سايت رجانيوز:
منتقدان رويكرد اقتصادي دولت، سوسیالیست هستند!
28 اسفند 1388 ساعت 13:52
سايت "رجانيوز" در پاسخ به نگرانيهاي طرح شده در برخي رسانههاي كشور درباره حمايت صندوق بينالمللي پول(IMF) از طرح دولت براي هدفمند كردن يارانهها، نوشت: قضاوتی که به علت حمایت صندوق بین المللی پول از برخی سیاستهای اقتصادی دولت، دولت و مجلس را لیبرال لقب میدهد، در واقع استدلالی از جنس عدالتخواهان سوسیالیست است.
چندي پيش، "علي فلاحيان" وزير اسبق اطلاعات، در واكنش به اظهارات "مسعود دهنمكي" در خصوص سادهزيستي مسوولين در جمهوري اسلامي، در برنامه تلويزيوني "ديروز، امروز، فردا" گفت: "برخي با ادبياتي ماركسيستي در اين برنامه مسايلي طرح كردهاند كه درست نيست. مقام معظم رهبري فرمودهاند كه ساده زيستي در مورد من مصداق دارد و ديگران در حد شئونات مي توانند زندگي كنند".
به گزارش عدالتخانه، در دومين واكنش از اين دست در روزهاي اخير، سايت "رجانيوز" در پاسخ به نگرانيهاي طرح شده در برخي رسانههاي كشور درباره حمايت صندوق بينالمللي پول(IMF) از طرح دولت براي هدفمند كردن يارانهها، نوشت: قضاوتی که به علت حمایت صندوق بین المللی پول از برخی سیاستهای اقتصادی دولت، دولت و مجلس را لیبرال لقب میدهد، در واقع استدلالی از جنس عدالتخواهان سوسیالیست است.
سايت مذكور با انتشار مقالهاي به قلم "محمد مهدي تهراني" اين گونه استدلال كرد كه سوسیالیستها برای تدوین راهکارهای اقتصادی مطلوب خود، مسیرهایی در جهت عکس مسیر نظام سرمایهداری را پیشنهاد کردند. در واقع آنان به جای تبیین اثباتی راهکارها، الگویی سلبی را برای رسیدن به مطلوب برگزیدند و با مشاهده دستاوردهای نظام سرمایهداری، درستی را در رویکرد متناقض با آن جستجو کردند.
نويسنده مقاله مذكور در مقدمه نوشتار خود آورده است:
قرن نوزدهم همراه بود با اثبات ناکارآمدیهای نظام سرمایهداری در حوزه اقتصاد و نیز ظهور مکتبی که گمان می کرد با تجویز راهکارهایی 180 درجه مخالف راهکارهای مطلوب نظام لیبرال میتوان به عدالت دست یازید و مشکلات اقتصادی کشورها را برطرف کرد.
این مکتب جدید که اقتصاد سوسیالیستی رهاورد آن بود، اگر چه در شناخت و درک ناکارآمدی نظام سرمایهداری و برخی احکام ناعادلانه آن توفیق یافته بود، اما در حوزه رئال با چالشهای جدی مواجه شد. این همه شاید از این رو بود که میپنداشت چون اقتصاد لیبرالی اقتصادی ناعادلانه است، میبایست راهکارهایی دقیقا در جهت عکس توصیههای تئوریسین های این نظام طراحی کرد.
اگر لیبرالیسم در حوزه جامعهشناسی از اصالت فرد میگفت، اینان اصالت جمع را برگزیدند؛ اگر لیبرالیسم از اقتصاد آزاد سخن میگفت، اینان اقتصاد دستوری را مورد توجه قرار دادند؛ اگر لیبرالیسم از نفع و مالکیت فردی ابزار تولید میگفت، اینان نفع و مالکیت جمعی ابزار تولید را مقدم انگاشتند. به این ترتیب بود که در سایه نوعی تقابل، اقتصاد متمرکز دولتی در واکنش به اقتصاد آزاد ظهور کرد و این تقابل شاید مهمترین دلیلی بود که منادیان آن را از افراط لیبرالیسم به تفریط سوسیالیسم سوق داد.
واکنشهای آغازین به نظام سرمایهداری آن قدر از تئوریهای بایسته فاصله داشت که سوسیالیسم تخیلی را رقم زد؛ سوسیالیسمی که در پس همین مواجهه تمام قد توسط سنسیمون، فوریه و پرودون تشریح و تعبیر میشد. چندی بعد اگر چه با ظهور کارلردبرتوس، کارلمارکس و... سوسیالیسم وجهی علمیتر پیدا کرد، اما باز بر همان پاشنه تقابل چرخید.
تلقی عدالتخواهان سوسیالیست این بود که هر توصیه و هر راهبرد سران نظام لیبرال الزاما راهبردی ضد عدالت است و برای وصول به عدالت باید راهبرد مخالف آن را طراحی کرد و در دستور کار قرار داد. این اشتباهی است که به نظر عدالتخواهان دینی نیز در برخی برهههای تاریخی به آن دچار شدهاند.
متن كامل مقاله مورد اشاره جهت اطلاع خوانندگان در ادامه ميآيد/.
طرح هدفمند کردن یارانه ها طرحی بود که طی روزهای اخیر توجه زیادی را به خود جلب کرد. تصویب بودجه و تعیین میزان درآمد بهینه برای این طرح مورد توجه چهرهها و تحلیلگران اقتصادی کشور و نیز رسانههای عمومی قرار داشت. در ورای این همه، اظهارات، انتقادات و تحلیلهایی مورد توجه قرار گرفت که در نوع خود قابل توجه بود؛ تحلیلهایی که مثلا با استناد به حمایت صندوق بینالمللی پول از برخی سیاستهای اقتصادی دولت، عملا دولت و مجلس را لیبرال لقب میداد و طرح هدفمندکردن یارانهها یعنی رهاورد ماهها بررسی دولت و مجلس را ناکارآمد و خطرناک معرفی میکرد.
