امروز شنبه 22 بهمن 1390
Saturday 11 February 2012
داخلی  »  يادداشت  »  نگاه ويژه

درس‌هاي دهمين انتخابات رياست جمهوري و نيازهاي انقلاب اسلامي

1 شهريور 1388 ساعت 23:59
واقعيت اين است كه دهمين انتخابات رياست جمهوري اسلامي ايران به نيروهائي كه هر يك به نحوي در آن مشاركت داشته و يا مداخله كردند، شوك وارد كرد. شوك‌هاي پي در پي، نه فقط به بازنده بلكه هم‌چنين به برنده، نه تنها به دشمن بلكه حتي به دوست. هر يك به دليلي جدا و در عين حال مرتبط با يكديگر.
درس‌هاي دهمين انتخابات رياست جمهوري و نيازهاي انقلاب اسلامي

عدالتخانه - گروه تحلیل سیاسی
عبدالحمید شهرابی


اعضاء كابينه جديد دولت براي اخذ رأي اعتماد به مجلس شوراي اسلامي معرفي شده‌اند. اين آخرين حلقه از تحولات سياسي در جريان دهمين انتخابات رياست جمهوري ايران مي‌باشد. با اين كه 70 روز از اين انتخابات مي‌گذرد، توجه اذهان عمومي كماكان متوجه وقايعي است كه طي اين مدت رخ داده؛ وقايعي كه به شدت بر روان و آگاهي سياسي ملت تأثير گذاشته است. 

سيل وقايع 

مشاركت بي سابقه 85 درصد از واجدين شرايط رأي در انتخابات، آراء چشمگير 25 ميليوني دكتر احمدي‌نژاد به عنوان رئيس جمهور منتخب، عدم پذيرش رأي ملت از جانب 2 تن از نامزدهاي شكست خورده و تحريك هواداران‌شان براي برگزاري تظاهرات خياباني با ادعاي ثابت نشده و غير مستند "تقلب در انتخابات"، صحنه‌گرداني اغتشاشات خياباني توسط رسانه‌هاي جمعي دول امپرياليستي و حضور و دخالت كارمندان سفارت انگليس در تظاهرات و اجتماعات غيرقانوني، كشته شدن عده‌اي از فعالين بسيج و شهروندان ديگر در اغتشاشات، بازداشت تعدادي از فعالين و شخصيت‌هاي سياسي به اتهام برنامه‌ريزي و سازماندهي اغتشاشات و برگزاري محاكمه آنان، رفتار غيراسلامي و غيرانساني با تعدادي از بازداشت‌شدگان در برخي از بازداشتگاه‌ها و محكوميت اين رفتار توسط رهبر عظيم‌الشان انقلاب، حمايت‌هاي نه چندان پنهان رئيس مجلس خبرگان و رئيس شوراي تشخيص مصلحت نظام از سران جناح "اصلاح طلب" در حالي كه آنان به عاملين ايجاد بي ثباتي در كشور تبديل شده بودند و بالاخره اظهار تمايل براي تشكيل جبهه "راه سبز" توسط رهبران جريان‌هاي سياسي شكست خورده در انتخابات، اينها وقايعي است كه بدون فهم آنها قدم‌هاي بعدي در مسير پيشبرد انقلاب اسلامي را نمي‌توان تدارك ديد.

شوك‌ها و عكس‌العمل‌ها 

واقعيت اين است كه دهمين انتخابات رياست جمهوري اسلامي ايران به نيروهائي كه هر يك به نحوي در آن مشاركت داشته و يا مداخله كردند، شوك وارد كرد. شوك‌هاي پي در پي، نه فقط به بازنده بلكه هم‌چنين به برنده، نه تنها به دشمن بلكه حتي به دوست. هر يك به دليلي جدا و در عين حال مرتبط با يكديگر. 

