سند منتشره توسط موسسه واشنگتن- بخش اول
چگونه ميتوان ايران را بيثبات كرد؟
22 اسفند 1388 ساعت 14:21
با توجه به اينكه گفتهها و اقدامات ايرانيان در نهايت دورنماي مخالفت داخلي و آينده ايران را تعيين خواهد كرد بنابراين ميتوان گفت كه گام آخر، در طولاني مدت، از اهميت بيشتري برخوردار است. بنابراين بخش اعظمي از آنچه دولت آمريكا در اين مبارزه انجام ميدهد بايد بر تسهيل فعاليتهاي ارتباطاتي مخالفين متمركز باشد.
اشاره: شايد در روزهاي ابتدايي حضور باراك اوباما در كاخ سفيد براي كارشناسان سياسي مشخص نبود كه رئيس جمهور جديد آمريكا قرار است از چه رهيافتي براي پيگيري سياست خارجي و امنيتي دولت خود استفاده كند. اما در ماههاي اخير با اهميت دادن وي و مشاوران و نزديكانش به مساله تاثير بر افكار عمومي و اصطلاحا "خيابانها" در سياستخارجي تقريبا همه چيز به صورت واضح و شفاف مشخص شده است.
كم نيستند مراكز تحقيقاتي امنيتي و استراتژيك كه به عنوان اتاق فكر دولت اوباما را در پيدا كردن روشهاي اجرايي اين رهيافت ياري ميرسانند. اين مراكز با اصل قرار دادن ديپلماسي عمومي و عملگرهاي تاثيرگذار بر روي افكار و پيامهاي رسانهاي نوعي عمليات رواني را طرحريزي كرده كه بر مبناي روانشناسي سياسي عمل ميكند و با هدف ابزار قرار دادن ذهن مردم جامعه هدف، جهت اجراي سياستهاي كلي آمريكا را در اين كشورها برنامه ريزي ميكنند.
به گزارش فارس، موسسه "مطالعات خاور نزديك واشنگتن" (The Washington Institute for Near East Policy) اخيرا گزارشي با موضوع استفاده از اهرمهاي اطلاعاتي براي فشار به ايران منتشر كرده است. اين گزارش به قلم "مايكل آيزنشتات" كارشناس ارشد و مدير موسسه "مطالعات نظامي و امنيتي واشنگتن" است. آيزنشتات همچنين متخصص مسائل امنيتي اعراب-رژيم صهيونيستي و خليج فارس بوده ودر حوزههايي چون نيروهاي نظامي خاورميانه، تسليحات جنگي متعارف و نامتعارف، گسترش تسليحات هستهاي در منطقه و سياستهاي آمريكا در خاورميانه به نهادهاي آمريكايي مشاوره ميدهد.
آيزنشتات در اين گزارش ابتدا از ديد استراتژيك دولت آمريكا در رويارويي با ايران انتقاد كرده و سپس خواستار راهاندازي يك "برنامه استراتژيك" براي قدرتمندسازي نيروهاي مخالف داخلي در ايران و ايجاد شكاف در جمهوري اسلامي ميشود، تا ايران به سمتي هدايت شود كه براي كاهش فشار خارجي كه به صورت داخلي نمود پيدا كرده از اهداف استراتژيك خود- مانند برنامه هستهاي و غنيسازي خود- صرفنظر كند.
قسمت اول
مترجم: محسن عبدالهي
تصميمات اخير ايران در جبهه هستهاي، رد پيشنهاد غنيسازي اورانيوم در خارج، رد درخواستهاي سازمان ملل براي توقف برنامههاي غنيسازي و تصميم براي غنيسازي اورانيوم به ميزان 20 درصد، به احتمال قريب به يقين باعث اعمال تحريمهاي چند جانبه جديد عليه اين كشور خواهند شد. با اين حال حمايت بينالمللي از تحريمهايي كه ميتوانند تأثير قطعي بر تصميمگيري ايران بگذارند، به ميزان كافي وجود ندارد. با توجه بدين مسأله، آمريكا بايد راههايي بيابد تا تأثير تحريمهاي كنوني و جديد را افزايش دهد و در همين حين از منابع فشار كه قبلا مورد استفاده قرار نگرفتهاند، عليه تهران بهره برد.
شايد بهترين و مناسبترين گزينه به راهاندازي يك برنامه ارتباطات استراتژيك باشد. در اين برنامه بايد از همه امكانات در دسترس دولت آمريكا بهره برد تا پارانوياي [بيماري سوءظن شديد] رژيم، نگرانيهاي آن در مورد قدرت و استحكام نيروهاي مخالف داخلي، و شكافهاي پنهان و پيدا در داخل رژيم و ميان رژيم و مردم به بازي گرفته شوند. هدف از اين برنامه پديد آوردن وضعيتي است كه در آن تهران احساس كند مجبور است فشارهاي خارجي ناشي از اين برنامه ارتباطات استراتژيك را كاهش دهد و از طرف ديگر چالشهاي وارد آمده از جانب مخالفين داخلي را نيز مديريت نمايد.
سياستگذاران آمريكايي در مورد تأثيرگذاري منابع غيرمحسوس فشار به مانند فعاليتهاي اطلاعاتي دچار ترديد هستند. اما تجربيات ايران و ديگر جاها نشان ميدهند كه چنين رهيافتهايي ميتوانند موفقيتآميز باشند.