از آنجا که این موضوع اهمیتی جدی در نوع قضاوت نسبت به سیاستهای اقتصادی کشور و نیز نقشی تعیینکننده در سیاستگذاریهای آتی دارد، واکاوی دقیق و کامل آن ضروری مینماید.
*طرح هدفمند کردن به مثابه یک ضرورت
یقین در حوزه جنبش نرمافزاری و طرحریزی الگوی ایرانی– اسلامی در دهه عدالت و پیشرفت آنچه مطلوب است، استقرار نظامی است که مختصات آن برگرفته از مفاهیم مکتبی باشد. مفاهیمی که بدواً نمیتواند با بسیاری مفاهیم، دیالوگها و ملزومات مکاتب چپ و راست سازگار باشد.
در واقع در نگاه ایدهآل، مطلوب، حرکت به نقطهای است که در حوزه اقتصاد آن را اقتصاد اسلامی مینامیم. در این نظام میبایست مفاهیم جایگاه واقعی خود را پیدا کنند. به عنوان مثال مفهوم "پول" و مفهوم "برکت" مفاهیمی هستند که هر یک کارویژههای خود را در نظام مطلوبشان دنبال می کنند و اتفاقاً ساز و کار متناسب با خود را سامان می دهند. اقتصاد پولمدار الزامات خاص خود را خواهد داشت و اقتصاد برکتمدار الزامات خاص خود.
الگوی ایرانی- اسلامی به عنوان یک الگوی قابل ارائه به جهان میبایست تکمیل شود و این در واقع رونمایی از همان ضرورت تهیه نرمافزار برای انقلاب است. نامه رییس جمهور خطاب به محققین حوزه اقتصاد و نیز حوزه های علمیه از باب تبیین این مسیر غایی بود و نیز گواهی بر اعتماد و اذعان دولت به اصالت این راه.
در حوزه رئال البته تا وقتی این الگو آنگونه که میبایست، تکمیل نشده، باید به سمت کاهش بیعدالتی گام برداشت. در واقع در شرایط بیعدالتی و اختلافات طبقاتی ناشی از الگوهای شکستخورده غربی ضروری است گامهای اولیه برای بر همزدن این مختصات ناعادلانه برداشته شود و این همه البته حرکتی خواهد بود به سمت اقتصاد اسلامی.(1)
آنچه طرح هدفمندکردن یارانه ها را موضوعیت بخشیده همین ضرورتها در عرصه رئال است. همه اقتصاددانان بر این موضوع اذعان دارند که یارانهها به شیوه کنونی ظلم به فقرا و موجب گسترده شدن بیش از پیش فاصله طبقاتی است. این نظام ناعادلانه در گام اول باید کنار رود و طرح هدفمندکردن همین هدف را دنبال می کند. این طرح مجموعهای است که در عین برهمزدن سازوکارهای ناعادلانه کنونی، پشتیبانی از فقرا و حمایت از اقشار فرودست در برابر آسیب های احتمالی را نیز مورد توجه قرار می دهد. در واقع طرح هدفمندکردن طرحی به مثابه یک ضرورت انکارناپذیر است.
*محکوم کردن راهبرد بومی با الگوی عدالتخواهی سوسیالیستی
چنانچه پیشتر گفته شد، سوسیالیست ها برای تدوین راهکارهای اقتصادی مطلوب خود، مسیرهایی در جهت عکس مسیر نظام سرمایهداری را پیشنهاد کردند. در واقع آنان به جای تبیین اثباتی راهکارها، الگویی سلبی را برای رسیدن به مطلوب برگزیدند و با مشاهده دستاوردهای نظام سرمایهداری، درستی را در رویکرد متناقض با آن جستجو کردند.
قضاوتی که به علت حمایت صندوق بینالمللی پول از برخی سیاستهای اقتصادی دولت، دولت و مجلس را لیبرال لقب میداد، در واقع استدلالی از این جنس داشت. استدلالی از جنس عدالتخواهان سوسیالیست.
صندوق بینالمللی پول همواره طی گزارشاتی عملکرد و سیاست های اقتصادی کشورهای مختلف را بررسی می کند و نقاط ضعف و قوت آن را گوشزد می نماید. همواره از آغاز تا کنون این گزارشات در مورد ایران وجود داشته که گاهی در آن وجه تاییدی قوت گرفته و گاهی وجه انتقادی و اخطارگونه.
طرح هدفمند کردن یارانه ها به عنوان یک طرح بزرگ جنبههای مختلفی دارد. برخی از این جنبهها نظر نهادگراها را به خود جلب کرده است و برخی دیگر نظر قائلین به اصالت بازار را. نهادگراها بر موضوع عدالت تکیه دارند و عادلانهشدن توزیع را دلیل اصلی حمایت خود از این طرح میدانند؛ در حالی که لیبرالها، آزادشدن اقتصاد در این طرح را مهم میشمارند.
اولا اینکه برخی نهادهای بین المللی از برخی سیاست های اقتصادی حمایت میکنند، به معنی این نیست که آنان با همه سیاستهای دنبال شده موافقند. ثانیا نمیتوان گفت چون یک نهاد از برخی جنبه های سیاستگذاری در حوزه اقتصاد حمایت کرده، پس رویکرد اقتصادی موجود لیبرالی است.
