنگل‌ها و مراتع، آغاز شد، در بستر بيماري بودم و سه روز کامل با سرم تغذيه مي‌کردم. در همان وضع، نامه ايشان را خواندم. اين نامه را در شيراز تنظيم کرده بودند که با امضاي آقاي چنانه منتشر شد. «جوابيه‌اي» بود مملو از تهمت و جعل و قلب، که براي استتار حقايق و خنثي کردن تأثير سخنان من تنظيم شده بود تا مرا از جايگاه محققي مدعي و مدافع حقوق مردم و عشاير و حفظ مراتع و محيط زيست به موضع متهمي تنزل دهد که با ايجاد جنجال در پي تأمين منافع شخصي خويش است.

کمي بعد ‌نامه سه صفحه‌اي آقاي محمدحسن حائري، مسئول دفتر
«جوابيه‌اي» بود مملو از تهمت و جعل و قلب، که براي استتار حقايق و خنثي کردن تأثير سخنان من تنظيم شده بود تا مرا از جايگاه محققي مدعي و مدافع حقوق مردم و عشاير و حفظ مراتع و محيط زيست به موضع متهمي تنزل دهد که با ايجاد جنجال در پي تأمين منافع شخصي خويش است
امام جمعه شيراز، و جوابيه‌هاي شرکت احرار فارس و موقوفه نصيرالملک به دستم رسيد و نيز اعلاميه‌هايي که در شيراز توزيع شده و ميزان جعل و توهين و افترا در آن بيش‌تر بود. تمامي اين اهانت‌نامه‌ها را، که از مضموني واحد برخوردار است، به عنوان ضمايم رساله در دست انتشارم درج خواهم کرد. نامه سه صفحه‌اي مسئول دفتر امام جمعه شيراز برايم حيرت‌انگيز بود به دليل ژرفاي بي‌تقوايي و رياکاري و غرور جاهلانه مندرج در آن و ابعاد عجيب کتمان و تحريف حقايقي که وي بيش از ديگران مطلع است.

علاوه بر اهانت‌نامه‌هاي فوق، موجي بزرگ از شايعات نيز براي تخريب من آغاز شد؛ شايعاتي چنان سخيف که يا ساخته اذهان بيمار و کينه‌توز و روان‌هاي پريش و بي‌اخلاق است يا تباه کاران هراسان از عدالت.

مضحک است ولي شايع کردند و، با پيام‌هاي کوتاه تلفن همراه، پخش کردند که مواضع و سخنان اخير من، عليه تخريب گسترده مراتع توسط «مافياي زمين‌خوار شيراز»، براي دريافت «پناهندگي» از آمريکاست يا براي نامزدي در انتخابات مجلس و جلب رأي بيش‌تر از طريق ايجاد جنجال!

من چه نيازي به «پناهندگي» آمريکا دارم حال آن‌که مي‌توانم به سادگي به اين کشور سفر کنم؟ پنج سال پيش، برخي شخصيت‌هاي متنفذ خواستار مهاجرت من به آمريکا و تصدي منصب مهم علمي در دانشگاهي شدند که بسياري از اساتيد ايراني مقيم آمريکا در آرزوي آن‌اند. نپذيرفتم زيرا حاضر نبوده و نيستم ارزش‌هايي را که خود و پدرم زندگي خويش را وقف آن نموديم بفروشم؛ به هيچ قيمتي، هر قدر گران. قصدم اهانت به محققان شريف ايراني مقيم آمريکا نيست؛ دعوت‌کنندگان کساني بودند که پذيرش درخواست ايشان از نظر من ارزش‌فروشي بود. مي‌توان در آمريکا نيز بود و، مانند بسيار کسان، محقق
مضحک است ولي شايع کردند و، با پيام‌هاي کوتاه تلفن همراه، پخش کردند که مواضع و سخنان اخير من، عليه تخريب گسترده مراتع توسط «مافياي زمين‌خوار شيراز»، براي دريافت «پناهندگي» از آمريکاست يا براي نامزدي در انتخابات مجلس و جلب رأي بيش‌تر از طريق ايجاد جنجال!
و شرافتمند بود. مي‌توان در ايران زيست و در کسوت ارزش‌مداري کاسب‌کار و ارزش فروش بود.