* نقش تعيينكننده قدرت نرم
استفاده از كلمات، اعمال، و تصاوير تحريككننده به عنوان بخشي از يك مبارزه دنبالهدار براي ايجاد محيطي رواني در ايران بزرگترين منبع دستنخوردهاي است كه آمريكا ميتواند از آن به عنوان اهرم فشار عليه جمهوري اسلامي استفاده كند. سياستگذاران آمريكا حين ارزيابي تواناييهاي ايران براي آسيب زدن به منافع آمريكا بيشتر بر قدرت سختافزاري رژيم ايران توجه ميكنند، يعني به: تسليحات نامتعارف و تواناييهاي تروريستي ايران، آن گونه كه در نيروهاي قدس و حزبالله ميبينيم؛ تواناييهاي دريايي (قايقهاي كوچك، مينها، و موشكهاي ضد كشتي)؛ و برنامههاي موشكي/ راكتي و هستهاي اين كشور. اين سياستگذاران نقشي كه قدرت نرم - بالاخص تبليغات و جنگ رواني - در دفاع و سياست خارجي ايران ايفاء ميكند را ناديده ميگيرند. آنها همچنين از آسيبپذيريهاي ايران نيز در اين حوزه چشمپوشي ميكنند؛ به هر حال كشوري كه فرهنگ سياسياش آميخته از سوءظن، شايعهپراكني، و تشريح تئوريهاي توطئه است، يقينا در مقابل عملياتهاي رواني و اطلاعاتي داراي آسيبپذيري زيادي خواهد بود.
با توجه به اتكاي تهران به فعاليتهاي اطلاعاتي براي ارعاب دشمنان و ارتقاي جايگاهش در ميان حاميان خارجي و داخلي، اين اغماض و سهلانگاري سياستگذاران آمريكايي - كه از فرضيات گوناگون در مورد اهميت بعد روانشناختي در سياست و استراتژي ناشي ميشود - بسيار نگرانكننده و خطرناك است. آمريكا مداوما عملياتهاي اطلاعاتي و رواني انجام ميدهد تا از عملياتهاي نظامياش پشتيباني كند، اما ايران برعكس، عملياتهاي نظامي (يعني نمايش قدرت و عملياتهاي تروريستي عواملش) انجام ميدهد تا از عملياتهاي جنگ رواني و اطلاعاتياش پشتيباني كند.
تأكيد زياد تهران بر تبليغات و جنگ رواني آمريكا، همچنين سرمايهگذاري زيادي كه بر فعاليتهاي اينچنيني خود انجام ميدهد نشان ميدهند كه اين كشور اهميت زيادي براي ابزار اطلاعاتي قدرت ملي قائل است. اين مسأله در اعتقادي ريشه دارد (باوري كه تا حدودي از قرآن اخذ شده) كه بر اساس آن ابعاد روانشناختي و روحي نقش تعيينكنندهاي در رقابتها و مناقشات انساني ايفاء ميكنند. دو سلاحي كه رژيم ايران بيشترين ترس را از آنها دارد عبارتند از: اطلاعاتي كه تبليغات و ايدئولوژي رسمي حكومتي را به چالش ميكشد و همچنين محصولات فرهنگي كه جامعه ايران را فاسد ميكنند (كه به نظر اين رژيم بخشي از "تهاجم فرهنگي " خارجي هستند). دليل اين ترس كاملا واضح است. ايران از يك عمق جغرافياي قابل توجه بهره ميبرد كه يك عامل بازدارنده قوي در مقابل تهاجمات خارجي است. مناطق هموار و پر جمعيت مركز كشور در احاطه حلقهاي از كوههاي ستبر قرار گرفته و به آساني قابل دفاع هستند. اما در مقابل، هر كدام از شهروندان به طور بالقوه در برابر پيامهاي براندازانهاي قرار گرفتهاند كه به وسيله اينترنت، راديو و تلويزيونهاي ماهوارهاي وارد كشور ميشوند.
اين آسيبپذيري با حقيقت ديگري ادغام شده و تشديد ميگردد؛ اين حقيقت كه بسياري از ايرانيان خود را قسمتي از غرب ميدانند و به جنبههاي مختلف فرهنگ عامهپسند غربي جذب شدهاند، فرهنگي كه هم مورد اهانت و تحقير رژيم واقع ميشود و هم آن را ميترساند. [آيتالله] علي خامنهاي، رهبر معظم ايران، در سال 2003 و طي يك سخنراني در تلويزيون دولتي ايران اظهار داشت كه دشمنان ايران نيازي به "توپ، تفنگ و اين قبيل چيزها " ندارند بلكه ميخواهند "آن ارزشهاي فرهنگي را ترويج كنند كه به فساد روح ميانجامند." وي در ادامه افزود:
آنها بارها بدين مسأله اذعان كردهاند. من اخيرا در اخبار خواندم كه يك مقام ارشد يكي از مراكز سياسي مهم آمريكا گفت: "بايد براي آنها به جاي بمب دامنهاي كوتاه بفرستيم." او راست ميگويد. اگر آنها بتوانند اميال جنسي را در هر كشوري برانگيزند، اگر اختلاط بيبندوبارانه زنان و مردان را ترويج كنند، اگر جوانان را وادار به رفتاري نمايند كه از لحاظ غريزي بدان تمايل دارند، ديگر هيچ نيازي به توپ و تفنگ عليه آن ملت نخواهد بود.