به عنوان مثال می توان در نظر گرفت بازه زمانیای را که دکتر احمد توکلی و برخی نهادهای بینالمللی مختلف به طور همزمان به دولت به دلیل بودجه انبساطی و حجم بالای بودجه عمرانی خرده می گرفتند. آیا در آن روزها رویکرد دولت درست بود و رویکرد توکلی که مورد تایید صندوق بین المللی پول هم بود، لیبرالی؟!! علاوه بر اینکه با این استدلال میبایست از اجرای سیاستهای اصل 44 هم منصرف شد.
آنچه صندوق بینالمللی پول از آن رضایت دارد، اصل کمشدن حضور بخش دولتی و در واقع آزادسازی بخشهایی از اقتصاد است که تا پیش از این در چنبره دستگاههای دولتی بوده است. در واقع موضع صندوق بینالمللی پول که البته چیز جدیدی نیست و طی سال های مختلف با گزارشات مثبت و منفی تکرار شده است، حول محور اصل طرح هدفمند کردن است.
نتیجه آنکه کسانی که این حمایت را دلیل بر لیبرالی بودن سیاستهای دولت میدانند، عملا مجلس، دولت و نظام را به خاطر تاکید بر ضرورت اجرای این طرح لیبرالی دانستهاند و با توجه به اینکه برخی از این افراد خود گاها بر ضرورت اجرای این طرح صحه گذاشتهاند، باید با این اوصاف خودشان را هم لیبرال بدانند!!!
اصولا این گونه سطحی قضاوت کردن در مورد سیاست های اقتصادی اشتباه است. اینکه فکر کنیم اگر صندوق بینالمللی پول مدام به ما هشدار داد، درست عمل کرده ایم و اگر نکته مثبتی در مورد ما گفت، اشتباه عمل کردهایم، فاقد وجاهت منطقی و عقلانی است. با این استدلال رویکرد شخص آقای توکلی نیز در برخی برههها صددرصد لیبرالی بوده است! این جنس استدلال از نوع همان استدلالهای عدالتخواهان سوسیالیست است.
*پیشینه شیوه های اصلاح وضعیت موجود و دو راهکار کوتاهمدت و بلندمدت
اینکه وضعیت موجود مطلوب نیست و روند بیرویه افزایش حجم یارانهها طی سالهای بعد از انقلاب چون بهمنی عاقبت بر سر نظام خراب خواهد شد، واقعیتی است که همه اقتصاددانان بر آن اذعان دارند. از یک سو این وضعیت اتکاء به نفت را تثبیت میکند، از طرفی اسراف و مصرفگرایی را رقم میزند، از سویی فاصله طبقاتی را وسعت میبخشد و توزیع ناعادلانه را تداوم میبخشد و از سوی دیگر مقولهای به نام قاچاق را پیش روی کشور قرار میدهد. علاوه بر اینکه با خارجشدن برخی قسمتهای عمده اقتصاد از رقابت و نیز کاهش بهرهوری به واسطه سیطره بخش دولتی کمتحرک، کاهش رشد اقتصادی نیز به عنوان نتیجه تبعی وجود خواهد داشت. در عین حال این همه یکی از دلایل تورم ساختاری است؛ یعنی تورمی که به طور ثابت در کشور وجود دارد.
اما برای مواجهه با این وضعیت از آغاز تا کنون تلاش های ناتمامی کلید خورده است. سیاست اقتصادی زمان هاشمی و بعد از آن بر این بود که هر ساله قیمت حامل های انرژی به مقدار مشخصی افزایش یابد و به این ترتیب با افزایش 10 درصدی قیمت به سمت واقعی کردن قیمت ها گام برداشته شود. در واقع آنچه طی این روزها احمد توکلی از آن با عنوان اجرای تدریجی طرح هدفمند کردن یارانه ها سخن می گفت، از جهاتی نزدیک به آن چیزی بود که دولت سازندگی به دنبال آن بود.
این تجربه که میتوان آن را راهکار بلندمدت لقب داد، یک تجربه شکست خورده در تاریخ ایران به شمار می آید. چه آنکه اولا به واسطه افزایش تدریجی قیمت حاملهای انرژی عملا تورم ایجاد شده، میزان افزایش اولیه را به طور کامل جبران میکند. در واقع قیمت اسمی حاملها افزایش پیدا میکند، اما قیمت نسبی آنها کاهش مییابد.(2)
علت دوم ناکارآمدی این راهکار، تورمی بود که با عنوان تورم انتظاری گریبانگیر جامعه میشد. در واقع بدون آنکه هدف اصلی حاصل شود، هر ساله مردم نگران افزایش قیمتها و آسیبهای آن بودند. تورم انتظاری و خصوصا تداوم آن آسیبهای زیادی را برای جامعه فراهم میآورد که می توان افزایش نارضایتی عمومی را نتیجه عملی آن دانست. به دنبال این افزایش نارضایتی بود که مجلس هفتم موضوع "تثبیت قیمتها" را مورد توجه قرار داد. همان زمان موجی از شعف در میان مردم ایجاد شد و برآورد عمومی از این قانون کاملا مثبت بود.
این در حالی بود که انتظار می رفت، نمایندگان در مجلس هفتم راهکاری جایگزین برای اصلاح وضعیت موجود ارائه کنند. اما عملا چنین نشد و تثبیت قیمتهای آن سال تورمهای بعدی را شدت بخشید. این شاید بارزترین تلاش چهرههایی چون توکلی، نادران و خوش چهره بود.