ارزش‌فروشان کسان ديگرند نه من. ارزش‌فروشان کساني‌اند که با تخريب و تفکيک و چپاول هزاران هکتار مراتع عشاير و اراضي مردم بي‌پناه ميليون‌ها دلار به جيب مي‌زنند و سرمايه‌هاي ميلياردي‌شان در دوبي در چرخش است. زماني که مي‌توان در ايران، به سادگي، از طريق زدوبند با چند مقام و دريافت واگذاري صدها هکتار زمين از ادارات منابع طبيعي و امور اراضي يا پيمانکاري در عسلويه يا دريافت مجوز احداث برج، به ده‌ها ميليون دلار دست يافت، کدام ابلهي به آمريکا «پناهنده» مي‌شود؟

هماره آرزوي من زندگي در زادگاهم، کوهمره، بوده است نه آمريکا. برخي از کساني که زماني با من کار مي‌کردند، سالي دو سه بار براي شرکت در کنگره‌هاي علمي، به خرج ميزبان، به آمريکا و اروپا سفر مي‌کنند. ولي من، از سال 1372 تاکنون، حتي يک بار براي شرکت در چنين کنگره‌هايي، به‌رغم دريافت دعوت‌نامه‌هاي متعدد در هر سال، از وطنم خارج نشده‌ام. حتي در همايشي علمي که چندي پيش در ترکيه برگزار شد، به‌رغم اصرار برگزارکنندگان و به‌رغم علاقه‌ام به تاريخ عثماني، شرکت نکردم.

در انتخابات مجلس نيز نه مي‌خواستم نامزد شوم نه نامزد شدم. نويسنده همان نامه سه صفحه‌اي پيشنهاد و پس از اعلام پاسخ منفي من اصرار کرد که باز نپذيرفتم. مي‌گفت: «تو مانند افروغ نيستي که به مجلس نرود و در دانشگاه به تدريس بپردازد. تو براي دفاع از حقوق و مراتع عشيره‌ات مجبوري در قدرت شريک شوي وگرنه خردت خواهند کرد.» اين عين جملات اوست. و اکنون مي‌شنوم کساني، علي‌القاعده همين آقايان، فرم اينترنتي مربوطه را در وبگاه وزارت کشور به نام من پر کرده‌اند تا شايعات
ارزش‌فروشان کسان ديگرند نه من. ارزش‌فروشان کساني‌اند که با تخريب و تفکيک و چپاول هزاران هکتار مراتع عشاير و اراضي مردم بي‌پناه ميليون‌ها دلار به جيب مي‌زنند و سرمايه‌هاي ميلياردي‌شان در دوبي در چرخش است
خود را واقعي‌تر جلوه دهند. تأکيد مي‌کنم که من نه ثبت‌نام کرده‌ام و نه هيچگاه حاضر خواهم شد جايگاه علمي و اجتماعي خود را، براي نمايندگي در مجلس، ترک کنم. ساختمان مجلس جاي من نيست؛ به‌ويژه به دليل اعتياد شديدم به سيگار!

بيماري يک هفته پاسخ مرا به تأخير انداخت. زماني که آغاز کردم، ديدم که بايد مسائل را از بنيان بازبيني کرد. ثمره کارم رساله‌اي شد با عنوان «زمين و انباشت ثروت: تکوين اليگارشي جديد در ايران امروز». تاکنون يکصد و پنجاه صفحه از اين رساله، در قطع وزيري، آماده انتشار است. تمامي اوقات خود را صرف اتمام اين رساله کرده‌ام و اميد دارم در چند روز آتي به پايان برسد. متن نهايي شايد دويست صفحه يا بيش‌تر باشد.

رساله «زمين و انباشت ثروت: تکوين اليگارشي جديد در ايران امروز»، در واقع، تبيين علمي و پژوهشي اين گفته مقام معظم رهبري است در پيام مورخ 6 آبان 1381 ايشان به جنبش دانشجويي:

«مسابقه رفاه ميان مسئولان، بي‌اعتنايي به گسترش شکاف طبقاتي در ذهن و عمل برنامه‌ريزان، ثروت‌هاي سربرآورده در دستاني که تا چندي پيش تهي بودند، هزينه کردن اموال عمومي و اقدام‌هاي بدون اولويت، و به طريق اولي در کارهاي صرفاً تشريفاتي، ميدان دادن به عناصري که زرنگي و پررويي آنان همه گلوگاه‌هاي اقتصادي را به روي آنان مي‌گشايد، و خلاصه پديده بسيار خطرناک انبوه شدن ثروت در دست کساني که آمادگي دارند آن را هزينه کسب قدرت سياسي کنند، و البته با تکيه بر آن قدرت سياسي اضعاف آن‌چه را هزينه کرده‌اند گرد مي‌آورند.»