اعتقاد تهران به بعد روانشناختي، از دكترين "مقاومت" اين رژيم ناشي ميگردد، دكتريني كه مبارزات مسلحانه حماس و حزبالله عليه اسرائيل را نيز پيبندي ميكند. بر اساس اين دكترين، آن كسي پيروز ميشود كه روحيه دشمنش را تخريب كند - البته نه با كسب قلمرو دشمن يا بنده شدن در ميادين جنگ (آن گونه كه مطابق ديدگاه سنتي است)، بلكه با مرعوب ساختن شهروندان دشمن، تخريب روحيه ارتش مقابل و انكار پيروزيهاي دشمن در ميدان نبرد.
اين باور رهيافت رژيم در برابر مخالفين داخلي را نيز شكل ميدهد. "مازيار بهاري"، گزارشگر نيوزويك، در تشريح چگونگي بازداشت و شكنجه توسط مقامات ايراني بعد از انتخابات رياستجمهوري 2009، به مطالبي اشاره نموده كه به خوبي فرضيه ما را تشريح ميكند:
يك بار با يكي از اعضاي سابق گروههاي چريكي اسلامي كه هماكنون وزير شده بود مصاحبهاي انجام دادم. وي ميگفت، مشكل پليس مخفي شاه در اين بود كه فكر ميكردند ميتوانند از طريق فشار رواني اراده يك زنداني را بشكنند اما اين كارها اغلب باعث ميشد عزم و اراده زنداني تقويت گردد. بعد از انقلاب برادران ما بدين توانايي دست يافتهاند كه روح يك مرد را بدون نياز به اعمال خشونت زياد به جسم وي بشكنند.
با توجه به همين عوامل ميتوان بيان كرد كه چرا رژيم تهران تلاشي خستگيناپذير انجام ميدهد تا حوادث را "تحريف" كند، دشمنان را با تمسخر و استهزاء تحقير كند، و نفوذ آمريكا را با استفاده از ديپلماسي عمومي و عملياتهاي رسانهاي به تحليل برد. رژيم ايران بنا بر همين عوامل ذكر شده ارگانهاي امنيتي، دانشگاهها و عامه مردم را مداوما در معرض تلقينات فكري ايدئولوژيكي و مذهبي قرار ميدهد. از نظر رژيم اين كار باعث ميشود آنها در برابر تأثيرات فرهنگي تحميلي خارجي، پيامهاي سياسي براندازانه، و جنگ رواني آمريكا مصون شوند.
افسران ارشد ارتش آمريكا در عراق و افغانستان بنا بر تجربه ياد گرفتند كه عملياتهاي اطلاعاتي در منطقه خاورميانه از اهميتي اساسي برخوردار است اما بسياري از تصميمگيرندگان مستقر در واشنگتن توجه كافي بدين عوامل مبذول نميدارند. به نظر افسران مستقر در عراق اين عملياتها يكي از قويترين سلاحهاي مبارزه با شورشها و تروريسم، و يكي از مهمترين ابزار مبارزه با نفوذ ايران در عراق و جاهاي ديگر هستند."
* آيا ميتوان با استفاده از عملياتهاي اطلاعاتي انقلاب به راه انداخت و يا در جنگها پيروز شد؟
ايران با استناد به سابقه تاريخي خودش معتقد است كه عملياتهاي روانشناختي و تبليغات از اهميتي كليدي در جنبشهاي انقلابي و جنگها برخوردار هستند. در ايران زمان شاه، پخش گسترده نوار سخنرانيهاي آيتالله روحالله خميني به موفقيت انقلاب و شناخته شدن وي به عنوان رهبر آن كمك زيادي رساند. در آن زمان تبليغات ماهرانهاي براي فرار سربازان از ارتش شاه و ارعاب بسياري از آنهايي كه به نظم قديمي وفادار مانده بودند، انجام ميگرفت.
در جنگ چريكي بلند مدت حزبالله عليه اسرائيل در جنوب لبنان (2000-1982)، اين گروه نيز يكسري عملياتهاي روانشناختي انجام داد كه در تحليل حمايت داخلي اسرائيليها از اشغال جنوب لبنان بسيار حائز اهميت بود و بالاخره باعث عقبنشيني ارتش اسرائيل در مي 2000 شد.
همين اواخر، فيلمهاي ويدئويي موبايلها در مورد وحشيگريهاي نيروهاي امنيتي ايران عليه معترضين مخالف در جريانات بعد از انتخابات ژوئن از سوي ديگر در سال 2009، تصاوير مربوط به كشته شدن "ندا آقا سلطان" در تظاهرات 20 ژوئن و مراسم تدفين "سهراب اعرابي"، تأثير بسيار زيادي در عمليات رواني عليه جمهوري اسلامي داشتهاند.
اين درسهاي مرتبط با اهميت حياتي عوامل روانشناختي تنها در مورد ايران مطرح نيستند. تعدادي از وقايع عمده در تاريخ نظامي آمريكا را ميتوان به تغييرات چشمگير در محيطهاي روانشناختي بينالمللي و داخلي نسبت داد.
براي مثال، در عمليات "تت" (Tet) در اوايل سال 1968، تلفات نيروهاي آمريكايي و ويتنامي بسيار كمتر از نيروهاي ويتنام جنوبي بود با اين حال تصاوير تلويزيوني اين عمليات كه در سايگون ضبط شده بود نقطه عطفي در حمايتهاي داخلي از جنگ ويتنام شد و افكار عمومي آمريكا را عليه اين جنگ تهييج كرد. به همين ترتيب تصاوير مربوط به زندان ابوغريب در آوريل 2004 باعث بروز يك عقبنشيني استراتژيك شد، مسألهاي كه آمريكا هنوز هم از تبعات آن خلاصي نيافته است.