اولين شوك به دشمن امپرياليستي وارد شد. جبهه استكبار جهاني كه در وهله اول براي عدم مشاركت وسيع ملت در انتخابات و در مرحله بعد براي جلوگيري از پيروزي احمدي‌نژاد برنامه‌ريزي كرده بود، نقشه دو مرحله‌اي خود را شكست خورده ديد. اين بار هم دشمن در محاسبات خود دچار اشتباه شده بود. آنها فكر مي‌كردند كه با برگزاري ميزگردهاي تلويزيوني در "صداي آمريكا" و "بي بي سي" با مشاركت نمايندگان گروه‌هاي اپوزيسيون از "فدائيان خلق" گرفته تا همكاران مطبوعاتي سازمان‌هاي اطلاعاتي و جاسوسي ايالات متحده و انگليس در كنار نمايندگاني از ستادهاي انتخاباتي "اصلاح‌طلبان"

حكومت با اين كه برنامه‌ريزي، تداركات و اقدامات دشمن، نيروهاي ضدانقلاب و سياستمداران بازي‌خورده براي خدشه وارد كردن به انتخابات و ايجاد بي‌ثباتي در كشور را از قبل رصد كرده بود و به رغم اين كه رهبري فرزانه انقلاب عليه اين تحركات هشدار داده بود، از آمادگي لازم جهت پيش‌گيري و مقابله با بلواي طراحي شده بعد از اعلام نتايج آراء برخوردار نبود. حكومت هم‌چنين عمق نارضايتي اقشار وسيعي از ملت از برخي از سياست‌هاي نا محبوب در زمينه‌هاي اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي را دست كم گرفته بود.
مي‌توانند "جمعيت خاموش" را به صحنه آورده و نتيجه انتخابات را به نفع نامزدهاي اين جناح تغيير دهند. لكن آنچه كه آنها پيش‌بيني نكرده بودند اين بود كه همين تبليغاتشان منجر به حضور بخش مستضعفين "جمعيت خاموش" در حمايت از احمدي‌نژاد در انتخابات خواهد شد. آري، مردم هوشيار از تبليغات گوش‌خراش دشمن احساس خطر كردند و براي حمايت از كانديداي مورد غضب دشمن امپرياليستي پاي صندوق‌هاي رأي آمدند و اينگونه به دشمن شوك وارد كردند. 

لكن، دشمن با آگاهي از منافع و محدوديت‌ها و اتكا به تجربه تاريخي خود، راه مقابله با چنين ضربه‌اي را پيش‌بيني كرده و براي آن تدارك ديده بود. مرحله بعد از نقشه دشمن، ايجاد بي‌ثباتي در ايران و زمينه‌چيني براي تغيير نظام بود و براي اين منظور نيز مي‌بايست به سياست تفرقه در ميان ملت متوسل مي‌شد كه امكان آن از قبل توسط سياستمداران بازي‌خورده در اختيار دشمن قرار گرفته بود. مگر نه اين كه نامزدهاي "اصلاح‌طلب" از قبل "تقلب در انتخابات" را پيش‌بيني كرده و براي جلوگيري از آن كميته "صيانت از آراء ملت" را تشكيل داده بودند! مگر نه اين كه احزاب سياسي حامي اين نامزدها اينك بعد از شكست در انتخابات از ملت مي‌خواستند كه به خيابان‌ها ريخته و خواستار ابطال انتخابات شوند! صحنه براي دخالت دشمن در جريان بعد از اعلام نتايج آراء انتخابات از قبل كاملا طراحي شده بود و رهبران و عاملين تفرقه تمام قد و با همه امكانات در اين صحنه حضور داشتند. و صد البته با شعار "قانونگرائي"! 

شوك دوم متوجه نيروهاي شكست خورده در انتخابات يعني رهبران جناح سياسي ملقب به اصلاح‌طلب در جمهوري اسلامي بود. همان‌ها كه با عدم پذيرش شكست 2 نامزد مطرح‌شان در انتخابات فاجعه به بار آوردند. فاجعه‌اي كه صدمات آن بيش از آنكه متوجه مسببين آن باشد دامن ملتي را گرفت كه حضور‌اش را در صحنه‌اي با شكوه از مشاركت يكپارچه در تعيين سرنوشت خود، به رخ جهانيان كشيده بود و امروز مي‌بايست براي قدرت‌طلبي عده‌اي خودبين و جاه‌طلب هزينه بپردازد. همان‌ها كه با سر به ديوار انقلاب كوفتند و بدتر از آن اين ديوار را مقصر جلوه دادند. همان‌ها كه با شعار قانون‌مداري پا به صحنه انتخابات گذاشتند و با خود محوري و ديكتاتور مآبانه قوانين ناظر بر برگزاري، رسيدگي به شكايات و تأييد انتخابات را يكسره پايمال كردند. همان‌ها كه نظر رهبري را به عنوان فصل‌الخطاب ناديده گرفته و راه مردود شده نفاق را در پيش گرفتند. همان‌كساني كه به رغم نظرسنجي‌هاي متعدد مراجع داخلي و بين‌المللي خود را قبل از شمارش آراء برنده اعلام كردند و وقتي نتيجه غير از آن اعلام شد، مدعي "تقلب" رقيب در انتخابات شدند و حاضر به ارائه دليل و مدرك براي اين ادعاي خود ساخته نشدند. 

