گفتوگو با پروفسور "اسماعيل حسينزاده"؛
امپرياليسم انگلگونه آمريكا اقتصاد خود را نيز چپاول ميكند
7 تير 1389 ساعت 20:24
استاد دانشگاه "دريك" آمريكا معتقد است كه واشنگتن در حالي كه يك دست خود را به عنوان دوستي به سوي تهران دراز كرده است، با دست ديگر خود گلوي ايران را فشار ميدهد.
اشاره: پروفسور "اسماعيل حسينزاده"، استاد دانشگاه "دريك" آمريكا، درباره كتاب اخير خود با عنوان "اقتصاد سياسي نظاميگري آمريكا" (The Political Economy of U.S. Militarism) گفتوگويي با خبرگزاري فارس انجام داده است. اين كتاب كه به زبان فارسي نيز ترجمه شده است، بزودي در تهران منتشر خواهد شد.
حسينزاده در اين گفتگو
متن كامل اين مصاحبه در زير ميآيد.
پروفسور حسين زاده، شما اخيرا كتابي را با عنوان "اقتصاد سياسي جنگگرايي آمريكا" نوشتهايد. ميتوانيد بگوييد اين كتاب درباره چه موضوعاتي است؟
پرفسور حسينزاده: شما به ياد ميآوريد زماني كه ديوار برلين فرو ريخت و هيچ تهديدي از جانب شوروي نيز وجود نداشت، همه فكر كردند كه از اين پس در جهان صلح حكمفرما خواهد شد. بسياري از آمريكاييها چشمانداز سود حاصل از صلح را جشن گرفتند. سود حاصل از صلح شامل توزيع هزينههاي نظاميگري براي ديگر فعاليتهاي غيرنظامي نظير نيازهاي اجتماعي اساسي همچون بهداشت و آموزش است، [اما] به جاي آن انتخاب گزينه نظاميگري و ماجراجوييهاي نظامي در راستاي هزينههاي نظامي افزايش پيدا كرد. چرا؟ چگونه ميتوانيم اين را توضيح دهيم؟ چه چيزهايي در پشت پرده تجاوزهاي نظامي آمريكا در دوران بعد از جنگ سرد نهفته است؟ اينها تعدادي از سوالاتي است كه در كتاب خود به آنها اشاره كردهام.
* كارخانجات تسليحاتي آمريكا براي ادامه سوددهي به خلق دشمن روي آوردند
شما چه نتيجهگيري كرديد؟
پروفسور حسينزاده: خوب، من به اين نتيجه رسيدم كه مرگ اتحاد شوروي و چشمانداز "سودهاي حاصل از صلح" حقيقتا مجموعههاي صنعتي نظامي را كه ذينفعان سودهاي حاصل از جنگ بودند را به هراس انداخت.
اين كساني كه از جنگ نفع ميبردند پس از آن به خلق يا ساختن تمام انواع دشمنان پرداختند تا آنها را به عنوان جايگزيني براي تهديد اتحاد شوروي قرار دهند، از اين رو به طور غير منتظرهاي دشمنان شيطاني پيدا شدند: كشورهاي شرور، اسلام راديكال، تروريسم جهاني، فاشيست اسلامي، ايران، احمدينژاد و غيره. در خاورميانه، مجموعه صنعتي نظامي، شريك قدرتمند يكساني دارد: طرفداران توسعه صهيونيست كه در آمريكا توسط ايپك [كميته امور عمومي آمريكا-اسرائيل] جلوه پيدا ميكنند. اين دو نيروي قدرتمند از صلح در خاورميانه هراسان هستند كه اين بدان معناست كه همگرايي در منافع تبهكارانه آنها از جنگ و نظاميگري در منطقه وجود دارد و در واقع ميان آنها همكاري به عنوان نيروهاي جنگ و شرارات در خاورميانه وجود دارد.
* امپرياليسم انگلگونه آمريكا اقتصاد خود را نيز چپاول ميكند
شما در كتابتان، از مرحله كنوني امپرياليسم آمريكا به عنوان "امپرياليسم انگلگونه" ياد كردهايد، منظور شما از اين اصطلاح چيست؟
پرفسور حسينزاده: اگر چه قدرتهاي امپرياليستي گذشته [نظير قدرتهاي اروپايي] ملتهاي ديگر را غارت كردند و منابع و ثروتهاي آنها را تخليه ميكردند اما آنها با اين وجود به اقتصادهاي خود كمك ميكردند. اما در مقابل امپرياليست كنوني آمريكا نه تنها منابع ديگر كشورها و ملتها را غارت ميكنند بلكه حتي به چپاول اقتصاد خود نيز مي پردازد. به عبارت ديگر، با كنار گذاشتن اخلاقيات، امپرياليسم آمريكا حتي از نظر هزينه نيز كارآيي ندارد. به همين دليل آمريكا انگل است چون همانند يك انگل خون اقتصاد ملي را ميمكد تا منافع گروههاي ويژه قدرتمند نظير ذينفعان از جنگ و زمينخواران را تامين كند.
