امروز جمعه 29 ارديبهشت 1391
Friday 18 May 2012
داخلی  »  گزارش  »  نگاه ويژه

از سوی یک پژوهشگر و مستندساز آزاد مطرح شد:

نقاط مبهم در سوابق ميرحسين موسوي و همسرش

25 تير 1388 ساعت 2:22
بنده با نهايت احترام از باب فهم وظيفه‌ خود، به عنوان يك شهروند ساده در نظام مقدس جمهوري اسلامي مي‌خواهم نقاط مبهم موجود در سوابق جناب آقاي ميرحسين موسوي و همسرش را خاطر نشان و مطرح نمايم و آرزو دارم با بيان شفاف و عاقلانه ايشان حسن‌ظن اينجانب تبديل به يقين گردد.
نقاط مبهم در سوابق ميرحسين موسوي و همسرش
به گزارش عدالتخانه، "علي رضوي"، پژوهشگر و مستندساز آزاد در پاسخ به پرسش‌هاي مطرح شده در میزگرد بررسي انتخابات دهم رياست جمهوري، ضرورت هوشياري و دقت مضاعف در سوابق قبل از انقلاب ميرحسين موسوي و همسرش را مورد تأكيد قرار داد.

رضوي در مقدمه سخنانش با اشاره به متدولوژي عقل محور علامه محمدحسين طباطبايي (ره) گفت:‌ اصول پنج گانه دين در تفكر تشيع بر اساس تحقيق، تفكر و تدبر هر انسان بدست آمده و ايمان انسان باورمند به توحيد، عدل، معاد، نبوت و امامت هر روز در معرض آزمايش و ابتلا و در مسير تكميل‌تر شدن است. حال آنكه فروع ده گانه دين، به ويژه در عرصه قرب و بعد، متكي بر تقليد از متخصصان صاحب حق در استخراج و اجتهاد مي‌باشد و مي‌توان نتيجه گرفت كه انسان شيعه پيرو ائمه معصومين(ع) پس از پذيرش تحقيقي اصل امامت، در دوران عدم دسترسي به امام معصوم(عج) در عمل به فروع شريعت خود، موظف به تقليد از فقيه داراي شرايط نيابت از آن حضرت مي‌باشد.

در دهه گذشته به دليل رشد بسيار سريع فضاي مجازي و تكنولوژي‌هاي سايبرنتيك، مرزبندي‌هاي دو محور فروع دين يعني "تولي و تبري" در باورها و عملكردهاي برخي از مردم و مسئولين كشور تا حدي دچار اعوجاج شده است و مي‌توان نتيجه گرفت كه در جغرافياي مدرن نبرد شيعيان و دوستداران فرهنگ اهل بيت(ع) با دشمنان آنان، برخي خاكريزها و ديوارهاي حائل و محافظ، دچار آفت زدگي گشته‌اند.

رضوي با اشاره به پاسخ حضرت رسول اعظم(ص) به سوالي مبني بر اينكه كدام يك از فروع دين براي حفظ ايمان قابل اتكاتر است، گفت: حضرت فرمودند، "محكمترين دستگيره هاي ايمان، دوستي و دشمنی براي خداست." در روايت ديگر از حضرت عيسي مسيح(ع) مي‌شنويم كه خطاب به دوازده حو‌اري خود فرمود: "براي خدا با برائت از گناهكاران با مؤمنان دوستي كنيد."

امام صادق(ع) فرمود: "سه چيز علامت انسان مؤمن است، توجه او به خداوند و شناخت دوستان خدا و دشمنان خدا." امروز تبلور حلقه اتصال شيعيان و امام معصوم(عج) و محور وحدت امت اسلامي و علمدار اسلام ناب محمدي(ص) و عينيت يافته آرمان شهيدان و ايثارگران ولايت حضرت آيت‌الله العظمي خامنه‌اي (روحي فداه) مي باشد و وظيفه همه شيعيان و دوستداران قرآن و عترت گرانقدر پيامبر(ع)، در مسير حفظ تولي و تبري و حب و بغض نظري و عملي، توجه به مرزبندي‌هاي خطوط ترسيمي ايشان است.

رضوي افزود:اگر مؤمنين به اصول دين، در عمل به فروع، مرزبندي‌هاي خود را ذيل ولايت فقيه لحاظ و آراء خود را با ترسيم و راهروي در اين چهارچوبها هدايت نمايند، اميد به حسن عاقبت و رضايت حضرت حق خواهد بود. آنچه در صفات دوستان خداوند به عنوان علائم در كلام انبياء و اولياء مي توان برشمرد، صداقت، اطمينان، مرگ آگاهي، شهادت طلبي، ثبات و استقامت و آرامش و سعادت است، اما در طرف مقابل نيز آنچه در صفات دشمن خدا قابل مشاهده است دوچهرگي، دوگانگي، دروغ، ريا، حب دنيا، جاه طلبي و دو‌دلي است.