اين آقايان بايد بدانند كه حركت‌شان در جهت ناديده گرفتن رأي ملت هر چقدر هم با بوق و كرنا همراه باشد به غير از آب ريختن به آسياب دشمن راه به جائي نمي‌برد. به آنان كه در ميان اين جمع خود را يار ملت مي‌دانند بايد گفت كه انقلاب از آنان مي‌خواهد به اين بازي خطرناك هر چه زودتر خاتمه دهند. آنان اگر به خودفريبي خاتمه دهند خواهند ديد كه جدا از جريان دادگاه رسيدگي به اتهامات بازداشت‌شدگان وقايع بعد از انتخابات و اينكه اين دادگاه چه رأيي را براي متهمين صادر خواهد كرد، آنان با فجايعي كه در اثر حركت لجوجانه خود آفريده‌اند نزد دادگاه افكار عمومي حاميان وسيع انقلاب اسلامي محكوم هستند. 

رهبران اين جماعت چه در زندان و چه در خارج از زندان اعتراف كنند و يا نكنند، چه بپذيرند و چه نپذيرند، به انقلاب و به ملت خيانت كرده‌اند و بايد پاسخگوي اقدامات جنايتبار خود باشند. مگر مي‌شود آراي ملت را ناديده گرفت و با قلدري و بي اعتنايي به عواقب اين اقدام دشمن شاد كن، به جاي پوزش و طلب‌بخشش، از ملت طلبكار هم شد! آقايان صرفا خود و حاميان‌شان را ديدند و اكثريت ملت
عنصر دوم تعيين كننده در پيشبرد برنامه منطبق با نيازهاي انقلاب اسلامي، قدرت سازمان يافته مردم است. تعريف و تمجيد از اين مردم يك نوع برخورد است و ايمان به قدرت سازمان يافته آنان و تلاش عملي در جهت تقويت روزافزون اين قدرت، نگرشي است ديگر. اگر بخواهيم مهم‌ترين ضعف انقلاب را رو در رو و بدون لاپوشاني ببينيم، همين جاست.
را به حساب نياوردند و تازه انتظار دارند كه براي اين رفتار غيرمسئولانه و مقابله‌جوئي‌شان با ملت، مورد "دلجوئي" هم قرار گيرند. همين‌جا بايد حساب اين جماعت را با حاميان‌شان جدا كرد. حامياني كه بخش قابل توجه‌اي از همين ملت هستند و برخي نيز صدماتي ديدند كه قطعا بايد به طرزي كاملا شفاف از آنان دلجوئي شود. 

شوك سوم به همين بخش وارد شد، يعني به حاميان نامزدهاي "اصلاح‌طلب‌". حامياني كه جمعيتي ميليوني و قابل توجه‌اند و اكثريت‌شان خواست‌هايي مشترك با كل ملت دارند و به خواست‌هاي‌شان بايد كاملا توجه شود. لكن، موضوع بررسي در اينجا شوكي است كه به اين بخش از ملت وارد شد. لازم است صفوف اين حاميان را نيز آنچنان كه لازم است از هم تفكيك كنيم. 