*مخارج نظامي در دراز مدت به تضعيف اقتصاد منجر ميشود
نظر شما درباره اين موضوع چيست كه جنگ و هزينههاي نظامي باعث ايجاد اشتغال و تحريك رشد اقتصادي ميشود؟
پروفسور حسينزاده: در اينجا سه نكته وجود دارد.
نخست، تا حدودي و تحت شرايطي خاص، جنگ و هزينههاي ماجراجويي نظامي ظاهرا به تحريك اقتصاد منتهي ميشود اما اين هزينههاي دولتي است كه به ايجاد شغل منتهي ميشود و نه جنگ و نظاميگري. در واقع هزينههاي غيرنظامي تاثيرات اقتصادي بيشتري براي ايجاد اشتغال از مخارج نظامي دارد.
ثانيا، در حالي كه مخارج نظامي ممكن است تاثيرات اقتصادي مثبتي در كوتاه مدت داشته باشد اما ميتواند در دراز مدت باعث تضعيف اقتصاد شود. در صورتي كه مخارج نظامي به عنوان ابزاري براي سياست اقتصادي درازمدت براي مديريت تقاضا تبديل شود، ميتواند در نهايت به افول در زيرساختها، چه زيرساختهاي فيزيكي نظير حملونقل و امكانات ارتباطاتي و چه زيرساختهاي اجتماعي نظير سلامت و آموزش و پرورش منتهي شود.
ثالثا، اجازه دهيد براي يك لحظه فرض كنيم كه اين بحث صحيح باشد كه مخارج نظامي باعث ايجاد اشتغال و تحريك اقتصادي ميشود. در واقع اين يك استدلال خوبي نيست چون اين بدان معناست كه اقتصاد ما وابسته به جنگ دائمي و ويراني است.
*تخصيص مخارج نظامي به مخارج غير نظامي تاثير اقتصادي بزرگتري خواهد داشت
با اين وجود اين حقيقت باقي مانده است كه بسياري از شغلها، تجارت و جوامع وابسته به مخارج نظامي هستند، بنابراين قطع مخارج نظامي به معناي از بين رفتن شغلها، تجارت و منابع امرار معاش است، براي اين چه چيزي ميتوانيد بگوييد؟
پرفسور حسينزاده: من ميگويم كه تمام هزينههاي عمومي را قطع نكنيد بلكه بخش عمدهاي از مخارج نظامي را به مخارج غيرنظامي تخصيص دهيد. اين تاثير اقتصادي مثبت بزرگتري خواهد داشت كه اين موضوع بدون جنگ، مرگ و ويراني حاصل ميشود.
*آمريكا و اسرائيل به تحقير مسلمانان ميپردازند تا آنها را وادار به واكنش خشونتآميز كنند
شما درباره ريشههاي درگيري بين جهان اسلام و غرب نوشتهايد. ديدگاه شما درباره تئوري "تقابل تمدنها" چيست كه بر اساس آن اشاره ميشود كه "اسلام به طور ذاتي با مدرنيزه و ارزشهاي غربي ناسازگار است"؟
پرفسور حسينزاده: من معتقدم كه اين جعليترين، خائنانهترين و خطرناكترين تئوري است. اين تئوري طراحي شد تا در دوران بعد از جنگ سرد "تهديد اسلام راديكال" را جايگزين "تهديد كمونيسم" كرده تا همچنان مخارج نظامي و منافع جنگ را افزايش دهد. اين تئوري طراحي شد تا مسلمانان را مقصر جلوه دهد، [در واقع] تقابل تمدنها گناه توسعه طلبي صهيونيستها است. چيزي كه اين تئوري را مخصوصا خطرناك ميكند آن است كه ميتواند به طور خوداتكا به تكميل پيشگوييها بپردازد: امپرياليسم آمريكا به همراه متحدانش به خصوص اسرائيل، به تحقير و تحريك برخي از مسلمانان ميپردازد تا آنها را وادار به واكنشهاي خشونتآميز كرده بنابراين يك چرخه شرورانه عمل-عكسالعمل ايجاد ميكند كه هيچ پاياني ندارد.