رضوي با اشاره به اينكه امروز مظاهر شيطان يعني حاكميت و نظام سياسي حاكم بر آمريكا و فلسطين اشغالي، تمام تلاش خود را جهت ضربه زدن به نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران به كار گرفته‌اند، گفت: امروز مظاهر شيطان يعني حاكميت و نظام سياسي حاكم بر آمريكا و فلسطين اشغالي، تمام تلاش خود را جهت ضربه زدن به نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران به كار گرفته‌اند، لذا نخبگان و خواص بايد بدانند كه اگر تولي و تبرا‌ي آنان منطبق بر مرزبندي هاي ولي فقيه نباشد، نهايتا به ابزار فعل دشمنان خدا مبدل خواهند شد و تنها مدت زمان فهم اين مطلب براي مؤمنين هوشيار، فرصت جولان آنها خواهد بود، آنچنان كه به زيبايي بيان شده است:

                                         قطره درياست اگر با درياست                و رنه او قطره و دريا درياست

در تاريخ اهل بيت(ع) مأمون(لعنة الله عليه) كه به فتنه‌گري‌هاي گوناگون بر عليه ولي حقيقي خود مشغول گرديد، نه تنها ظاهرا شيعه بلكه از علماي تشيع بود؛ همچنين هارون (لعنة الله عليه) و ديگران. به همين ترتيب، بسياري ديگر سوابق رعايت ظاهر و شريعت و بعضا حتي مبارزه داشتند: سيدحسن تقي زاده ها، ابراهيم پورباقرها، سعيد نفيسي‌ها، سيدمحمدكاظم شريعتمداري‌ها، سيدابوالحسن بني‌صدرها و امثالهم چيزي بيش از ابزار فعل صهيونيستها و مفسدين نشدند.

"ابراهيم پورباقر"، نوه يكي از علماي بزرگ حمام بود، در نوجواني اشعاري در سوگ امام حسين(ع) مي سرود و در ايام محرم و فاطميه سينه زني و روضه خواني داشت، ولي بعد از اينكه در مدرسه لائيك بيروت ادبيات فرانسه خواند و در دانشگاه پاريس حقوق خواند دگرگون شد؛ زيرا ذره ذره تولي و تبري جا به جا مي‌شود‌‌‌‌.
آنچه من امروز احساس وظيفه مي كنم حتما در افكار عمومي مورد توجه قرار گيرد، عمق فتنه‌هاي دوستان شيطان در تشويه اذهان و امكان ضربه خوردن مجدد جامعه اسلامي در جابه جايي دوست و دشمن و عدم توجه مردم به نفوذ فرصت طلبان در آب نمك خوابانده شده است.
جالب اينكه درست در لحظه‌اي كه قبح شرابخواري و حضور در مجلس شرابخواران در شخصيت اينها مي ريزد، بر عليه برخی احكام اسلامی سخنراني مي‌كنند‌‌ و ‌‌‌درست در جايي كه با پول‌هاي يهودي چهره می شده‌اند، به انكار مظاهر شريعت و ترويج اباحه گري در خانواده‌هاي خود مي‌پردازند.

مگر "سيدحسن تقي زاده" كه سالها درس طلبگي و قرآن خوانده بود در اثر عدم مرزبندي خودي و غيرخودي به جايي نرسيد كه با افتخار گفت: "ايراني بايد ظاهرا‌، باطنا‌، جسما و روحا فرنگي مآب شوند و بس‌". البته عاقبت‌هاي اين طيف التقاطي را هم ديده و خواهيم ديد:
                    بس تجربه گرديد در اين دير مكافات               با آل علي، نام علي، راه علي، هر كه در افتاد ور افتاد

رضوي با اشاره به انتشار دو جلد كتاب با عنوان «يادنامه» توسط سفير وقت رژيم اشغالگر فلسطين‌ در ايران دوران طاغوت، گفت: "مئير عزري" 15 سال در دوران ستمشاهي نماينده عاليرتبه صهيونيستها در ايران، اخيرا خاطرات خود را با ويراستاري "ساسون بلوم" به عبري منتشر كرد كه توسط دوست او "ابراهام حاخامي" براي يهوديان فارسي زبان داخل فلسطين اشغالي ترجمه گرديد. "شمعون پرز" در مقدمه كتاب و در معرفي "عزري" ‌آورده است: "دشوار بتوان ميان ما اسراييلي ها كسي را يافت كه مانند وي از پيچ و خم‌هاي تاريخ و سياست ايران آگاه باشد‌‌. مئير، هم زبان ايرانيان را خوب مي داند، هم با فرهنگ آنان به خوبي آشناست. آنچه ما در آيينه مي بينيم، او در خشت خام مي بيند. خوي رهبري و تلاش خستگي ناپذير مئير به مردم ايران و اسراييل سودهاي فراواني رسانده است‌ و يهوديان بسياري ‌دنبال او به اسراييل آمدند و توانستند شاهكارهايي پديد آورند كه در آغاز، انجام ناشدني بود."