گروهي از اين حاميان، سرمايه‌داران و زميندارن ثروتمند و صاحبان مال و مقام بودند. همان‌ها كه جايگاه برترشان در اجتماع را با انتخاب مجدد احمدي‌نژاد و تقويت نيروهاي عدالتخواه در انقلاب اسلامي، در خطر مي‌ديدند. همان‌ها كه به خاطر ترس از اين خطر دهها ميليارد تومان از پول‌هاي بادآورده‌شان را در تبليغات براي نامزدهاي ‌"اصلاح‌طلب" خرج كرده بودند. همان‌ها كه به حمايت اربابان آمريكائي، انگليسي و فرانسوي خود دل خوش كرده بودند و اكنون كه خود را بازنده انتخابات مي‌ديدند همگامي با دشمن امپرياليستي در تخطئه انتخابات ملت را تنها راه برون رفت از اين بحران ديدند. اين‌ها دست در دست دشمن بر آن شدند كه جشن پيروزي انتخابات را بر ملت عزا كنند. به همين علت شمشيرها را از رو بستند و ايادي‌شان را همصدا با نيروهاي ضدانقلاب و اجير شده توسط دشمن با شعار "مرگ بر ديكتاتور" به خيابان‌ها گسيل داشتند. حكومت ديكتاتوري امپرياليسم مشاركت 40 ميليوني ملت بيدار ايران در انتخابات را نمي‌توانست برتابد و با عدم شناخت از پايگاه عظيم مردمي جمهوري اسلامي، توهم زده، شعار سرنگوني اين نظام را سرمي‌داد. 

بخش ديگري كه در اين شوك سهيم شد، جمعيتي كثير از طبقات متوسط شهري بود كه بعضا به دلائل اقتصادي و بيشتر از روي نارضايتي از سياست‌ها و دستورالعمل‌هاي خشك و نسنجيده در حوزه‌هاي فرهنگي و اجتماعي و در اثر باور كردن شعارهاي عوامفريبانه نامزدهاي اصلاح‌طلب در اين زمينه، به صف حاميان آنها ملحق شده بود. اگر نبود اقداماتي از قبيل "گشت ارشاد" كه به علت عدم محبوبيت مابين اكثريت قاطع ملت، هر چهار نامزد تأييد صلاحيت شده در تبليغات انتخاباتي خود به درجاتي از آن فاصله گرفتند، اين جمعيت كثير لزوما بدنه اصلي حاميان نامزدهاي ‌"اصلاح‌طلب" را تشكيل نمي‌داد. حتي شركت وسيع اين بخش از ملت در تظاهرات بعد از 22 خرداد بيش از آنكه در اعتراض به نتايج آراء انتخابات صورت گيرد، بازتابي بود از ضرورت بازنگري جدي سياست‌هاي فرهنگي و اجتماعي از جانب نهادها و مقامات حكومتي. خواست‌هاي اقتصادي اين بخش نيز همان‌طور كه اشاره شد جدا از خواست‌هاي ديگر اقشار ملت نيست و پاسخ به آنها در جهت تضمين قدرت خريد و ايجاد امنيت اقتصادي براي اين اقشار يكي از نيازهاي مركزي انقلاب به شمار مي‌رود. اين قشر به علت عدم ارائه رهبري آگاهانه از جانب نيروهاي عدالتخواه جهت جلب آنها و ايجاد پيوند مابين خواست‌هاي اين گروه با ديگر نيازهاي انقلاب و بالاخص حفظ استقلال، حاكميت ملي و حق خودمختاري ملت، ريشه‌كن كردن فقر و محروميت و فساد و فحشا، خود را در ميان حاميان جناح ‌"اصلاح‌طلب" ديد. 

ترور شخصيت احمدي‌نژاد توسط رسانه‌هاي جمعي امپرياليسم
مگر اين اقشار مستضعف جامعه نبودند كه در مقابل آن همه تبليغات مسموم با رأي خود از اقدامات عدالتخواهانه آقاي احمدي‌نژاد حمايت كرده و ايشان را مجددا به عنوان رئيس جمهور انتخاب كردند، پس چرا نبايد وظيفه مركزي و مهم‌ترين اولويت دولت دهم برنامه‌ريزي براي تشكل و سازماندهي اين اقشار باشد!
طي چهار سال حكومت دولت نهم و ادامه اين خط مشي در مناظرات تلويزيوني و بمباران كردن وي با اتهام "دروغگو" از جانب رقيب اصلي وي، ميرحسين موسوي، نيز در ايجاد بي اعتمادي نسبت به وي در ميان اين بخش از مردم بي تأثير نبود. آنان كه ميرحسين را يار وفادار امام در سال‌هاي اول انقلاب مي‌دانستند و شعارهاي وي در پاسداري از صداقت و راستگوئي را باور كرده بودند، به دام اين تبليغات مسموم افتادند. اگر موسوي آنچنان كه در تمام تبليغات انتخاباتي خود مدعي شده بود "مقابله با دروغ" را در دستور كار خود گذاشته است، چه بسا كه ادعاي وي مبني بر تقلب در انتخابات نيز در اين راستا باشد! فريب چهره ديگر نفاق است و كانديد اصلاح‌طلب در بروز اين دو چهره از خود در جريان دهمين انتخابات رياست جمهوري موفق شده بود. لكن، القاء پيروزي موسوي قبل از شمارش آراء و اصرار بر آن به رغم نتايج انتخابات، هر دو توهم‌زا بود و روياروئي با حقيقت به انسان توهم زده شوك وارد مي‌كند. شوك وارده به بدنه حاميان موسوي از اين رو بود. 