در دولت نهم بود که بحث هدفمند کردن یارانهها با مختصات کنونی آن مطرح شد. دولت از آغاز راهکار کوتاهمدت را مدنظر داشت. چه آنکه اولا آسیب ها و ناکارآمدی روش بلندمدت قبلا تجربه شده بود. ثانیا تورم انتظاری در بلندمدت میتوانست آسیبها را دوچندان کند، نظارت را دشوار کند و کنترل کار را از دست مسئولین امر خارج نماید. ثالثا اینکه با ناچیزشدن یارانه نقدی عملا فضای روانی ایجاد شده در جامعه به عنوان بزرگترین چالش طرح از همان آغاز قد علم می کرد. علاوه بر اینکه عملا ابزاری برای حمایت از اقشار مختلف مردم باقی نمیماند و این شاید میتوانست به منزله همان له شدن مردم زیر چرخ های توسعه باشد.
در فرآیند مطرحشدن لایحه دولت همان کسانی که با طرح تثبیت قیمتها در مجلس هفتم راهکار بلندمدت دولتهای قبل را متوقف کرده بودند و راهکاری جایگزین برای اصلاح وضعیت موجود نداشتند، در مواجهه با تصمیم دولت، در باب تجویز همان راهکار قدیمی برآمدند. و جالب اینجاست که تصمیم دولت را مشابه تصمیم دولتهای سازندگی و اصلاحات و در راستای لیبرالیسم اقتصادی توصیف کردند!
*موضوع 40 هزار میلیارد تومان، 20 هزار میلیارد تومان و 10 هزار میلیارد تومان
بحث هایی که طی روزهای گذشته بر سر درآمد اجرای قانون هدفمند کردن یارانه ها درگرفت در واقع نمودی از همان دو رویکرد بلندمدت و کوتاهمدت بود. بدین معنا که طیف اقتصادی احمد توکلی یا همان طیف مجلس هفتمیها معتقد به راهکار بلندمدت بودند و لذا با طرح عناوینی چون تورم بالای احتمالی و خطرناک توصیف کردن طرح، درصدد افزایش بازه اجرای آن برآمدند. اینان معتقد بودند باید اجرای این قانون در بلندمدت صورت پذیرد و حتی درآمد دولت در سال اول باید تنها در حدود 10 هزار میلیارد ریال باشد!!
دولت در مقابل با توجه به تجربه گذشته و مواردی که ذکر شد معتقد بود اجرای طرح در بازه زمانی طولانی آسیب های دوچندان برای مردم به همراه خواهد داشت؛ علاوه بر اینکه یارانه نقدی هم طی آن ناچیز و بیمعنی خواهد شد. در واقع در این حالت مردم تنها طعم تورم را حس میکنند و از یارانه نقدی بهرهای نمیبرند. دولت معتقد بود باید این قانون را در کوتاه مدت اجرا کرد و اجرای کوتاه مدت آن به نفع کشور و مردم است. برای این منظور بود که دولت رقم 40 هزار میلیارد تومان را در لایحه بودجه به مجلس پیشنهاد کرد. البته مجلس درنهایت رقم پیشنهادی کمیسیون تلفیق یعنی 20 هزار میلیارد تومان را تصویب کرد.
*توهین به مردم با استفاده از عنوان "جیرهبگیر کردن"
متاسفانه طی این ماهها عبارات و اصطلاحات خوبی در خصوص قانون هدفمند کردن یارانه ها و سیاست های دولت در این زمینه مورد استفاده قرار نگرفت و این البته جای تاسف دارد.
سایت خبری الف طی مطلبی به صراحت توزیع هدفمند یارانه ها به نفع طبقات محروم را عملی عیارانه لقب داد و دولت را به دزدانی تشبیه کرد که میخواهند از حق ثروتمندان بدزدند و به فقرا بدهند. در عین حال همین سایت تیم اقتصادی دولت را تیمی بیکفایت خواند که میبایست مجلس به دلیل همین بیکفایتی اجرای قانون هدفمندکردن یارانهها را متوقف کند. در عین حال و در حالی که پیشتر برخی اصلاحطلبان اجرای این قانون را گداپروری لقب داده بودند، احمد توکلی رسما در مجلس شورای اسلامی اجرای آن را جیرهبگیر کردن مردم خواند. این در حالی بود که هیچ الگوی جایگزینی برای رفع این مشکل اقتصادی کشور بدواً از جانب اینان ارائه نشده بود.
*برخورد احساسی با طرح هدفمند کردن یارانهها
بعد از ماجرای تثبیت قیمتهای مجلس هفتم که نوعی تلقی عوامانه ترویج شد شاید این دومین بار بود که با هشدارهای پیدرپی برخورد احساسی با طرح هدفمندکردن یارانهها پی گرفته شد. در مجلس هفتم در میان مردم این چنین شایع شد که دیگر هیچ جنسی گران نمیشود و ارزانی ارمغان بزرگ مجلس هفتم است! حال آنکه چنین نبود.
در مورد موضوع اخیر یعنی هدفمند کردن یارانهها نیز مدام بر طبل خطرناکبودن این قانون و تورم احتمالی آن کوبیده شد بدون اینکه به صورت کاملا منطقی منافع و آسیبهای دو رویکرد بلندمدت و کوتاهمدت با هم سنجیده شود و تورم انتظاری رویکرد بلندمدت و تبعات آن نیز مورد بررسی قرار بگیرد.
این که راهکار کوتاه مدت دولت، شوکدرمانی لقب داده شود و بعد هم بلافاصله طرحی لیبرالی لقب بگیرد نیز منطقی به نظر نمی رسد؛ چه آنکه با این استدلال میتوان تمامی طرحهای کوتاهمدت را به مسلخ برد و نیز طبیعتا با این استدلال باید رویکرد بلندمدت دولت سازندگی را به تکریم نشست!
*و اما اکنون
در حال حاضر باید پذیرفت با توجه به ضرورت اجرایی شدن این طرح هر گونه رویکردی که به نگرانی مردم دامن بزند و هزینه های اجرای این قانون را افزایش دهد یقیناً به ضرر کشور و به بیان بهتر خیانت به کشور است. ضروری است همه مسئولان چه در مجلس و چه در دولت فارغ از آنچه گذشته به راههای هر چه بهتر اجرا کردن این قانون بیاندیشند.