عزري در قسمتي از خاطرات خود مي‌نويسد: "يكي از نخستين كارشناساني كه در اين گذر از اسراييل، [فلسطين اشغالي] ديدار كرد، شادروان استاد سعيد نفيسي بود كه براي نمايندگي ايران در كنگره خاورشناسان به مونيخ در آلمان رفته بود و در بازگشت -در سال 1957- چند روزي را در اسراييل ميهمان وزارت خارجه اسراييل بود. استاد نفيسي يكي از برگزيدگان دانشگاهيان ايراني است كه اگر او را در دوره خود بي‌همتا بخوانيم،گزافه‌‌ نگفته‌ايم‌. او نه تنها در دانشگاه‌هاي تهران، قاهره و بيروت استادي شناخته شده بود كه در دانشگاه عليگره هندوستان و دانشگاه‌هاي فرانسه و بلژيك همواره استاد ميهمان بوده است. نامبرده از هم انديشان پروفسور "اورئيل هد" در دانشگاه عبري اورشليم ‌بود كه بارها تاريخ و فرهنگ ايران را به نام كارشناسي برگزيده در كنگره‌هاي جهاني نمايندگي كرده است... نفيسي از خانواده‌هاي سرشناس ايراني بوده كه بنا به گفته‌‌ها ريشه يهودي داشته‌اند. ‌همچنين برادرش پزشك ويژه شاه و پدرش نيز از نامداران كشور خوانده مي‌شد. يكي ديگر از برادرانش "فتح الله" از سران شركت ملي نفت ايران بود...."

رضوی افزود: در قسمتي از خاطرات عزري كه جداً جاي تأمل دارد و نشان مي‌دهد كه چگونه بي‌دقتي مدعيان در مرزبندي دوست و دشمن و رعايت چهارچوب‌هاي تولي و تبري، انحراف‌هاي عظيم ايجاد مي‌كند و به مصداق "الشياطين ليوحون الي اوليائهم" ( شیطانها به یاوران خود وحی می کنند)، پرز، عزري را، عزري نفيسي را، نفيسي سپهبد كيا را، كيا فروزانفر را، فروزانفر شريعتمداري را، شريعتمداري هم محمدرضا پهلوي را، در مسير حب و بغض شيطاني تحت تأثير قرار مي‌دهد.

مي‌بينيم كه عزری مي گويد: "سپهبد كيا در پاييز 1958 مرا با استاد "بديع الزمان فروزانفر"، سرپرست دانشكده الهيات دانشگاه تهران، آشنا كرد. شادروان فروزانفر با بسياري از پيشوايان شيعه در ايران نزديك بود و يكي از پيشوايان نامداري كه هم ميان تندروها(!) و هم ميان دستگاه‌هاي دولتي نام و نشاني داشت و از كانال فروزانفر با وي آشنا شدم، "ظهير الاسلام"، امام جمعه مسجد سپهسالار بود. دكتر "حسن امامي"، استاد دانشگاه و امام جمعه تهران و خواهرزاده ظهيرالاسلام در دانشكده حقوق دانشگاه تهران، حقوق مدني تدريس مي‌كرد و رايزن امور مذهبي شاه بود... فروزانفر دانشمندي ارزنده بود كه پيگيري همكاري ميان ايران-اسراييل و پاسداري از فرهنگ دو ملت را به سود هر دو كشور مي دانست... از فروزانفر خواستم در ديداري با [آيت‌الله العظمي محمد كاظم] شريعتمداري، او را در برابر تندروي هاي گروه ميهمان [گروه مصري به رهبري "حسن شلتوت"، رئيس دانشگاه الازهر مصر] آگاه كند.

فروزانفر كنار دست شريعتمداري روي زمين نشست و من هم كنار دست وي، فروزانفر پس از خوش و بشي كوتاه گفت: «شخصيت نادري را به حضورتان آورده‌ام»، بلكه به ياري حق و دعاي خير شما بتواند افتخار خدمتي داشته باشد‌. ابوي اين جوان از خدمتگزاران صادق مملكت بوده و خودش نيز مؤمن باتقوايي است كه در اسراييل به مردم و مملكت ايران خدمت كرده و عشق و ايمان معنوي و اعتقاد به اصول مذهبي او را به اسراييل كشانده و به منظور اجر اخروي و صواب باقي، جريده‌اي وزين را به زبان فارسي براي ايرانيان آن ديار منتشر مي‌كند. با آرزوي خدمت به بيت آباء و اجدادي، سازماني از ايرانيان در اسراييل تشكيل داده
سؤال بسيار اساسي دیگری كه ايشان بايد هرچه سريعتر به آن پاسخ بگويند اينست كه چگونه ايشان حدود 2 سال مانده به پيروزي انقلاب اسلامي و سقوط نظام ستمشاهي، به همراهي همسرش سر از آمريكا درآورد؟ بنده هيچ سابقه‌ تحصيلي در اين دوره از ايشان در اسناد و لينك هاي رسمي دانشگاه های آمريكا مشاهده نكرده‌ام و درست در زماني كه امام خميني آماده‌ بازگشت به ايران شدند، جناب ميرحسين موسوي سر از تهران در آورده‌اند.
كه دائم در فكر برداشتن قدمي مفيد براي كشورشان هستند؛ مزيد بر كل اين خصوصيات مرضيه، در مورد فريضه‌هاي اسلامي و واجبات عيني نيز با ما معاضدت هاي مستحكمي دارد و مسلمانان اسراييل را با ما متحد مي‌كند. چندي از شخصيت‌هاي مذهبي و عائله‌هاي رجال شيعه را براي معالجه به اسراييل فرستاده است كه همه به سلامتي مراجعت كرده‌اند، عطف به آنچه كه قبلا به استحضار مبارك رساندم شخصا شرفياب شده‌اند تا جنابعالي با صوابديد خودتان سوالاتي را كه ضروري تشخيص مي‌دهيد مطرح بفرماييد. از اين بنده ناقابل بشنويد و اظهر من الشمس بدانيد كه او صالح‌ترين و صادق‌ترين كسي است كه با بلاغت و بصيرت مي‌تواند به سوالات حضرت آيت‌الله العظمي جواب دقيق بدهد.