در اين حال، طبقه متوسط يك قشر همگن نيست. براي قشر مرفه‌تر اين طبقات اساسا قبول اين واقعيت كه آنها اقليتي از جامعه ايران هستند همواره سخت بوده است. در اين كه اين اقليت به عنوان شهروندان عزيز ميهن اسلامي مي‌بايست داراي حقوق مساوي با ساير آحاد ملت باشند شكي نيست. لكن اشكال از آنجاست كه اين بخش از جامعه به علت موقعيت نسبتا ممتازي كه به خاطر تحصيلات، شغل و درآمد خود از آن برخوردار بوده، حتي در زمينه حقوق شهروندي نيز حق بيشتري را براي خود قائل است. براي بسياري از افراد متعلق به اين لايحه اجتماعي پذيرش اين واقعيت كه رأي‌شان با رأي يك كارگر و روستائي مستضعف يك وزن دارد و مساوي است، واقعا دشوار است. به همين خاطر مشاهده اين واقعيت كه اكثريت طبقات مستضعف به احمدي‌نژاد رأي داده و او را به عنوان رئيس جمهور انتخاب كرده‌اند، به اقشار مرفه طبقات متوسط شوك مضاعف وارد كرد. 

شوك چهارم و پنجم به حكومت و اكثريت برنده انتخابات بود. حكومت با اين كه برنامه‌ريزي، تداركات و اقدامات دشمن، نيروهاي ضدانقلاب و سياستمداران بازي‌خورده براي خدشه وارد كردن به انتخابات و ايجاد بي‌ثباتي در كشور را از قبل رصد كرده بود و به رغم اين كه رهبري فرزانه انقلاب عليه اين تحركات هشدار داده بود، از آمادگي لازم جهت پيش‌گيري و مقابله با بلواي طراحي شده بعد از اعلام نتايج آراء برخوردار نبود. حكومت هم‌چنين عمق نارضايتي اقشار وسيعي از ملت از برخي از سياست‌هاي نا محبوب در زمينه‌هاي اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي را دست كم گرفته بود. عكس‌العمل اوليه حكومت به تحريكات دشمن در برگزاري تظاهرات خياباني به جاي اتخاذ سياست بسيج افكار عمومي و اطلاع‌رساني شفاف، اتكاء صرف به پليس و نيروهاي امنيتي بود. اگر چه نيروهاي بسيج در اين جريان به رغم دخالت‌هاي مخرب و سوءاستفاده‌هائي كه از نام اين تشكل مردمي و انقلابي شد، قدرت خود را در دفاع از انقلاب و نظام جمهوري اسلامي به نمايش گذاشتند، لكن، در اين ميان جاي قدرت سازمان يافته ملت در قالب تشكلات مردمي در محلات شهر و روستا و كارخانجات و ديگر پايگاه‌‌هاي حضور ملت، خالي بود. به همين خاطر اقدامات تفرقه‌اندازي و تشنج آفريني دشمن كه به علت تغافل و نابخردي سران بازي‌خورده جبهه اصلاحات در صفوف ملت رخنه كرده بود، به اكثريت برنده انتخابات نيز شوك وارد كرد. اكثريت برنده انتخابات مي‌بايست با بي‌عملي نظاره‌گر اغتشاشاتي مي‌بود
این قدرت متحد و سازمان یافته می تواند به رهبران "اصلاح‌طلب" اعلام کند که اجازه نخواهد داد تحت هیچ عنوانی و از جمله راه "سبز"، "آبی"، "بنفش" و "قرمز" خط نفاق و تفرقه را در میان ملت ترویج و ترغیب کنند. چنین قدرتی معجزه آفرین است و از این قابلیت برخوردار خواهد بود که موانع موجود در مبارزه برای استقلال، آزادی و حق تعیین سرنوشت ملت را، هر چقدر هم که عظیم باشد، به آسانی از سر راه بردارد.
كه نه تنها به زير سؤال بردن رأي آنها بلكه تغيير نظام متكي به آراء ملت را هدف گرفته بود.