*آمريكا يك دست خود را به نشانه دوستي به سوي ايران دراز ميكند اما با دست ديگر گلوي ايران را فشار ميدهد
نظر شما درباره اشارات اوباما براي مذاكره با ايران چيست؟ چرا اين اشارات به مذاكرات واقعي منتهي نشد؟
پرفسور حسينزاده: همانند بسياري از موارد، اوباما نيز دو پهلو سخن ميگويد، از يك سو، ما كلمات زيبايي درباره مذاكره ميشنويم اما از طرف ديگر همانند پيشينيان خود كلمات استعمارگرايانه مانند تحريمها و تهديدات نظامي خارج ميشود، اين همانند آن است كه يك دست خود را به عنوان نشانه آشكار براي دوستي با ايران دراز كني اما در همان زمان، دست ديگر خود را بر گلوي ايران فشار ميدهي تا آن را خفه كني كه اين اقدامات با تحريمهاي اقتصادي، تهديدات نظامي، جنگ رواني، پشتيباني و آموزش گروههاي تروريستي عليه ايران، تخصيص صدها ميليون دلار براي عمليات مخفيانه و غيره صورت ميگيرد. ايران [به آمريكا] ميگويد "گلوي من را رها كن تا ما بتوانيم مذاكره كنيم" [اما] آمريكا خواستار آن است يا آنكه انتظار دارد ايران [فقط] بگويد: موافقم، موافقم، موافقم، هر چي شما بگوييد" و آنگاه آمريكا آن را مذاكره خواهد دانست. شما ميبينيد كه مانع، بوش يا اوباما نيستند بلكه مانع دستورالعمل كلي آمريكا است.
اين دستورالعمل شامل اين موارد است:
(1) ايران از فناوري هستهاي خود چشمپوشي كند،
(2) ايران اتحاد خود با فلسطينيان، سوريها و حزبالله را رها كند،
(3) ايران در راستاي طراحي آمريكا-اسرائيل در خاورميانه حركت كند و
(4) ايران به طور كامل درهاي خود را براي آمريكا باز كند و به عبارتي ديگر، آمريكا ميخواهد كه ايران از حق حاكميت خود منصرف شود كه اين موضوع براي ايران غيرقابل قبول است و همين موضوع باعث بنبست شده است.
*صلح به عنوان دشمن ذينفعان جنگ به شمار ميآيد
شما گفتهايد كه وابستگي يا اعتياد به جنگ و نظاميگري براي سودبخشي، امپرياليسم نظامي آمريكا را به خطرناكترين نوع امپرياليسم تبديل كرده است، چرا؟ ميتوانم خواهش كنم كه اين موضوع را توضيح دهيد؟
پرفسور حسينزاده: وابستگي يا اعتياد به جنگ يا نظاميگري براي سودبخشي، امپرياليسم نظامي آمريكا را به خطرناكترين نوع امپرياليسم تبديل كرده است. تحت حاكميت قدرتهاي امپرياليستي گذشته، ملتهاي پيروز يا شكست خورده ميتوانستند در صلح يا صلح تحميل شده زندگي كنند. البته اين در صورتي بود كه آنها [ملتهاي شكست خورده] به منافع و نيازهاي آن قدرتهاي امپرياليستي احترام گذاشته و به سادگي تسليم بلندپروازيهاي اقتصادي و سياسي آنها ميشدند.
اما اين مورد درباره امپراطوري صنعتي نظامي آمريكا صدق نميكند، منافع اين امپراطوري به افزايش سود جنگ داده ميشود. صلح تحميلي يا غيره، از سوي ذينفعان جنگ، به عنوان دشمني براي منافع آنها به شمار ميآيد كه اين موضوع توجيهي براي افزايش ادامه دار سهم آنها در چالش منافع ملي به شمار ميآيد. البته گرايش براي ايجاد امپراطوري بوروكراتيك، همواره در سلسله مراتب نظامي به وجود آمده است. همين موضوع به تنهايي، آن چيزي نيست كه مجموعههاي صنعتي - نظامي آمريكا را خطرناكتر از قدرتهاي نظامي گذشته كرده است. آن چيزي كه اين موضوع را خطرناكتر كرده است صنعت يا تجارت به عنوان بخشي از اين مجموعه است.
صنايع جنگي يا نظامي ايالات متحده برخلاف صنايع تسليحاتي امپراطوريهاي گذشته تحت نفوذ بازار سرمايهگذاري است. به علاوه آن صنايع، اغلب تحت مالكيت دولتهاي امپراطوري بوده نه شركتهاي عظيم وابسته به بازار. در نتيجه به طور كلي، توليدات تسليحاتي بوسيله نيازهاي جنگي ايجاد ميشوند و نه بازار و ضرورتهاي منفعتي، كه اين همان موردي است كه امروز درباره صنايع تسليحاتي ايالات متحده آمريكا صدق ميكند.
انتهاي پيام/ب