فروزانفر پس از پايان سخنانش خود را به گوش شريعتمداري نزديك‌تر كرد و پرسيد: حضار بايد تشريف داشته باشند؟ شريعتمداري نيز آهسته پاسخ داد: آقايان براي همين منظور دعوت شده‌اند. هر كدامشان صاحب نفوذي هستند و سپس رو به من كرد و گفت: خوشوقت جواني كه در ايران متولد شده، در ايران بزرگ شده، به اسراييل رفته تا به ايران خدمت كند و دوباره به ايران برگشته تا به خدماتش ادامه بدهد. ما از شما متشكريم. از شما قدرداني و به شما خوشآمد مي گوييم. ما براي يهوديان ارزش زيادي قائل هستيم... «شنيده‌ايم كه در تمام كنيسه ها به جان شاه مسلمان ايران دعا مي‌كنند و براي ما همين بزرگترين دليل است كه ملت شما نمك ناشناس نيستند....»

شريعتمداري از من خواست اگر چيزي براي گفتن دارم بگويم؛ با ستايش خداوند يكتا و سپاسگذاري از وي گفتم «‌از اينكه رخصت داده شد تا افتخار عظيم مجالست حضرت آيت‌الله العظمي، قطب شيعيان عالم(!) نصيبم شود خداي ارحم الراحمين را شكر مي گويم و به درگاهش استغاثه مي‌كنم‌، عمر حضرتشان ظل توجهات امام زمان فرج الله تعالي طويل گردد (اين گفتار از پيش با شادروان فروزانفر هماهنگ شده بود....)

چند روز پس از اين ديدار، روزنامه‌هاي ايران با آب و تاب از گفتگوهاي سه ساعته شيخ شلتوت و همراهانش با آيت الله شريعتمداري در زمينه نزديكي‌هاي شيعه و سني نوشتند؛ ولي به گفته روزنامه‌ها، آنگاه كه به رايزني در رويدادهاي سياسي رسيده بود، آيت الله در پاسخ به پرسش‌هاي پافشارانه شيخ شلتوت گفته بود: اين مسائل به ما مربوط نيست، ما با سياست كاري نداريم، سياست كار شاه و دولت و مجلس است.

اين ديدار، آب پاكي به دست‌هاي گروهي ريخت كه با آرزوي آفريدن تنش‌هاي بزرگ [بين صهيونيستها و ايرانيان] به ايران آمده بودند.

از نزديكانم در دربار نيز شنيدم، آهنگ كوبنده سخن گفتن شاه با گروه [شلتوت] بر اين راستا بود كه روحانيت نبايد خود را به كارهاي سياسي بيالايند. ريشه را دريافتم كه به دنبال گفتگوهاي ما با شريعتمداري و گزارش اين ديدار از زبان فروزانفر به شاه بوده است.

شلتوت در ژوئيه 1960 نامه‌اي به شاه نوشت و به رسميت شناختن اسراييل را براي كشوري با مردمي شيعه نادرست خواند، اما شاه در پاسخ نوشت:‌ اين شناسايي به سال 1950 باز مي‌گردد...
. "