آراء ملت: تعيين برنامه و دستورالعمل لازم براي پاسخگوئي به نيازهاي انقلاب اسلامي

آراء 40 ميليوني در انتخابات اخير بيانگر خواست ملت براي برخورداري از حق تعيين سرنوشت، استقلال، آزادي و حاكميت ملي و حراست از دستاوردهاي انقلابي اسلامي بود. 
اين آراء و بالاخص رأي 25 ميليوني به دكتر احمدي‌نژاد، به رغم كاستي‌هاي موجود در كشور، به معني حمايت اكثريت قاطع ملت از سياست استقامت در مقابل سلطه‌طلبي دشمن امپرياليستي بود. 
اين رأي هم‌چنين به معني حمايت از سياست وحدت و همبستگي با نهضت مقاومت در فلسطين و لبنان و ديگر بازوهاي اين نهضت در منطقه آمريكاي لاتين بود. 
آراء طبقات مستضعف به احمدي‌نژاد تجلي خواست ملت براي مبارزه جهت ريشه‌كن كردن فقر، گرسنگي، بيكاري، فساد و اشرافي‌گري، اعتياد و فحشا بود. حمايت از خارج كردن ثروت و قدرت از دست عده‌اي قليل و توزيع عادلانه منابع مادي در ميان مردم محروم و نيازمند بود. 
اين عبارات نه تفسير سياسي بلكه صرفا بيان واقعيات بر پايه مشاهدات عيني‌ست. از عمل به چنين برنامه‌اي نه تنها جمعيت رأي دهنده به دكتر احمدي‌نژاد بلكه اكثريت شهرونداني كه به نامزدهاي "اصلاح‌طلب" رأي دادند نيز حمايت مي‌كنند. برنامه مورد نياز انقلاب اسلامي هيچ پيچيدگي ندارد و راهي براي طفره از آن نيست. نيروهاي عدالتخواه انقلاب اسلامي بايد متحد و در كنار يكديگر همت كنند و موانع اجراي اين برنامه را عملا از سر راه بردارند. 

بعد از وقايع دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري و در شرايطي كه موضوع رأي اعتماد نمايندگان مجلس شوراي اسلامي به اعضاء كابنيه جديد دولت مورد توجه عموم قرار گرفته است، چگونگي به اجرا گذاشتن برنامه‌اي كه ضرورتا مي‌بايست پاسخگوي نيازهاي انقلاب باشد، بيش از پيش جاي طرح و بحث دارد. برنامه دولت دهم براي ريشه‌كن كردن فقر و گرسنگي چيست؟ آيا كابينه آقاي احمدي‌نژاد مي‌تواند برنامه‌اي ارائه دهد كه تا پايان دوره خدمت‌رساني دولت دهم احدي از آحاد ملت در ايران اسلامي از گرسنگي رنج نبرد؟ آيا مي‌تواند برنامه‌اي ارائه دهد كه طبق آن طي يك دوره چهارساله تحصيل و بهداشت كاملا رايگان در اختيار تمامي كارگران، روستائيان، كسبه خورده‌پا و ديگر اقشار مستضعف قرار گيرد؟ آيا مي‌تواند ارتشاء و فساد‌هاي مالي رايج در كشور كه هم‌چون خوره به جان انقلاب افتاده را متوقف كند؟ آيا مي‌تواند با برنامه‌ريزي‌هاي ملموس و عملي، آماري مطمئن در خصوص كاهش ميزان اعتياد و فحشا در كشور در پايان دولت دهم ارائه دهد؟ آيا مي‌تواند مفسدان اقتصادي را به پاي محاكمه كشانده و به نفوذ مخرب آنان در حيات اقتصادي كشور خاتمه دهد؟ 

اگر بحث نيازهاي كشور و انقلاب را به ميان مردم ببريم و براي تدوين برنامه‌اي كه پاسخگوي اين نيازها باشد از خود مردم مدد بطلبيم و اجراي آن برنامه را نيز به خود مردم بسپاريم، آن وقت پاسخ به تمام سؤال‌هائي كه در بالا پرسيده شد، قطعا مثبت است. 