بر عكس، موفقيت "موج جديد" [برنامه اوباما براي افزايش نيرو در عراق] بيشتر مرهون تأثير روانشناختي حضور مداوم نيروهاي ائتلاف در اكثر نقاط بغداد و حومه آن بود. اين حضور باعث شد ترس مردم براي همكاري با نيروهاي آمريكايي و نيروهاي امنيتي عراقي در مبارزه با القاعده بريزد. علاوه بر اين باعث شد همگان چنين بپندارند كه ديگر ورق بر ضد تروريستها و نيروهاي شورشي برگشته است.
بنابراين ناديده گرفتن تبليغات ايران ميتواند اشتباه بزرگي باشد. واشنگتن بايد اين تلاشها را جدي بگيرد، آنها را در محاسبات خود ملحوظ دارد و نقاط آسيبپذيري ايران و همچنين برتريهاي بارز آمريكا را در اين حوزه را كشف كند.
* موانع موجود در يك مبارزه اطلاعاتي مؤثر
در گذشته، واشنگتن ابزار اطلاعاتي قدرت ملي را با يك روش پيچيدهاي به كار ميگرفت. اما عدم استفاده طولاني مدت اين توانايي را به تحليل برده است. عليرغم پيشرفتهاي بوجود آمده در اين حوزه بعد از 11 سپتامبر، دولت آمريكا هنوز با موانع عمده بروكراتيكي، فرهنگي و سياسي روبرو است. ميتوان گفت كه عوامل زير باعث توقف فعاليتهاي اطلاعاتي آمريكا شدهاند: شكاكيت در مورد كارآيي آنها، اختلاف نظر در مورد چگونگي بكارگيري آنها، نگراني از كاهش اعتبار ديپلماسي عمومي آمريكا به سبب عملياتهاي پنهاني و مخفي، و يك فرآيند واسطهاي طاقتفرسا كه اغلب دچار كمبود هماهنگي، انعطافپذيري و پاسخدهي - سه پيشنياز موفقيت در اين حوزه - است.
راديو فردا و تلويزيون فارسي صداي آمريكا (VOA) داراي استانداردهاي حرفهاي پاييني هستند، از تكنيكهاي قديمي و منسوخ استفاده ميكنند و معمولا در مورد اخبار فوري واكنش كندي نشان ميدهند. با توجه به اين مسائل دولت آمريكا بايد تمام توان خود را به كار گيرد تا با مردم ايران ارتباط برقرار كرده و مطمئن شود كه آنها به اخبار [مورد نظر آمريكا] سر وقت و دقيق دست مييابند. به منظور برطرف شدن اين مسأله واشنگتن بايد به مقامات رسمي ابلاغ كند كه علاوه بر راديو فردا و صداي آمريكا به طور مداوم با ديگر شبكهها براي مثال بيبيسي فارسي و وببلاگهاي فارسي كه نزد عامه ايرانيان از محبوبيت برخوردارند، مصاحبه كنند. آنها همچنين بايد با ايستگاههاي عربزبان كه براي مخاطبين در معرض تبليغات ايران برنامه پخش ميكنند، نيز مصاحبه انجام دهند.
مسأله ديگر رهيافت دولت آمريكا نسبت به ايرانيان است. اين رهيافت بيشتر بر اساس ادراكات آمريكايي و الزامات سياسي است تا واقعيتهاي سياسي و فرهنگي ايران و بنابراين نميتواند به قدر كافي ادراكات ايرانيها را ملحوظ دارد. در نظر تهران رسانههاي آمريكا، سازمانهاي غيرانتفاعي، دانشگاهها، نخبگان فرهنگي و صنعت سرگرمي آمريكا بخشي از يك شبكه يكپارچه هستند كه توسط دولت آمريكا اداره ميشوند. بنابراين اغلب واشنگتن را مورد انتقاد قرار ميدهند. برنامههاي اطلاعاتي آمريكا اين حقيقت را به ندرت مورد توجه قرار داده و يا پيامدهاي آن را به طور مؤثري بررسي نميكنند.
در نهايت دولت اوباما بايد بداند كه بهره بردن از ناآراميهاي داخلي ايران و ديگر نقاط ضعف ايران نه تنها هم رديف با تلاشهاي صورت گرفته در مورد برنامههاي هستهاي ايران هستند بلكه شايد عامل مهمي در موفقيت اين تلاشها به شمار روند.
ترس از اينكه سياستهاي اطلاعاتي تهاجميتر ممكن است خطري براي پيشبرد ديپلماسي به وجود آورند نادرست است. تهران از قبل بر اين باور بوده كه آمريكا از جنگافزار رواني عليه جمهوري اسلامي استفاده ميكند، بنابراين واشنگتن با اعمال سياستهاي اطلاعاتي تهاجميتر نه تنها چيز زيادي از دست نميدهد بلكه به دستاوردهاي زيادي نائل ميشود.
اوباما با انجام اقداماتي در سه جبهه ميتواند بر موانع پيش روي برنامه مبارزه اطلاعاتي كارآمد غلبه كند، اين اقدامات عبارتند از:
1. برطرف كردن موانع بروكراتيك براي همكاريهاي بهتر در ميان بخشهاي مختلف دولت؛
2. بسيج كردن تمام ادارات و بخشها و همچنين تمام ابزار موجود در دولت - پنهاني و آشكار - براي پشتيباني از اين فعاليتها؛
3. اجراي اقدامات لازم به منظور اطمينان از ايجاد ارتباط بين مردم ايران، مطلع بودن آنها از وقايع كشورشان[آنچنانكه واشنگتن ميخواهد] و همچنين شنيده شدن صداي آنها در خارج از كشور.