رضوی در ادامه گفت: آنچه من امروز احساس وظيفه مي كنم حتما در افكار عمومي مورد توجه قرار گيرد، عمق فتنه‌هاي دوستان شيطان در تشويه اذهان و امكان ضربه خوردن مجدد جامعه اسلامي در جابه جايي دوست و دشمن و عدم توجه مردم به نفوذ فرصت طلبان در آب نمك خوابانده شده است. عينا در خاطرات عزري مي‌بينيم كه مي‌نويسد: "اسدالله علم همچنين نخست وزيران پس از وي مانند اميرعباس هويدا كه روز 25 ژانويه 1965 به نخست وزيري برگزيده شد در زمينه پاره‌اي دشواري‌هاي جوانان و دانشجويان ايراني با من رايزني‌هايي داشتند كه يكي از بزرگترين دشواري هايي كه مايه نگراني سران كشور شده بود، پديده چپ گرايي در ميان جوانان و روش هاي پيروزمندانه اين جهان‌بيني را در شكار آسان دانشجويان بايد بخوانيم كه عامل اصلي آن حزب توده بود.
.... پيرو فراخوان دولت ايران، "موشه گيلبوعا"، سرپرست بخش همكاري و ياري‌هاي اسراييل به كشورهاي دوست در وزارت دفاع اين كشور، براي ديداري به تهران آمد... گيلبوعا در سراسر كشور بازديدهايي فشرده نمود، در گزارش 30 برگي‌اش به شناسايي كاستيها و راه‌هاي از ميان بردن آنها پرداخته بود. بزرگترين سازمان پويايي كه به گونه‌اي نوجوانان را در ايران گرد يكديگر مي‌آورد، سازمان پيشاهنگي سراسري كشور بود كه كم و بيش 60 هزار دختر و پسر جوان از 10 تا 20 ساله را در خود جاي داده بود. گفتني است شاه و شه بانو از پشتيبانان اين سازمان بودند.... گيلبوعا برنامه‌اش را به دو تن پيشكش كرد، يكي دكتر ن"صرالله شيفته" دستيار نخست وزير‌، ديگري "م. ح"....

يهوديان در تهران چند آموزشگاه مانند "آليانس" يا اتحاد، "كوروش"، "اوتصرهتورا"، اتفاق ‌داشتند. كسان ديگري نيز بودند كه در برپايي سازمان جوانان در ايران توانستند گام هاي ارزنده‌ بردارند‌. يكي از روزنامه‌نگار نامدار "ن. خ" بود و سردبيري چند رسانه را به دوش مي‌كشيد. از روز 10 تا 21 اكتبر 1957 ميهمان وزارت خارجه اسرائيل بود كه گزارش هاي سودمندي از ديدارش به آگاهي مردم ايران رساند‌. در نخستين كنگره‌اي كه براي جوانان سراسر كشور برپا كرد، سازمانه اي جوانان اسرائيل را ستود و از من خواست در اين زمينه سخن بگويم.... اين روزنامه‌نگار سازنده، پس از چندي، ديد و بازديدهاي دو سويه‌ جوانان ايراني و اسرائيلي را از ديدني هاي هر دو كشور برنامه‌ريزي كرد و به گسترش هسته‌اي كه باور داشت آينده‌اي درخشان براي جوانان ايراني دربر خواهد داشت ميدان داد.

موشه گيلبوعا يك‌بار ديگر در سال 1965 به ايران آمد... در ديدارهاي دو سويه‌ دانشجويي، ايرانيان بيشتر به اسرائيل مي‌آمدند تا اينكه
به چه دليل بعد از سي سال كه از استقرار نظام جمهوري اسلامي مي‌گذرد، بايد خانمي كه داعيه بانوي اول شدن را دارد، از بيان اسم و هويت واقعي خود طفره رفته و همچنان و همواره از اسم مستعار استفاده ‌كند؟!
دانشجويان اسرائيلي به ايران. نخستين گروه دانشجويان ايران در دوره‌ فرماندهي "تيمور بختيار" بر ساواك از اسرائيل ديدن كردند.

گروهي از كارشناسان اسرائيلي پي بردند كه دانشگاهها يكي از بهترين پناهگاه‌هاي دانشجويان چپ است. گروهي كه خود را "ماركسيست هاي اسلامي" مي‌خواندند نيز در اين ميان به گسترش باورهاي خويش و يارگيري مي‌پرداختند. گروه هايي نيز بودند كه خود را وابستگان به "جبهه‌‌ ملي" مي‌خواندند كه "محمد مصدق"، نخست‌وزير سال 1953 در ايران و رويداد ملي شدن نفت، پيشواي اين جبهه بود.

"سيدابوالحسن بني‌صدر" كه به انقلاب آيت‌الله خميني پيوست و نخستين رئيس جمهور شد يكي از نخستين دانشجويان ايراني از همين گروه ها بود كه از اسرائيل ديدار كرد. آرمان بني‌صدر، برهم آمده‌اي از باورهاي حزب توده، گرايش هاي مذهبي و مردمی مائوئيست هاي چين بود؛ شاه و دستگاه هاي دولتي مي‌خواستند دانشجويي مانند او را با گرايش هاي ايراني، آرمان و فرهنگ ميهن دوستي بيشتر آشنا كنند. بني‌صدر سه ماه در اسرائيل بود و با گروه هاي گوناگون دانشجويي و سازمان هاي جوانان ديدار كرد. برخوردهاي وي در اين دوره بسيار پسنديده بود و در بازگشت به ايران با دانشجويان و دوستانش از نكته‌هاي سازنده مردم اسرائيل و پشتكار و هنر و بردباري اين مردم سخن مي‌گفت... بني‌صدر كم و بيش يك سال پس از ديدارش از اسرائيل ديگر پيوندي (ارتباطي) با اسرائيل نداشته است.(!)