پی نوشت:
1- محمدعمرچپرا در کتاب خود که در باب اقتصاداسلامی به نگارش درآورده است، این طرح را گامی در راستای اقتصاد اسلامی میداند.
2- مقصود از "قیمتاسمی"، قیمت ریالی است. در عوض "قیمتنسبی"، قیمتی است که در مقایسه با سایر کالاها معنا پیدا میکند.
انتهاي پيام/.
به گزارش عدالتخانه، در دومين واكنش از اين دست در روزهاي اخير، سايت "رجانيوز" در پاسخ به نگرانيهاي طرح شده در برخي رسانههاي كشور درباره حمايت صندوق بينالمللي پول(IMF) از طرح دولت براي هدفمند كردن يارانهها، نوشت: قضاوتی که به علت حمایت صندوق بین المللی پول از برخی سیاستهای اقتصادی دولت، دولت و مجلس را لیبرال لقب میدهد، در واقع استدلالی از جنس عدالتخواهان سوسیالیست است.
سايت مذكور با انتشار مقالهاي به قلم "محمد مهدي تهراني" اين گونه استدلال كرد كه سوسیالیستها برای تدوین راهکارهای اقتصادی مطلوب خود، مسیرهایی در جهت عکس مسیر نظام سرمایهداری را پیشنهاد کردند. در واقع آنان به جای تبیین اثباتی راهکارها، الگویی سلبی را برای رسیدن به مطلوب برگزیدند و با مشاهده دستاوردهای نظام سرمایهداری، درستی را در رویکرد متناقض با آن جستجو کردند.
نويسنده مقاله مذكور در مقدمه نوشتار خود آورده است:
قرن نوزدهم همراه بود با اثبات ناکارآمدیهای نظام سرمایهداری در حوزه اقتصاد و نیز ظهور مکتبی که گمان می کرد با تجویز راهکارهایی 180 درجه مخالف راهکارهای مطلوب نظام لیبرال میتوان به عدالت دست یازید و مشکلات اقتصادی کشورها را برطرف کرد.
این مکتب جدید که اقتصاد سوسیالیستی رهاورد آن بود، اگر چه در شناخت و درک ناکارآمدی نظام سرمایهداری و برخی احکام ناعادلانه آن توفیق یافته بود، اما در حوزه رئال با چالشهای جدی مواجه شد. این همه شاید از این رو بود که میپنداشت چون اقتصاد لیبرالی اقتصادی ناعادلانه است، میبایست راهکارهایی دقیقا در جهت عکس توصیههای تئوریسین های این نظام طراحی کرد.
اگر لیبرالیسم در حوزه جامعهشناسی از اصالت فرد میگفت، اینان اصالت جمع را برگزیدند؛ اگر لیبرالیسم از اقتصاد آزاد سخن میگفت، اینان اقتصاد دستوری را مورد توجه قرار دادند؛ اگر لیبرالیسم از نفع و مالکیت فردی ابزار تولید میگفت، اینان نفع و مالکیت جمعی ابزار تولید را مقدم انگاشتند. به این ترتیب بود که در سایه نوعی تقابل، اقتصاد متمرکز دولتی در واکنش به اقتصاد آزاد ظهور کرد و این تقابل شاید مهمترین دلیلی بود که منادیان آن را از افراط لیبرالیسم به تفریط سوسیالیسم سوق داد.
واکنشهای آغازین به نظام سرمایهداری آن قدر از تئوریهای بایسته فاصله داشت که سوسیالیسم تخیلی را رقم زد؛ سوسیالیسمی که در پس همین مواجهه تمام قد توسط سنسیمون، فوریه و پرودون تشریح و تعبیر میشد. چندی بعد اگر چه با ظهور کارلردبرتوس، کارلمارکس و... سوسیالیسم وجهی علمیتر پیدا کرد، اما باز بر همان پاشنه تقابل چرخید.
تلقی عدالتخواهان سوسیالیست این بود که هر توصیه و هر راهبرد سران نظام لیبرال الزاما راهبردی ضد عدالت است و برای وصول به عدالت باید راهبرد مخالف آن را طراحی کرد و در دستور کار قرار داد. این اشتباهی است که به نظر عدالتخواهان دینی نیز در برخی برهههای تاریخی به آن دچار شدهاند.
متن كامل مقاله مورد اشاره جهت اطلاع خوانندگان در ادامه ميآيد/.
طرح هدفمند کردن یارانه ها طرحی بود که طی روزهای اخیر توجه زیادی را به خود جلب کرد. تصویب بودجه و تعیین میزان درآمد بهینه برای این طرح مورد توجه چهرهها و تحلیلگران اقتصادی کشور و نیز رسانههای عمومی قرار داشت. در ورای این همه، اظهارات، انتقادات و تحلیلهایی مورد توجه قرار گرفت که در نوع خود قابل توجه بود؛ تحلیلهایی که مثلا با استناد به حمایت صندوق بینالمللی پول از برخی سیاستهای اقتصادی دولت، عملا دولت و مجلس را لیبرال لقب میداد و طرح هدفمندکردن یارانهها یعنی رهاورد ماهها بررسی دولت و مجلس را ناکارآمد و خطرناک معرفی میکرد.
از آنجا که این موضوع اهمیتی جدی در نوع قضاوت نسبت به سیاستهای اقتصادی کشور و نیز نقشی تعیینکننده در سیاستگذاریهای آتی دارد، واکاوی دقیق و کامل آن ضروری مینماید.