رساله فوق در چهار بخش تنظيم شده: در بخش نخست، برخي مباني نظري را در تبيين مقولات مالکيت زمين و مرتع
نويسنده همان نامه سه صفحه‌اي پيشنهاد و پس از اعلام پاسخ منفي من اصرار کرد که باز نپذيرفتم. مي‌گفت: «تو مانند افروغ نيستي که به مجلس نرود و در دانشگاه به تدريس بپردازد. تو براي دفاع از حقوق و مراتع عشيره‌ات مجبوري در قدرت شريک شوي وگرنه خردت خواهند کرد.» اين عين جملات اوست.
و عشاير مطرح کرده‌ام؛ مباحثي که براي شناخت و بازبيني قوانين جاري به منظور پيشگيري از تاراج عظيم کنوني اراضي دولتي توسط اقليتي ذينفود، و تخريب مراتع و جنگل‌ها، از اهميت بالفعل و مبرم برخوردار است. با توجه به دانش و تأليفات پيشين من در حوزه مردم‌شناسي عشاير ايران، ايل ناشناخته: پژوهشي در کوه‌نشينان سُرخي فارس (تهران: نشر ني، 1366) و مقدمه‌اي بر شناخت ايلات و عشاير (تهران: نشر ني، 1369)، مطالعه اين بخش از رساله‌ام را به مسئولان سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخيزداري کشور توصيه مي‌کنم.

در بخش دوم، مصاديق مشخص و عيني مباحث مندرج در بخش اوّل را بيان کرده‌ام.

در بخش سوّم، به اهانت‌نامه‌هاي پخش شده عليه خود پاسخ داده‌ام. با مطالعه اين بخش، خوانندگان ابعاد فريب و تزوير مندرج در اين جوابيه‌ها را، به‌ويژه در نامه‌هاي سازمان جنگل‌ها و مراتع و دفتر امام جمعه شيراز، خواهند شناخت. متن کامل تمامي «جوابيه‌ها» ضميمه اين بخش است.

بخش چهارم رساله فوق، حاوي دستاوردهاي تحقيق گسترده من، به همراه اسناد و مدارک متقن، در زمينه مفاسد اقتصادي در فارس و برخي نقاط ديگر کشور است. اين بخش براي انتشار نيست. آن را در چند نسخه معدود، به صورت بولتن، در اختيار برخي مقامات بلندپايه قرار خواهم داد.

رساله «زمين و انباشت ثروت: تکوين اليگارشي جديد در ايران امروز» چنين آغاز مي‌شود:

«در پي تهاجم گسترده براي تصرف، تخريب و فروش مراتع عشاير طوايف سُرخي در دشت سياخ- دارنگون (حومه شيراز)، دو نامه سرگشاده، خطاب به مقامات عالي مملکتي، منتشر کردم؛ اولي (9 آذر 1386) به امضاي بيش از يکصد تن از اهالي طوايف سُرخي و دومي (5 دي 1386) به امضاي 907 تن از همان مردم. در 22 آذر نيز در دانشگاه شيراز، با عنوان «حکومت و فساد مالي در تاريخ معاصر ايران»، سخنراني کردم.
اينک مکلّفم برخي مباحث نظري و مصاديق عيني آن را بازگو کنم نه فقط براي دفاع از حيثيت علمي و اعتبار اجتماعي خود، که مهم‌ترين حاصل يک عمر زندگي‌ام بوده، بلکه براي تبيين علل و عوامل فسادي مزمن که آرمان‌هاي والاي انقلاب را به تباهي کشيده و خواهد کشيد و جامعه ما را با چالش‌هاي جدي سياسي و فرهنگي مواجه کرده و خواهد کرد
پيش از اين، به دليل کشاکشي که با «مافياي زمين‌خوار شيراز» بر من تحميل شد، آماج برخي عمليات ايذائي بودم؛ پس از انتشار نامه اوّل رويه‌اي مسالمت‌آميز در قبال من در پيش گرفته شد و کوشيدند تا با وعده‌هايي راضي‌ام کنند. پس از سخنراني در دانشگاه شيراز، انتشار نامه سرگشاده دوّم و به‌ويژه پس از بيان مطالبي در ديدار با نمايندگان دانشجويان، که براي دلجويي به خانه‌ام آمده بودند (8 دي 1386)، روّيه به سرعت عوض شد و مماشات و دلجويي پيشين جاي خود را به توفاني داد که بي‌سابقه مي‌نمود. جوابيه‌ها و در واقع اهانت‌نامه‌هاي متعددي که به اين و آن سو ارسال شد بخشي از اين توفان است.