"ن. ت" يكي ديگر از دانشجوياني بود كه آن روزها از اسرائيل ديدار كرد و همواره به اين سرزمين و مردمش وفادار ماند. او در دانشكده‌ "علوم اجتماعي" دانشگاه اورشليم به آموزش پرداخت. با گرايش‌هاي تند و بي‌چون و چرا در فرود و فراز رويدادهاي 1979 به پيروان آيت‌الله خميني پيوست و آنچه در توان داشت در راه رژيم اسلامي پيش‌كش كرد. پس از فروكش نمودن تب و تابها به انگيزه‌اي ناشناخته دستگير شد و چندي در زندان بود و سپس آزاد شد.

اينكه پديده‌‌ فراخوان (دعوت) دولت اسرائيل از دانشجويان ايراني براي بازديدي آموزشي، شيفتگان فراواني را به سوي خود نكشيد، ولي بازتابي خوشايند به دنبال داشت. يكي از كساني كه در اين زمينه بيش از ديگران مي‌كوشيد، "س. ا"، سرپرست امور دانشجويي در دانشگاه تهران بود. "س. ا" از خانواده‌هاي سرشناس ايران و گرايش فراواني به پيشبرد زندگي دانشجويان و دانشگاههاي كشور داشت...
"

رضوي به ضرورت دقت مردم هوشيار دريافتن پاسخ مناسب به اين سؤال پرداخت كه: چگونه در ضداسرائيلي ترين پديده تاريخ صهيونيسم، سيّدي از اعضاي شبكه‌‌ مزدوران حقوق‌بگير سفارت منحوسه‌ صهيونيستي با آراي بالاي مردم ايران به كليدي‌ترين پُست اجرايي جمهوري اسلامي رسانده مي‌شود؟! آيا اين مردم، مخالف اسلام و اصول و فروع آن بودند؟ هرگز؛ نكته‌‌ ظريف و اساسي در اينجا بود، كه حقيقت وابستگي فكري، مالي و حتي عملي سيدابوالحسن بني‌صدر، بواسطه‌ پيچيدگي جنگ رواني دشمنان در هاله‌‌اي از غبار فتنه‌گري ها و اتهامات به بندگان مخلص و ساده‌زيست و متشّرع آن دوران مخفي گرديد و جز ديدگان تيزبين مومنيني مرگ آگاه نظير شهدا و ايثارگران تير و مرداد سال 1360، قدرت تشخيص سره از ناسره و التزام عملي به تولّي و تبري توسط ابزار پيچيده دشمن سلب گرديده بود.

وي با اشاره به اينكه رستنگاه سيدابوالحسن بني‌صدر از حيث اصول و التزام به آن با ولايت روحانيت اصيل انقلاب، يكي نبود، افزود: بنده با نهايت احترام از باب فهم وظيفه‌ خود، به عنوان يك شهروند ساده در نظام مقدس جمهوري اسلامي مي‌خواهم نقاط مبهم موجود در سوابق جناب آقاي ميرحسين موسوي و همسرش را خاطر نشان و مطرح نمايم و آرزو دارم با بيان شفاف و عاقلانه ايشان حسن‌ظن اينجانب تبديل به يقين گردد.

اولاً جناب آقاي ميرحسين موسوي همانند بسياري ديگر از عناصر مرتبط با جريانهاي مبارزه مسلحانه قبل از پيروزي انقلاب داراي اسم مستعار (حداقل "حسين رهجو" ) مي‌باشند كه اين هويت از مؤسسين به اصطلاح جنبش مسلمانان مبارز بوده‌است. در اين زمينه بايد اشاره كنم كه دو تن از كادرهاي جوان حزب ايران يعني "محمد نخشب" و "عبدالحسين راضي" در اوايل دهه‌ 30 انشعاب كرده و حزب مردم ايران را تحت تأثير به اصطلاح خداپرستان سوسياليست تأسيس نمودند و با اعلام وفاداري كامل به "محمد مصدق السلطنه" خود را مترقيان مذهبي برمي‌شمردند. پس از قيام عاشورايي حضرت امام خميني و مقلدانشان در خرداد 1342، نخشب، نام حزب مردم ايران را به جنبش آزاديبخش ملي ايران (جاما) تغيير داد. در همين دوران بود كه "صادق قطب‌زاده" به آمريكا رفته و در آنجا با حمايت و همكاري "محمد نخشب" و ديگر شخصيت هاي متعلق به جبهه ملي، سازمان دانشجويان ايراني در آمريكا را راه‌اندازي كرده بود.