*طرح هدفمند کردن به مثابه یک ضرورت
یقین در حوزه جنبش نرمافزاری و طرحریزی الگوی ایرانی– اسلامی در دهه عدالت و پیشرفت آنچه مطلوب است، استقرار نظامی است که مختصات آن برگرفته از مفاهیم مکتبی باشد. مفاهیمی که بدواً نمیتواند با بسیاری مفاهیم، دیالوگها و ملزومات مکاتب چپ و راست سازگار باشد.
در واقع در نگاه ایدهآل، مطلوب، حرکت به نقطهای است که در حوزه اقتصاد آن را اقتصاد اسلامی مینامیم. در این نظام میبایست مفاهیم جایگاه واقعی خود را پیدا کنند. به عنوان مثال مفهوم "پول" و مفهوم "برکت" مفاهیمی هستند که هر یک کارویژههای خود را در نظام مطلوبشان دنبال می کنند و اتفاقاً ساز و کار متناسب با خود را سامان می دهند. اقتصاد پولمدار الزامات خاص خود را خواهد داشت و اقتصاد برکتمدار الزامات خاص خود.
الگوی ایرانی- اسلامی به عنوان یک الگوی قابل ارائه به جهان میبایست تکمیل شود و این در واقع رونمایی از همان ضرورت تهیه نرمافزار برای انقلاب است. نامه رییس جمهور خطاب به محققین حوزه اقتصاد و نیز حوزه های علمیه از باب تبیین این مسیر غایی بود و نیز گواهی بر اعتماد و اذعان دولت به اصالت این راه.
در حوزه رئال البته تا وقتی این الگو آنگونه که میبایست، تکمیل نشده، باید به سمت کاهش بیعدالتی گام برداشت. در واقع در شرایط بیعدالتی و اختلافات طبقاتی ناشی از الگوهای شکستخورده غربی ضروری است گامهای اولیه برای بر همزدن این مختصات ناعادلانه برداشته شود و این همه البته حرکتی خواهد بود به سمت اقتصاد اسلامی.(1)
آنچه طرح هدفمندکردن یارانه ها را موضوعیت بخشیده همین ضرورتها در عرصه رئال است. همه اقتصاددانان بر این موضوع اذعان دارند که یارانهها به شیوه کنونی ظلم به فقرا و موجب گسترده شدن بیش از پیش فاصله طبقاتی است. این نظام ناعادلانه در گام اول باید کنار رود و طرح هدفمندکردن همین هدف را دنبال می کند. این طرح مجموعهای است که در عین برهمزدن سازوکارهای ناعادلانه کنونی، پشتیبانی از فقرا و حمایت از اقشار فرودست در برابر آسیب های احتمالی را نیز مورد توجه قرار می دهد. در واقع طرح هدفمندکردن طرحی به مثابه یک ضرورت انکارناپذیر است.
*محکوم کردن راهبرد بومی با الگوی عدالتخواهی سوسیالیستی
چنانچه پیشتر گفته شد، سوسیالیست ها برای تدوین راهکارهای اقتصادی مطلوب خود، مسیرهایی در جهت عکس مسیر نظام سرمایهداری را پیشنهاد کردند. در واقع آنان به جای تبیین اثباتی راهکارها، الگویی سلبی را برای رسیدن به مطلوب برگزیدند و با مشاهده دستاوردهای نظام سرمایهداری، درستی را در رویکرد متناقض با آن جستجو کردند.
قضاوتی که به علت حمایت صندوق بینالمللی پول از برخی سیاستهای اقتصادی دولت، دولت و مجلس را لیبرال لقب میداد، در واقع استدلالی از این جنس داشت. استدلالی از جنس عدالتخواهان سوسیالیست.
صندوق بینالمللی پول همواره طی گزارشاتی عملکرد و سیاست های اقتصادی کشورهای مختلف را بررسی می کند و نقاط ضعف و قوت آن را گوشزد می نماید. همواره از آغاز تا کنون این گزارشات در مورد ایران وجود داشته که گاهی در آن وجه تاییدی قوت گرفته و گاهی وجه انتقادی و اخطارگونه.
طرح هدفمند کردن یارانه ها به عنوان یک طرح بزرگ جنبههای مختلفی دارد. برخی از این جنبهها نظر نهادگراها را به خود جلب کرده است و برخی دیگر نظر قائلین به اصالت بازار را. نهادگراها بر موضوع عدالت تکیه دارند و عادلانهشدن توزیع را دلیل اصلی حمایت خود از این طرح میدانند؛ در حالی که لیبرالها، آزادشدن اقتصاد در این طرح را مهم میشمارند.
اولا اینکه برخی نهادهای بین المللی از برخی سیاست های اقتصادی حمایت میکنند، به معنی این نیست که آنان با همه سیاستهای دنبال شده موافقند. ثانیا نمیتوان گفت چون یک نهاد از برخی جنبه های سیاستگذاری در حوزه اقتصاد حمایت کرده، پس رویکرد اقتصادی موجود لیبرالی است.
به عنوان مثال می توان در نظر گرفت بازه زمانیای را که دکتر احمد توکلی و برخی نهادهای بینالمللی مختلف به طور همزمان به دولت به دلیل بودجه انبساطی و حجم بالای بودجه عمرانی خرده می گرفتند. آیا در آن روزها رویکرد دولت درست بود و رویکرد توکلی که مورد تایید صندوق بین المللی پول هم بود، لیبرالی؟!! علاوه بر اینکه با این استدلال میبایست از اجرای سیاستهای اصل 44 هم منصرف شد.
آنچه صندوق بینالمللی پول از آن رضایت دارد، اصل کمشدن حضور بخش دولتی و در واقع آزادسازی بخشهایی از اقتصاد است که تا پیش از این در چنبره دستگاههای دولتی بوده است. در واقع موضع صندوق بینالمللی پول که البته چیز جدیدی نیست و طی سال های مختلف با گزارشات مثبت و منفی تکرار شده است، حول محور اصل طرح هدفمند کردن است.