با توجه به اينكه گفتهها و اقدامات ايرانيان در نهايت دورنماي مخالفت داخلي و آينده ايران را تعيين خواهد كرد بنابراين ميتوان گفت كه گام آخر، در طولاني مدت، از اهميت بيشتري برخوردار است. بنابراين بخش اعظمي از آنچه دولت آمريكا در اين مبارزه انجام ميدهد بايد بر تسهيل فعاليتهاي ارتباطاتي مخالفين متمركز باشد.
پايان بخش اول
ادامه دارد...
انتهاي پيام/.
كم نيستند مراكز تحقيقاتي امنيتي و استراتژيك كه به عنوان اتاق فكر دولت اوباما را در پيدا كردن روشهاي اجرايي اين رهيافت ياري ميرسانند. اين مراكز با اصل قرار دادن ديپلماسي عمومي و عملگرهاي تاثيرگذار بر روي افكار و پيامهاي رسانهاي نوعي عمليات رواني را طرحريزي كرده كه بر مبناي روانشناسي سياسي عمل ميكند و با هدف ابزار قرار دادن ذهن مردم جامعه هدف، جهت اجراي سياستهاي كلي آمريكا را در اين كشورها برنامه ريزي ميكنند.
به گزارش فارس، موسسه "مطالعات خاور نزديك واشنگتن" (The Washington Institute for Near East Policy) اخيرا گزارشي با موضوع استفاده از اهرمهاي اطلاعاتي براي فشار به ايران منتشر كرده است. اين گزارش به قلم "مايكل آيزنشتات" كارشناس ارشد و مدير موسسه "مطالعات نظامي و امنيتي واشنگتن" است. آيزنشتات همچنين متخصص مسائل امنيتي اعراب-رژيم صهيونيستي و خليج فارس بوده ودر حوزههايي چون نيروهاي نظامي خاورميانه، تسليحات جنگي متعارف و نامتعارف، گسترش تسليحات هستهاي در منطقه و سياستهاي آمريكا در خاورميانه به نهادهاي آمريكايي مشاوره ميدهد.
آيزنشتات در اين گزارش ابتدا از ديد استراتژيك دولت آمريكا در رويارويي با ايران انتقاد كرده و سپس خواستار راهاندازي يك "برنامه استراتژيك" براي قدرتمندسازي نيروهاي مخالف داخلي در ايران و ايجاد شكاف در جمهوري اسلامي ميشود، تا ايران به سمتي هدايت شود كه براي كاهش فشار خارجي كه به صورت داخلي نمود پيدا كرده از اهداف استراتژيك خود- مانند برنامه هستهاي و غنيسازي خود- صرفنظر كند.
قسمت اول
مترجم: محسن عبدالهي
اهرم فراموش شده: فعالیت اطلاعاتی علیه ایران
تصميمات اخير ايران در جبهه هستهاي، رد پيشنهاد غنيسازي اورانيوم در خارج، رد درخواستهاي سازمان ملل براي توقف برنامههاي غنيسازي و تصميم براي غنيسازي اورانيوم به ميزان 20 درصد، به احتمال قريب به يقين باعث اعمال تحريمهاي چند جانبه جديد عليه اين كشور خواهند شد. با اين حال حمايت بينالمللي از تحريمهايي كه ميتوانند تأثير قطعي بر تصميمگيري ايران بگذارند، به ميزان كافي وجود ندارد. با توجه بدين مسأله، آمريكا بايد راههايي بيابد تا تأثير تحريمهاي كنوني و جديد را افزايش دهد و در همين حين از منابع فشار كه قبلا مورد استفاده قرار نگرفتهاند، عليه تهران بهره برد.
شايد بهترين و مناسبترين گزينه به راهاندازي يك برنامه ارتباطات استراتژيك باشد. در اين برنامه بايد از همه امكانات در دسترس دولت آمريكا بهره برد تا پارانوياي [بيماري سوءظن شديد] رژيم، نگرانيهاي آن در مورد قدرت و استحكام نيروهاي مخالف داخلي، و شكافهاي پنهان و پيدا در داخل رژيم و ميان رژيم و مردم به بازي گرفته شوند. هدف از اين برنامه پديد آوردن وضعيتي است كه در آن تهران احساس كند مجبور است فشارهاي خارجي ناشي از اين برنامه ارتباطات استراتژيك را كاهش دهد و از طرف ديگر چالشهاي وارد آمده از جانب مخالفين داخلي را نيز مديريت نمايد.
سياستگذاران آمريكايي در مورد تأثيرگذاري منابع غيرمحسوس فشار به مانند فعاليتهاي اطلاعاتي دچار ترديد هستند. اما تجربيات ايران و ديگر جاها نشان ميدهند كه چنين رهيافتهايي ميتوانند موفقيتآميز باشند.