برنامه‌اي كه پاسخگوي نيازهاي انقلاب باشد، ماهيتا مي‌بايست از دو عنصر تعيين كننده و غيرقابل جايگزين بهره‌گيرد: رهبري و مردم متحد و سازمان يافته. 

رهبري انقلاب چه در زمان امام خميني (ره) و چه در زمان حضرت آيت‌اله خامنه‌اي نقش تعيين كننده خود را در مبارزات ملت ايفا كرده است. بي‌جهت نيست كه تمركز حملات استكبار جهاني و نيروهاي ضدانقلاب بر روي ولايت فقيه بوده است. با توجه به جايگاه رهبري ولايت فقيه در انقلاب اسلامي، آنچه كه نياز است تبعيت آحاد ملت و بالاخص مسؤلين حكومتي و رهبران سياسي كشور از مقام رهبري است. تبعيتي كه تخطي از
امروز كه بحث رأي اعتماد به اعضاء كابينه جديد در مجلس شوراي اسلامي در جريان است، موقعيت مغتنمي است كه نمايندگان ملت از دولت بخواهند برنامه خود را براي سازماندهي مردم در جهت پاسداري از دستاوردهاي انقلاب اسلامي و تعميق اين دستاوردها ارائه دهد. بدون اتكا به قدرت سازمان يافته مردم در كميته‌هاي محلات شهر و روستا و شوراهاي كارخانجات و ديگر تشكلات مردمي، مبارزات عدالتخواهانه با يك ضعف اساسي مواجه خواهد بود.
آن از جانب رهبران سياسي فاجعه ببار مي‌آورد، همانطور كه در جريان انتخابات اخير ببار آورد. 

عنصر دوم تعيين كننده در پيشبرد برنامه منطبق با نيازهاي انقلاب اسلامي، قدرت سازمان يافته مردم است. تعريف و تمجيد از اين مردم يك نوع برخورد است و ايمان به قدرت سازمان يافته آنان و تلاش عملي در جهت تقويت روزافزون اين قدرت، نگرشي است ديگر. اگر بخواهيم مهم‌ترين ضعف انقلاب را رو در رو و بدون لاپوشاني ببينيم، همين جاست. اگر قدرت سازمان يافته ملت قادر بود كه سلطنت پهلوي را به عنوان پايگاه حكومت امپرياليسم سرنگون كند، اگر قادر بود در دفاع نظامي از انقلاب و دفع تجاوز صدام با تمامي حمايت‌هائي كه قدرت‌هاي بزرگ جهان از آن مي‌كردند پيروز و سربلند باشد، اگر اين قدرت قادر بوده در مقابل تمامي نقشه‌هاي دشمن براي شكست دادن انقلاب از تحريم اقتصادي گرفته تا اقدامات تروريستي و كودتا استقامت كند و اين نقشه‌ها را بي اثر كند، كه همگان از دوست و دشمن شهادت مي‌دهند كه اينگونه بوده است، پس چرا نمي‌بايست همين قدرت را براي فائق آمدن به تك تك مشكلات كشور و انقلاب به كار گيريم!؟ مگر اين اقشار مستضعف جامعه نبودند كه در مقابل آن همه تبليغات مسموم با رأي خود از اقدامات عدالتخواهانه آقاي احمدي‌نژاد حمايت كرده و ايشان را مجددا به عنوان رئيس جمهور انتخاب كردند، پس چرا نبايد وظيفه مركزي و مهم‌ترين اولويت دولت دهم برنامه‌ريزي براي تشكل و سازماندهي اين اقشار باشد! آقاي احمدي‌نژاد بارها تكرار كرده‌اند كه در برنامه‌ريزي براي حل مشكلات سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي كشور به نيروهاي متخصص و كارشناس متكي هستند. اين به جاي خود خوب است و قطعا ايرادي به آن نيست. لكن، اين واقعيت را نيز بايد تأكيد كرد كه هيچ "نيروي كارشناسي" قادر نيست نقش قدرت سازمان يافته مردم در حل مسائل مربوط به خود مردم را ايفا كند. 