نتیجه آنکه کسانی که این حمایت را دلیل بر لیبرالی بودن سیاستهای دولت میدانند، عملا مجلس، دولت و نظام را به خاطر تاکید بر ضرورت اجرای این طرح لیبرالی دانستهاند و با توجه به اینکه برخی از این افراد خود گاها بر ضرورت اجرای این طرح صحه گذاشتهاند، باید با این اوصاف خودشان را هم لیبرال بدانند!!!
اصولا این گونه سطحی قضاوت کردن در مورد سیاست های اقتصادی اشتباه است. اینکه فکر کنیم اگر صندوق بینالمللی پول مدام به ما هشدار داد، درست عمل کرده ایم و اگر نکته مثبتی در مورد ما گفت، اشتباه عمل کردهایم، فاقد وجاهت منطقی و عقلانی است. با این استدلال رویکرد شخص آقای توکلی نیز در برخی برههها صددرصد لیبرالی بوده است! این جنس استدلال از نوع همان استدلالهای عدالتخواهان سوسیالیست است.
*پیشینه شیوه های اصلاح وضعیت موجود و دو راهکار کوتاهمدت و بلندمدت
اینکه وضعیت موجود مطلوب نیست و روند بیرویه افزایش حجم یارانهها طی سالهای بعد از انقلاب چون بهمنی عاقبت بر سر نظام خراب خواهد شد، واقعیتی است که همه اقتصاددانان بر آن اذعان دارند. از یک سو این وضعیت اتکاء به نفت را تثبیت میکند، از طرفی اسراف و مصرفگرایی را رقم میزند، از سویی فاصله طبقاتی را وسعت میبخشد و توزیع ناعادلانه را تداوم میبخشد و از سوی دیگر مقولهای به نام قاچاق را پیش روی کشور قرار میدهد. علاوه بر اینکه با خارجشدن برخی قسمتهای عمده اقتصاد از رقابت و نیز کاهش بهرهوری به واسطه سیطره بخش دولتی کمتحرک، کاهش رشد اقتصادی نیز به عنوان نتیجه تبعی وجود خواهد داشت. در عین حال این همه یکی از دلایل تورم ساختاری است؛ یعنی تورمی که به طور ثابت در کشور وجود دارد.
اما برای مواجهه با این وضعیت از آغاز تا کنون تلاش های ناتمامی کلید خورده است. سیاست اقتصادی زمان هاشمی و بعد از آن بر این بود که هر ساله قیمت حامل های انرژی به مقدار مشخصی افزایش یابد و به این ترتیب با افزایش 10 درصدی قیمت به سمت واقعی کردن قیمت ها گام برداشته شود. در واقع آنچه طی این روزها احمد توکلی از آن با عنوان اجرای تدریجی طرح هدفمند کردن یارانه ها سخن می گفت، از جهاتی نزدیک به آن چیزی بود که دولت سازندگی به دنبال آن بود.
این تجربه که میتوان آن را راهکار بلندمدت لقب داد، یک تجربه شکست خورده در تاریخ ایران به شمار می آید. چه آنکه اولا به واسطه افزایش تدریجی قیمت حاملهای انرژی عملا تورم ایجاد شده، میزان افزایش اولیه را به طور کامل جبران میکند. در واقع قیمت اسمی حاملها افزایش پیدا میکند، اما قیمت نسبی آنها کاهش مییابد.(2)
علت دوم ناکارآمدی این راهکار، تورمی بود که با عنوان تورم انتظاری گریبانگیر جامعه میشد. در واقع بدون آنکه هدف اصلی حاصل شود، هر ساله مردم نگران افزایش قیمتها و آسیبهای آن بودند. تورم انتظاری و خصوصا تداوم آن آسیبهای زیادی را برای جامعه فراهم میآورد که می توان افزایش نارضایتی عمومی را نتیجه عملی آن دانست. به دنبال این افزایش نارضایتی بود که مجلس هفتم موضوع "تثبیت قیمتها" را مورد توجه قرار داد. همان زمان موجی از شعف در میان مردم ایجاد شد و برآورد عمومی از این قانون کاملا مثبت بود.
این در حالی بود که انتظار می رفت، نمایندگان در مجلس هفتم راهکاری جایگزین برای اصلاح وضعیت موجود ارائه کنند. اما عملا چنین نشد و تثبیت قیمتهای آن سال تورمهای بعدی را شدت بخشید. این شاید بارزترین تلاش چهرههایی چون توکلی، نادران و خوش چهره بود.
در دولت نهم بود که بحث هدفمند کردن یارانهها با مختصات کنونی آن مطرح شد. دولت از آغاز راهکار کوتاهمدت را مدنظر داشت. چه آنکه اولا آسیب ها و ناکارآمدی روش بلندمدت قبلا تجربه شده بود. ثانیا تورم انتظاری در بلندمدت میتوانست آسیبها را دوچندان کند، نظارت را دشوار کند و کنترل کار را از دست مسئولین امر خارج نماید. ثالثا اینکه با ناچیزشدن یارانه نقدی عملا فضای روانی ایجاد شده در جامعه به عنوان بزرگترین چالش طرح از همان آغاز قد علم می کرد. علاوه بر اینکه عملا ابزاری برای حمایت از اقشار مختلف مردم باقی نمیماند و این شاید میتوانست به منزله همان له شدن مردم زیر چرخ های توسعه باشد.