بعد از كناره‌گيري "عبدالحسین راضي" از سياست و مرگ نخشب در آمريكا در دهه‌ي 1350، دو نيروي كليدي "جاما" و طرفدارانشان به مبارزه‌ قهرآميز و مسلحانه روي آوردند. جالب است كه هر دو جريان خود را خداپرستان سوسياليست مي‌خواندند. اين دو نفر كليدي، يعني "كاظم سامي كرماني"، روانپزشك مقيم تهران (که قتل عجیب او همچنان در
چه اسراري در سال هاي اقامت در آمريكای ایشان یعنی "زهره کاظمی آزاد" و یا همان "زهرا رهنورد" كمي قبل از انقلاب در ايران وجود داشته است؟ چه افرادی در چه كشورهایي واسطه سفر اين خانم، یعنی زهره كاظمي‌آزاد را با نام مستعار دیگر، "زینب بروجردي" یا همان "زهرا رهنورد" به آمریکا بوده اند؟
هاله ای از ابهام قرار دارد) و "حبيب‌الله پيمان"، دندانپزشك مقيم تهران (پس از همراهي عناصري چون ر"سول رزق‌جوقناد"، "حسين زادعيسي"، "مصباح تلقيني" و ديگران) در دهه‌ پنجاه به آموزش توليد مواد منفجره و خريد سلاح و مهمات و مبارزه‌ قهرآميز مسلحانه روي آوردند.

- سؤال اينجاست كه آقاي ميرحسين موسوي به عنوان يكي از خداپرستان سوسياليست چه نسبتي با اين مبارزات مسلحانه (كه غالباً غيرشرعي و ناهماهنگ با فقهاي جامع‌الشرايط بوده است) داشته‌اند؟ از آنجا كه در خط مشي جاما همكاري هاي تاكتيكي با چريك هاي اكثريت فدايي خلق و نيز حزب توده كاملاً تعريف شده بوده است و هر دوي اين دو جريان مستقيماً با سرويس هاي جاسوسي ابرقدرتها در تعامل مستقيم بودند، جناب ميرحسين موسوي به عنوان عضو همراه اين گروهك (جاما) تا چه اندازه درگير اين تعاملات بوده‌است؟ چرا جاما به عنوان مخفف جنبش اسلامي مردم ايران با زيركي و ظرافت تغيير نام داد؟

- سؤال بسيار اساسي دیگری كه ايشان بايد هرچه سريعتر به آن پاسخ بگويند اينست كه چگونه ايشان حدود 2 سال مانده به پيروزي انقلاب اسلامي و سقوط نظام ستمشاهي، به همراهي همسرش سر از آمريكا درآورد؟ بنده هيچ سابقه‌ تحصيلي در اين دوره از ايشان در اسناد و لينك هاي رسمي دانشگاه های آمريكا مشاهده نكرده‌ام و درست در زماني كه امام خميني آماده‌ بازگشت به ايران شدند، جناب ميرحسين موسوي سر از تهران در آورده‌اند. هزينه‌ اقامت قريب به 2 سال ميرحسين و همسرش از كجا و چگونه تأمين گرديده بود؟ ايشان در قبل از پيروزي انقلاب به مفهوم مبارزاتي (و نه فاميلي و نژادي) ارتباط با كداميك از بزرگان حول امام خميني را داشت؟
ميرحسين 2 سال سپاهي دانش در شهركرد بوده است و سپس سر از واشنگتن دي.سي درآورده است.

- دفتر شركت مشاوره معماري سمرقند با چه هدفي و با سرمايه چه مجموعه‌اي توسط ایشان تأسيس و راه‌اندازي گرديد؟

در سوابق رسمي ايشان آمده متولد 1320، از 1332 از تبريز به تهران آمده، در مدارس "جامي" و "عنصري" تبريز و بعد از ورود به تهران دبيرستان "جعفري" و در سال آخر مدرسه‌ "مروي"، در سال 1348 گويا كارشناسي ارشد خود را در رشته معماري و شهرسازي گرفته و "حسن آلادپوش"، "عبدالعلي بازرگان"، "محمدعلي نجفي"، مهندس "حجت"، مهندس "نقره‌كار"، مهندس "محمد بهشتي"، مهندس "انوار" طبق اعلام ايشان دوستان صميمي‌ او هستند.

- خداپرستان سوسياليست سه هدف عمده از تشكيل جاما را به اين شرح تبليغ مي‌كنند: حمايت از مذهبي‌هاي سازمان مجاهدين خلق، پشتيباني از انديشه‌هاي دكتر علي شريعتي، حمايت از جنبش توده‌اي مردم ايران. ميرحسين موسوي در راستاي تحقق سه هدف فوق با چه سازمانها و افرادي تعامل داشته است؟

و اما در مورد همسرشان كه همراه ايشان در جاما و آمريكا بوده‌اند‌:

- به چه دليل بعد از سي سال كه از استقرار نظام جمهوري اسلامي مي‌گذرد، بايد خانمي كه داعيه بانوي اول شدن را دارد، از بيان اسم و هويت واقعي خود طفره رفته و همچنان و همواره از اسم مستعار استفاده ‌كند؟!