* نقش تعيينكننده قدرت نرم
استفاده از كلمات، اعمال، و تصاوير تحريككننده به عنوان بخشي از يك مبارزه دنبالهدار براي ايجاد محيطي رواني در ايران بزرگترين منبع دستنخوردهاي است كه آمريكا ميتواند از آن به عنوان اهرم فشار عليه جمهوري اسلامي استفاده كند. سياستگذاران آمريكا حين ارزيابي تواناييهاي ايران براي آسيب زدن به منافع آمريكا بيشتر بر قدرت سختافزاري رژيم ايران توجه ميكنند، يعني به: تسليحات نامتعارف و تواناييهاي تروريستي ايران، آن گونه كه در نيروهاي قدس و حزبالله ميبينيم؛ تواناييهاي دريايي (قايقهاي كوچك، مينها، و موشكهاي ضد كشتي)؛ و برنامههاي موشكي/ راكتي و هستهاي اين كشور. اين سياستگذاران نقشي كه قدرت نرم - بالاخص تبليغات و جنگ رواني - در دفاع و سياست خارجي ايران ايفاء ميكند را ناديده ميگيرند. آنها همچنين از آسيبپذيريهاي ايران نيز در اين حوزه چشمپوشي ميكنند؛ به هر حال كشوري كه فرهنگ سياسياش آميخته از سوءظن، شايعهپراكني، و تشريح تئوريهاي توطئه است، يقينا در مقابل عملياتهاي رواني و اطلاعاتي داراي آسيبپذيري زيادي خواهد بود.
با توجه به اتكاي تهران به فعاليتهاي اطلاعاتي براي ارعاب دشمنان و ارتقاي جايگاهش در ميان حاميان خارجي و داخلي، اين اغماض و سهلانگاري سياستگذاران آمريكايي - كه از فرضيات گوناگون در مورد اهميت بعد روانشناختي در سياست و استراتژي ناشي ميشود - بسيار نگرانكننده و خطرناك است. آمريكا مداوما عملياتهاي اطلاعاتي و رواني انجام ميدهد تا از عملياتهاي نظامياش پشتيباني كند، اما ايران برعكس، عملياتهاي نظامي (يعني نمايش قدرت و عملياتهاي تروريستي عواملش) انجام ميدهد تا از عملياتهاي جنگ رواني و اطلاعاتياش پشتيباني كند.
تأكيد زياد تهران بر تبليغات و جنگ رواني آمريكا، همچنين سرمايهگذاري زيادي كه بر فعاليتهاي اينچنيني خود انجام ميدهد نشان ميدهند كه اين كشور اهميت زيادي براي ابزار اطلاعاتي قدرت ملي قائل است. اين مسأله در اعتقادي ريشه دارد (باوري كه تا حدودي از قرآن اخذ شده) كه بر اساس آن ابعاد روانشناختي و روحي نقش تعيينكنندهاي در رقابتها و مناقشات انساني ايفاء ميكنند. دو سلاحي كه رژيم ايران بيشترين ترس را از آنها دارد عبارتند از: اطلاعاتي كه تبليغات و ايدئولوژي رسمي حكومتي را به چالش ميكشد و همچنين محصولات فرهنگي كه جامعه ايران را فاسد ميكنند (كه به نظر اين رژيم بخشي از "تهاجم فرهنگي " خارجي هستند). دليل اين ترس كاملا واضح است. ايران از يك عمق جغرافياي قابل توجه بهره ميبرد كه يك عامل بازدارنده قوي در مقابل تهاجمات خارجي است. مناطق هموار و پر جمعيت مركز كشور در احاطه حلقهاي از كوههاي ستبر قرار گرفته و به آساني قابل دفاع هستند. اما در مقابل، هر كدام از شهروندان به طور بالقوه در برابر پيامهاي براندازانهاي قرار گرفتهاند كه به وسيله اينترنت، راديو و تلويزيونهاي ماهوارهاي وارد كشور ميشوند.
اين آسيبپذيري با حقيقت ديگري ادغام شده و تشديد ميگردد؛ اين حقيقت كه بسياري از ايرانيان خود را قسمتي از غرب ميدانند و به جنبههاي مختلف فرهنگ عامهپسند غربي جذب شدهاند، فرهنگي كه هم مورد اهانت و تحقير رژيم واقع ميشود و هم آن را ميترساند. [آيتالله] علي خامنهاي، رهبر معظم ايران، در سال 2003 و طي يك سخنراني در تلويزيون دولتي ايران اظهار داشت كه دشمنان ايران نيازي به "توپ، تفنگ و اين قبيل چيزها " ندارند بلكه ميخواهند "آن ارزشهاي فرهنگي را ترويج كنند كه به فساد روح ميانجامند." وي در ادامه افزود:
آنها بارها بدين مسأله اذعان كردهاند. من اخيرا در اخبار خواندم كه يك مقام ارشد يكي از مراكز سياسي مهم آمريكا گفت: "بايد براي آنها به جاي بمب دامنهاي كوتاه بفرستيم." او راست ميگويد. اگر آنها بتوانند اميال جنسي را در هر كشوري برانگيزند، اگر اختلاط بيبندوبارانه زنان و مردان را ترويج كنند، اگر جوانان را وادار به رفتاري نمايند كه از لحاظ غريزي بدان تمايل دارند، ديگر هيچ نيازي به توپ و تفنگ عليه آن ملت نخواهد بود.
اعتقاد تهران به بعد روانشناختي، از دكترين "مقاومت" اين رژيم ناشي ميگردد، دكتريني كه مبارزات مسلحانه حماس و حزبالله عليه اسرائيل را نيز پيبندي ميكند. بر اساس اين دكترين، آن كسي پيروز ميشود كه روحيه دشمنش را تخريب كند - البته نه با كسب قلمرو دشمن يا بنده شدن در ميادين جنگ (آن گونه كه مطابق ديدگاه سنتي است)، بلكه با مرعوب ساختن شهروندان دشمن، تخريب روحيه ارتش مقابل و انكار پيروزيهاي دشمن در ميدان نبرد.