در فرآیند مطرحشدن لایحه دولت همان کسانی که با طرح تثبیت قیمتها در مجلس هفتم راهکار بلندمدت دولتهای قبل را متوقف کرده بودند و راهکاری جایگزین برای اصلاح وضعیت موجود نداشتند، در مواجهه با تصمیم دولت، در باب تجویز همان راهکار قدیمی برآمدند. و جالب اینجاست که تصمیم دولت را مشابه تصمیم دولتهای سازندگی و اصلاحات و در راستای لیبرالیسم اقتصادی توصیف کردند!
*موضوع 40 هزار میلیارد تومان، 20 هزار میلیارد تومان و 10 هزار میلیارد تومان
بحث هایی که طی روزهای گذشته بر سر درآمد اجرای قانون هدفمند کردن یارانه ها درگرفت در واقع نمودی از همان دو رویکرد بلندمدت و کوتاهمدت بود. بدین معنا که طیف اقتصادی احمد توکلی یا همان طیف مجلس هفتمیها معتقد به راهکار بلندمدت بودند و لذا با طرح عناوینی چون تورم بالای احتمالی و خطرناک توصیف کردن طرح، درصدد افزایش بازه اجرای آن برآمدند. اینان معتقد بودند باید اجرای این قانون در بلندمدت صورت پذیرد و حتی درآمد دولت در سال اول باید تنها در حدود 10 هزار میلیارد ریال باشد!!
دولت در مقابل با توجه به تجربه گذشته و مواردی که ذکر شد معتقد بود اجرای طرح در بازه زمانی طولانی آسیب های دوچندان برای مردم به همراه خواهد داشت؛ علاوه بر اینکه یارانه نقدی هم طی آن ناچیز و بیمعنی خواهد شد. در واقع در این حالت مردم تنها طعم تورم را حس میکنند و از یارانه نقدی بهرهای نمیبرند. دولت معتقد بود باید این قانون را در کوتاه مدت اجرا کرد و اجرای کوتاه مدت آن به نفع کشور و مردم است. برای این منظور بود که دولت رقم 40 هزار میلیارد تومان را در لایحه بودجه به مجلس پیشنهاد کرد. البته مجلس درنهایت رقم پیشنهادی کمیسیون تلفیق یعنی 20 هزار میلیارد تومان را تصویب کرد.
*توهین به مردم با استفاده از عنوان "جیرهبگیر کردن"
متاسفانه طی این ماهها عبارات و اصطلاحات خوبی در خصوص قانون هدفمند کردن یارانه ها و سیاست های دولت در این زمینه مورد استفاده قرار نگرفت و این البته جای تاسف دارد.
سایت خبری الف طی مطلبی به صراحت توزیع هدفمند یارانه ها به نفع طبقات محروم را عملی عیارانه لقب داد و دولت را به دزدانی تشبیه کرد که میخواهند از حق ثروتمندان بدزدند و به فقرا بدهند. در عین حال همین سایت تیم اقتصادی دولت را تیمی بیکفایت خواند که میبایست مجلس به دلیل همین بیکفایتی اجرای قانون هدفمندکردن یارانهها را متوقف کند. در عین حال و در حالی که پیشتر برخی اصلاحطلبان اجرای این قانون را گداپروری لقب داده بودند، احمد توکلی رسما در مجلس شورای اسلامی اجرای آن را جیرهبگیر کردن مردم خواند. این در حالی بود که هیچ الگوی جایگزینی برای رفع این مشکل اقتصادی کشور بدواً از جانب اینان ارائه نشده بود.
*برخورد احساسی با طرح هدفمند کردن یارانهها
بعد از ماجرای تثبیت قیمتهای مجلس هفتم که نوعی تلقی عوامانه ترویج شد شاید این دومین بار بود که با هشدارهای پیدرپی برخورد احساسی با طرح هدفمندکردن یارانهها پی گرفته شد. در مجلس هفتم در میان مردم این چنین شایع شد که دیگر هیچ جنسی گران نمیشود و ارزانی ارمغان بزرگ مجلس هفتم است! حال آنکه چنین نبود.
در مورد موضوع اخیر یعنی هدفمند کردن یارانهها نیز مدام بر طبل خطرناکبودن این قانون و تورم احتمالی آن کوبیده شد بدون اینکه به صورت کاملا منطقی منافع و آسیبهای دو رویکرد بلندمدت و کوتاهمدت با هم سنجیده شود و تورم انتظاری رویکرد بلندمدت و تبعات آن نیز مورد بررسی قرار بگیرد.
این که راهکار کوتاه مدت دولت، شوکدرمانی لقب داده شود و بعد هم بلافاصله طرحی لیبرالی لقب بگیرد نیز منطقی به نظر نمی رسد؛ چه آنکه با این استدلال میتوان تمامی طرحهای کوتاهمدت را به مسلخ برد و نیز طبیعتا با این استدلال باید رویکرد بلندمدت دولت سازندگی را به تکریم نشست!
*و اما اکنون
در حال حاضر باید پذیرفت با توجه به ضرورت اجرایی شدن این طرح هر گونه رویکردی که به نگرانی مردم دامن بزند و هزینه های اجرای این قانون را افزایش دهد یقیناً به ضرر کشور و به بیان بهتر خیانت به کشور است. ضروری است همه مسئولان چه در مجلس و چه در دولت فارغ از آنچه گذشته به راههای هر چه بهتر اجرا کردن این قانون بیاندیشند.
پی نوشت:
1- محمدعمرچپرا در کتاب خود که در باب اقتصاداسلامی به نگارش درآورده است، این طرح را گامی در راستای اقتصاد اسلامی میداند.
2- مقصود از "قیمتاسمی"، قیمت ریالی است. در عوض "قیمتنسبی"، قیمتی است که در مقایسه با سایر کالاها معنا پیدا میکند.
انتهاي پيام/.