اگر مردم در محل زندگی و کار خود سازمان یابند و این تشکلات در یک پیوند سراسری با یکدیگر متحد شوند، آن وقت می توانند تأثیرات رهائیبخش قدرت یکپارچه این تشکلات ملی و سراسری را در هر موضوعی جه در زمینه قانونگذاری و قضا و چه در حوزه های اجرائی و نظارت بر اجرای قوانین نشان دهند. مثلا می توانند بر اساس دفاع از منافع خود خواستار متوقف شدن فروش ثروت های ملی به سرمایه داران تحت لوای خصوصی سازی شوند. و یا برای یک بار و همیشه "لباس شخصی"های متعرض به حقوق شهروندی را که به دروغ و تحت نام دفاع از رهبری و انقلاب دانشجوی این مملکت را مورد آزار و اذیت قرار می دهند و بدین ترتیب حیثیت انقلاب اسلامی را لکه دار می کنند، معرفی کرده و از صفوف خود طرد کنند. این قدرت متحد و سازمان یافته می تواند به رهبران "اصلاح‌طلب" اعلام کند که اجازه نخواهد داد تحت هیچ عنوانی و از جمله راه "سبز"، "آبی"، "بنفش" و "قرمز" خط نفاق و تفرقه را در میان ملت ترویج و ترغیب کنند. چنین قدرتی معجزه آفرین است و از این قابلیت برخوردار خواهد بود که موانع موجود در مبارزه برای استقلال، آزادی و حق تعیین سرنوشت ملت را، هر چقدر هم که عظیم باشد، به آسانی از سر راه بردارد. 

امروز كه بحث رأي اعتماد به اعضاء كابينه جديد در مجلس شوراي اسلامي در جريان است، موقعيت مغتنمي است كه نمايندگان ملت از دولت بخواهند برنامه خود را براي سازماندهي مردم در جهت پاسداري از دستاوردهاي انقلاب اسلامي و تعميق اين دستاوردها ارائه دهد. بدون اتكا به قدرت سازمان يافته مردم در كميته‌هاي محلات شهر و روستا و شوراهاي كارخانجات و ديگر تشكلات مردمي، مبارزات عدالتخواهانه با يك ضعف اساسي مواجه خواهد بود. باشد كه همه نيروهاي عدالتخواه به ياري يكديگر در رفع اين نقيصه كوشا باشند و يا ايجاد كميته‌هاي محلات و ديگر نهادهاي مردمي، بازوهاي عدالتخواه ولايت را در سراسر كشور بگسترانند و تقويت كنند.

کد مطلب : 2991
ارسال اين مطلب به دوستان
ارسال اين مطلب به دوستان
دريافت فايل مطلب
دريافت فايل مطلب
نسخه قابل چاپ
نسخه قابل چاپ
آدرس ايميل :
     نمايش آدرس ايميل
نظر شما :
نظرات و پيشنهادات
1388-06-08 23:53

به نام نامي توحيد / با سلام بنده به عنوان فردي كه بالغ بر8سال در حوزه ي راهبرد نويسي و آينده پژوهي فعاليت مي‌نمايم بر اين نظر استوار هستم كه به وجود احترام وافر به نوانايي‌هاي زنان ميهنم با اين حال حضور اين عزيزان در مناسب اجرايي،مديريتي با توجه به كارويژه ي زن به عنوان عمق عقبه ي استراتژيك سرمايه اجتماعي به ويژ در چهارچوب فوق مهم سبك زندگي به ويژه منازعه ي تمام عيار سبك‌هاي زندگي مبتني بر منازعه ي تمدن‌ها در خرورجي سرمايه اجتماعي پويا در افق 1414 منتج به فاجعه ي جبران ناپذير و اضمحلال تمدن ايراني- اسلامي در كمتر از يك دهه خواهد بود. والسلام