اين باور رهيافت رژيم در برابر مخالفين داخلي را نيز شكل ميدهد. "مازيار بهاري"، گزارشگر نيوزويك، در تشريح چگونگي بازداشت و شكنجه توسط مقامات ايراني بعد از انتخابات رياستجمهوري 2009، به مطالبي اشاره نموده كه به خوبي فرضيه ما را تشريح ميكند:
يك بار با يكي از اعضاي سابق گروههاي چريكي اسلامي كه هماكنون وزير شده بود مصاحبهاي انجام دادم. وي ميگفت، مشكل پليس مخفي شاه در اين بود كه فكر ميكردند ميتوانند از طريق فشار رواني اراده يك زنداني را بشكنند اما اين كارها اغلب باعث ميشد عزم و اراده زنداني تقويت گردد. بعد از انقلاب برادران ما بدين توانايي دست يافتهاند كه روح يك مرد را بدون نياز به اعمال خشونت زياد به جسم وي بشكنند.
با توجه به همين عوامل ميتوان بيان كرد كه چرا رژيم تهران تلاشي خستگيناپذير انجام ميدهد تا حوادث را "تحريف" كند، دشمنان را با تمسخر و استهزاء تحقير كند، و نفوذ آمريكا را با استفاده از ديپلماسي عمومي و عملياتهاي رسانهاي به تحليل برد. رژيم ايران بنا بر همين عوامل ذكر شده ارگانهاي امنيتي، دانشگاهها و عامه مردم را مداوما در معرض تلقينات فكري ايدئولوژيكي و مذهبي قرار ميدهد. از نظر رژيم اين كار باعث ميشود آنها در برابر تأثيرات فرهنگي تحميلي خارجي، پيامهاي سياسي براندازانه، و جنگ رواني آمريكا مصون شوند.
افسران ارشد ارتش آمريكا در عراق و افغانستان بنا بر تجربه ياد گرفتند كه عملياتهاي اطلاعاتي در منطقه خاورميانه از اهميتي اساسي برخوردار است اما بسياري از تصميمگيرندگان مستقر در واشنگتن توجه كافي بدين عوامل مبذول نميدارند. به نظر افسران مستقر در عراق اين عملياتها يكي از قويترين سلاحهاي مبارزه با شورشها و تروريسم، و يكي از مهمترين ابزار مبارزه با نفوذ ايران در عراق و جاهاي ديگر هستند."
* آيا ميتوان با استفاده از عملياتهاي اطلاعاتي انقلاب به راه انداخت و يا در جنگها پيروز شد؟
ايران با استناد به سابقه تاريخي خودش معتقد است كه عملياتهاي روانشناختي و تبليغات از اهميتي كليدي در جنبشهاي انقلابي و جنگها برخوردار هستند. در ايران زمان شاه، پخش گسترده نوار سخنرانيهاي آيتالله روحالله خميني به موفقيت انقلاب و شناخته شدن وي به عنوان رهبر آن كمك زيادي رساند. در آن زمان تبليغات ماهرانهاي براي فرار سربازان از ارتش شاه و ارعاب بسياري از آنهايي كه به نظم قديمي وفادار مانده بودند، انجام ميگرفت.
در جنگ چريكي بلند مدت حزبالله عليه اسرائيل در جنوب لبنان (2000-1982)، اين گروه نيز يكسري عملياتهاي روانشناختي انجام داد كه در تحليل حمايت داخلي اسرائيليها از اشغال جنوب لبنان بسيار حائز اهميت بود و بالاخره باعث عقبنشيني ارتش اسرائيل در مي 2000 شد.
همين اواخر، فيلمهاي ويدئويي موبايلها در مورد وحشيگريهاي نيروهاي امنيتي ايران عليه معترضين مخالف در جريانات بعد از انتخابات ژوئن از سوي ديگر در سال 2009، تصاوير مربوط به كشته شدن "ندا آقا سلطان" در تظاهرات 20 ژوئن و مراسم تدفين "سهراب اعرابي"، تأثير بسيار زيادي در عمليات رواني عليه جمهوري اسلامي داشتهاند.
اين درسهاي مرتبط با اهميت حياتي عوامل روانشناختي تنها در مورد ايران مطرح نيستند. تعدادي از وقايع عمده در تاريخ نظامي آمريكا را ميتوان به تغييرات چشمگير در محيطهاي روانشناختي بينالمللي و داخلي نسبت داد.
براي مثال، در عمليات "تت" (Tet) در اوايل سال 1968، تلفات نيروهاي آمريكايي و ويتنامي بسيار كمتر از نيروهاي ويتنام جنوبي بود با اين حال تصاوير تلويزيوني اين عمليات كه در سايگون ضبط شده بود نقطه عطفي در حمايتهاي داخلي از جنگ ويتنام شد و افكار عمومي آمريكا را عليه اين جنگ تهييج كرد. به همين ترتيب تصاوير مربوط به زندان ابوغريب در آوريل 2004 باعث بروز يك عقبنشيني استراتژيك شد، مسألهاي كه آمريكا هنوز هم از تبعات آن خلاصي نيافته است.
بر عكس، موفقيت "موج جديد" [برنامه اوباما براي افزايش نيرو در عراق] بيشتر مرهون تأثير روانشناختي حضور مداوم نيروهاي ائتلاف در اكثر نقاط بغداد و حومه آن بود. اين حضور باعث شد ترس مردم براي همكاري با نيروهاي آمريكايي و نيروهاي امنيتي عراقي در مبارزه با القاعده بريزد. علاوه بر اين باعث شد همگان چنين بپندارند كه ديگر ورق بر ضد تروريستها و نيروهاي شورشي برگشته است.