اينک مکلّفم برخي مباحث نظري و مصاديق عيني آن را بازگو کنم نه فقط براي دفاع از حيثيت علمي و اعتبار اجتماعي خود، که مهم‌ترين حاصل يک عمر زندگي‌ام بوده، بلکه براي تبيين علل و عوامل فسادي مزمن که آرمان‌هاي والاي انقلاب را به تباهي کشيده و خواهد کشيد و جامعه ما را با چالش‌هاي جدي سياسي و فرهنگي مواجه کرده و خواهد کرد.

در رساله حاضر کوشيده‌ام اختصار را، حتي‌المقدور، رعايت کنم و در بيان مصاديق تنها به گزيده‌اي از مهم‌ترين موارد اکتفا نمايم. به منظور مراعات برخي مصالح و حفظ حريم‌ها و حرمت‌ها از بيان همه مسائل اجتناب کرده‌ام. از ارائه بسياري از اسناد و جزئيات خودداري مي‌کنم ولي اگر زماني ضرورت يافت، اين موارد را نيز در معرض داوري همگان قرار خواهم داد. در اين صورت، اين رساله به «هشتمين کتاب» از زرسالاران من بدل خواهد شد؛ پژوهشي که تاکنون پنج جلد آن منتشر شده و دو جلد آن در مرحله تدوين است. اين مجلدي است در حوزه تاريخنگاري روز ايران که هيچگاه تدوين آن را پيش‌بيني نمي‌کردم.»

براي جلوگيري از حوادث احتمالي، اعم از سوانح طبيعي و «غيرطبيعي»، متن آماده شده را، به همراه ساير يادداشت‌ها و اسناد و مدارک مربوطه، در چند نسخه تکثير کرده و به امانت گذارده‌ام. 




کد مطلب : 1242
ارسال اين مطلب به دوستان
ارسال اين مطلب به دوستان
دريافت فايل مطلب
دريافت فايل مطلب
نسخه قابل چاپ
نسخه قابل چاپ
آدرس ايميل :
     نمايش آدرس ايميل
نظر شما :
نظرات و پيشنهادات
1387-02-08 08:05

فكر كنم بهتر بود با سانسور برخي نامها كليه مطالب براي ثبت در تاريخ درج ميشدُ متاسفانه بسياري از آقايان نان انقلاب را ميخورند و پالان آمريكارا بدوش ميكشند كه انشا.الله خداوند به راه راست راهنماييشان كند

1386-11-09 08:51

مساله تنها به غارت رفتن زمين هاي عشاير تمام نمي شود اين يك مهم كوچك است. روحانيون حامي زمين داران بزرگ كه در بالاترين قدرت سياسي انچه رهبري اعلام خطر مي كند جا گرفته اند انها نه از زمين مي گذرند نه از كارحانه هاي دولتي.

1386-11-08 22:42

منطقه پاكدشت كه شامل شش پارچه آبادي است از طرف يك فئودال وابسته به دستگاه وقف شده متولي وقف را هم حكومت رضاخاني بود ه است. حالا اوقاف 28 سال است خون مردم اين منطقه را توي شيشه كرده است. پاكدشت شهرستان شد و همه شهر اوقاف است! آن هم اوقاف فئودالي! خواستم بگويم موضع اصلا حلال و حرام يا غصبي بودن نيست و الا مگر اين فئودال مالش مشروع بود كه وقف كند؟

1386-11-07 10:53

چيزي رو ميشه وقف كرد كه حلال باشه و مدعي نداشته باشه ايخ خيلي عجيب نيست خوانيني كه به واسطه مردم فروشي و قداره بندي سلاطين زورگو و حيوان سفت هر كدام صاحب چندين ده بلكه شهرستان شدند اموالشون حلال باشه مدعي نداشته باشه و در نتيجه دارايي ايشان قابل وقف باشه؟در اروپاي قرون وسطي هم فيودال ها و بارون هايي كه مردم رو به حالت نيمه بردگي نگاه مي داشتند دخترانشون رو به صومعه مي فرستادند و و زمين هايي رو وقف كليساي رم مي كردند چه فرقي بين اون بارون هاي برده دار و اين فيودال هاي خودي وجود داره؟