-
آيا احكامي كه ميرحسين موسوی يا سيدمحمد خاتمي با نام مستعار براي او صادر كردند (حداقل در سطح رياست يك دانشگاه) قانوني است و حتی يك كپي از شناسنامه ضميمه دارد؟

- چه اسراري در سال هاي اقامت در آمريكای ایشان یعنی "زهره کاظمی آزاد" و یا همان "زهرا رهنورد" كمي قبل از انقلاب در ايران وجود داشته است؟ چه افرادی در چه كشورهایي واسطه سفر اين خانم، یعنی زهره كاظمي‌آزاد را با نام مستعار دیگر، "زینب بروجردي" یا همان "زهرا رهنورد" به آمریکا بوده اند؟

- چرا خواهر مرحومه ايشان، زهرا كه تا سال 1383 هم كه در واشنگتن دي‌.سي در گذشت از اسم مستعار "ژاله" استفاده مي‌كرد؟

- آيا خانم زهره كاظمي آزاد (همسر ميرحسين موسوي) مي‌توانند ليست مسافرت هاي قبل از انقلاب خود را بويژه به پايتخت‌هاي اروپايي و آمريكا به خاطر بياورند؟

- ساختمان پارك دوپرنس كه توسط فرح پهلوي طراحي و در تقاطع شيخ بهايي و ملاصدرای تهران قرار داشته و دارد، مأمن و مأواي و مسکن چه خواهرانی بود؟

رضوي ادامه داد: البته در بحث بعد از انقلاب ايشان هم كه به شهيد بهشتي و شهيد رجايي وصل شدند، مطالب و اسناد بسيار مهمي از شهيد آيت(ره) و هشدارهاي اين شهيد گرانقدر به شهيد بهشتي وجود دارد كه در صورت لزوم ريز به ريز‌ آنها ‌‌بايد طرح و بررسي گردد و به حول و قوه‌ي الهي اين كار را صورت خواهم داد.

رضوي در جمع‌بندي مطالبش گفت: بسيار جالب است كه غالب كساني كه امروز با برادر جوان، پرنشاط، مخلص و شهادت‌طلبمان دکتر محمود احمدی نژاد که همانند رجايي مظلوم آماج دشنام هاي احزاب گوناگون اعوجاج ‌دار در تولي و تبرايشان مي‌باشد، دارای اين درد مشترک خانم كاظمي آزاد و آقاي موسوي هستند، يعني هويت‌هاي دو يا چندگانه‌ي مستعار داشته و دارند كه بد نيست براي ماندن در حافظه‌ عزيزان و مطالعه برخي را مرور كنيم:

- روحاني شهير اردستاني "محمدحسين جعفري"، مشهور به "حسين شريعتي"، معروف به "شيخ‌الشريعه"، با نام مستعار "شيخ‌الرئيس".

- "سعيد حجاريان كاشي"، مشهور به "سعيد مظفري"، معروف به "جهانگير صالح‌پور" يا "مستر بريدي".

- "حسين توكلي"، معروف به "حسين محمدي".

- "سيدابوالحسن بني‌صدر"، با نام مستعار "اس.دي. لور.وان"

و...

والحمد لله رب العالمین
کد مطلب : 2973
ارسال اين مطلب به دوستان
ارسال اين مطلب به دوستان
دريافت فايل مطلب
دريافت فايل مطلب
نسخه قابل چاپ
نسخه قابل چاپ
آدرس ايميل :
     نمايش آدرس ايميل
نظر شما :
نظرات و پيشنهادات
1389-04-08 12:25

عدالت و بي طرفي شما شايسته تقدير است

1388-06-03 11:35

چند سئوال مهم برای من پیش آمد امیدوارم پاسخ داده بشه 1- انجمن حجتیه و رابطه اون با انتخابات ؟ 2- انجمن حجتیه و قتل های زنجیره ایی ؟ 3- انجمن حجتیه و ترور استاد مطهری ؟ 4- انجمن حجتیه و رابطه آن با احمدی نژاد ؟ 5- نقش مصباح یزدی در انجمن حجتیه ؟ 6- رابطه نویسنده این مطالب با انجمن حجتیه ؟ و شرحی از زندگی و اندیشه خودشان ؟ 7- چگونگی به رهبری رسیدن خامنه ای و رابطه ان با حجتیه ؟ فعلا همین ها

1388-06-03 11:40

البته امیدوارم واقعا اگر عدالتخانه شما عدالتخانه است بدون تعصب و غرض به پرسش های بنده پاسخ بدهید . و از هرگونه جانبداری بپرهیزید. ممنون

1388-05-31 10:02

درود بر تو ميرحسين اي مرد خدايي

1388-05-18 13:04

حکم ریاست جمهوری میرحسین موسوی را شخص امام خمینی امضا کرده است و اگر سوالی دارید می‌توانید به پیر جماران تمسک بجویید. صحیفه نور متن تمامی سخنرانی‌ها و نوشته‌های ایشان را گردهم آورده برای کسانی که دوست دارند نظرات این بزرگوار را بدانند. (جناب آقای مهندس موسوی، آنان که در مقابل شما ایستادند توانایی اداره یک نانوایی را نیز ندارند. امام خمینی، صحفیه نور، جلد بیست و یک صفحه صد و نود و نه.) راستی چرا شخص نویسنده این یادداشت برای یکبار هم از نظرات امام خمینی درباره میرحسین فكت نياورده است؟

123