بنابراين ناديده گرفتن تبليغات ايران ميتواند اشتباه بزرگي باشد. واشنگتن بايد اين تلاشها را جدي بگيرد، آنها را در محاسبات خود ملحوظ دارد و نقاط آسيبپذيري ايران و همچنين برتريهاي بارز آمريكا را در اين حوزه را كشف كند.
* موانع موجود در يك مبارزه اطلاعاتي مؤثر
در گذشته، واشنگتن ابزار اطلاعاتي قدرت ملي را با يك روش پيچيدهاي به كار ميگرفت. اما عدم استفاده طولاني مدت اين توانايي را به تحليل برده است. عليرغم پيشرفتهاي بوجود آمده در اين حوزه بعد از 11 سپتامبر، دولت آمريكا هنوز با موانع عمده بروكراتيكي، فرهنگي و سياسي روبرو است. ميتوان گفت كه عوامل زير باعث توقف فعاليتهاي اطلاعاتي آمريكا شدهاند: شكاكيت در مورد كارآيي آنها، اختلاف نظر در مورد چگونگي بكارگيري آنها، نگراني از كاهش اعتبار ديپلماسي عمومي آمريكا به سبب عملياتهاي پنهاني و مخفي، و يك فرآيند واسطهاي طاقتفرسا كه اغلب دچار كمبود هماهنگي، انعطافپذيري و پاسخدهي - سه پيشنياز موفقيت در اين حوزه - است.
راديو فردا و تلويزيون فارسي صداي آمريكا (VOA) داراي استانداردهاي حرفهاي پاييني هستند، از تكنيكهاي قديمي و منسوخ استفاده ميكنند و معمولا در مورد اخبار فوري واكنش كندي نشان ميدهند. با توجه به اين مسائل دولت آمريكا بايد تمام توان خود را به كار گيرد تا با مردم ايران ارتباط برقرار كرده و مطمئن شود كه آنها به اخبار [مورد نظر آمريكا] سر وقت و دقيق دست مييابند. به منظور برطرف شدن اين مسأله واشنگتن بايد به مقامات رسمي ابلاغ كند كه علاوه بر راديو فردا و صداي آمريكا به طور مداوم با ديگر شبكهها براي مثال بيبيسي فارسي و وببلاگهاي فارسي كه نزد عامه ايرانيان از محبوبيت برخوردارند، مصاحبه كنند. آنها همچنين بايد با ايستگاههاي عربزبان كه براي مخاطبين در معرض تبليغات ايران برنامه پخش ميكنند، نيز مصاحبه انجام دهند.
مسأله ديگر رهيافت دولت آمريكا نسبت به ايرانيان است. اين رهيافت بيشتر بر اساس ادراكات آمريكايي و الزامات سياسي است تا واقعيتهاي سياسي و فرهنگي ايران و بنابراين نميتواند به قدر كافي ادراكات ايرانيها را ملحوظ دارد. در نظر تهران رسانههاي آمريكا، سازمانهاي غيرانتفاعي، دانشگاهها، نخبگان فرهنگي و صنعت سرگرمي آمريكا بخشي از يك شبكه يكپارچه هستند كه توسط دولت آمريكا اداره ميشوند. بنابراين اغلب واشنگتن را مورد انتقاد قرار ميدهند. برنامههاي اطلاعاتي آمريكا اين حقيقت را به ندرت مورد توجه قرار داده و يا پيامدهاي آن را به طور مؤثري بررسي نميكنند.
در نهايت دولت اوباما بايد بداند كه بهره بردن از ناآراميهاي داخلي ايران و ديگر نقاط ضعف ايران نه تنها هم رديف با تلاشهاي صورت گرفته در مورد برنامههاي هستهاي ايران هستند بلكه شايد عامل مهمي در موفقيت اين تلاشها به شمار روند.
ترس از اينكه سياستهاي اطلاعاتي تهاجميتر ممكن است خطري براي پيشبرد ديپلماسي به وجود آورند نادرست است. تهران از قبل بر اين باور بوده كه آمريكا از جنگافزار رواني عليه جمهوري اسلامي استفاده ميكند، بنابراين واشنگتن با اعمال سياستهاي اطلاعاتي تهاجميتر نه تنها چيز زيادي از دست نميدهد بلكه به دستاوردهاي زيادي نائل ميشود.
اوباما با انجام اقداماتي در سه جبهه ميتواند بر موانع پيش روي برنامه مبارزه اطلاعاتي كارآمد غلبه كند، اين اقدامات عبارتند از:
1. برطرف كردن موانع بروكراتيك براي همكاريهاي بهتر در ميان بخشهاي مختلف دولت؛
2. بسيج كردن تمام ادارات و بخشها و همچنين تمام ابزار موجود در دولت - پنهاني و آشكار - براي پشتيباني از اين فعاليتها؛
3. اجراي اقدامات لازم به منظور اطمينان از ايجاد ارتباط بين مردم ايران، مطلع بودن آنها از وقايع كشورشان[آنچنانكه واشنگتن ميخواهد] و همچنين شنيده شدن صداي آنها در خارج از كشور.
با توجه به اينكه گفتهها و اقدامات ايرانيان در نهايت دورنماي مخالفت داخلي و آينده ايران را تعيين خواهد كرد بنابراين ميتوان گفت كه گام آخر، در طولاني مدت، از اهميت بيشتري برخوردار است. بنابراين بخش اعظمي از آنچه دولت آمريكا در اين مبارزه انجام ميدهد بايد بر تسهيل فعاليتهاي ارتباطاتي مخالفين متمركز باشد.
پايان بخش اول
ادامه دارد...
انتهاي پيام/.