یادداشت جدیدی از عبدالله شهبازی؛ نومانکلاتورا در ايران امروز: مطالعه ميداني در فارس |
|
13 مرداد 1387 ساعت 5:20 |
منشاء ثروت «طبقه جديد» در ايران پس از انقلاب پيوند با ديوانسالاري و ارتزاق از «بيتالمال» است و اين پديده زماني خطرناک ميشود که گروهي کم و بيش بسته از «مديران» بدون کنترل جدّي از سوي نهادهاي نظارتي و مقامات مافوق طي ساليان مديد در مناصب عالي جاي داشته باشند و طبقهاي از «مديران مادامالعمر» را تشکيل دهند.
عبدالله شهبازی
«نومانکلاتورا» (Nomenklatura) واژهاي روسي است که از اواخر حيات اتحاد جماهير شوروي پيشين وارد فرهنگ سياسي شد. منظور از اين واژه، گروهي بسته و کاستگونه است که حاکميت اتحاد شوروي را به دست گرفته و با بهرهمندي از امکانات دولتي (= حکومتي) اقليتي بهرهمند از امتيازات خاص را تشکيل ميدادند. از نظر لغوي، معني اين واژه «فهرست اسامي» است؛ زيرا اين «طبقه جديد» اعضاي فهرستي بودند که در ساختار سياسي شوروي هماره در مشاغل عالي جاي داشتند. مهمترين کتاب درباره «نومانکلاتورا»ي شوروي اثر ميخائيل وسلنسکي است. وسلنسکي با انتشار اين کتاب در واقع مسائل مطروحه در کتاب طبقه جديد ميلوان جيلاس را تکميل کرد. سالها پيش در معرفي کتاب وسلنسکي نوشتم:
«جيلاس در اثر خود بهنام طبقه جديد نشان داد که در شوروي و ديگر کشورهاي سوسياليستي طبقه جديد سربرافراشته و حاکميت را خودکامانه در چنگ گرفته است. ولي جيلاس... در اثر خود بيش از آنکه به حقايق و نمودها بپردازد، در تئوريسازي غرق شد... برجستگي اثر وسلنسکي در آن است که ريشهها را نمايان ميسازد... نومانکلاتورا را نويسنده به مفهوم طبقه حاکم شوروي، که ويژگي آن در دست داشتن مشاغل کليدي کشور است، به کار ميبرد. اين طبقهاي است که بدان دليل که قدرت را در دست دارد، از امتيازات اجتماعي انحصاري برخوردار است...
با پيروزي بلشويسم هجوم فرصتطلبان به سوي حزب حاکم و صاحب قدرت آغاز شد. شمار اعضاي حزب... از 24 هزار به 350 هزار رسيد... اينان فرصتطلباني هستند که براي خزيدن به سوي اهرمهاي قدرت در برابر هر قدرتي، صرفاً به اعتبار حاکم بودن آن، خاضع و خاشعاند... انقلابينمايان نوکيسهاي که پس از انقلاب مانند قارچ سمي ميرويند و به سوي اهرمهاي حکومتي سرريز ميکنند و چنان مرزها را مخدوش ميسازند که شناخت حق از باطل دشوار و گاه غيرممکن ميشود...» (علي سالک [عبدالله شهبازي]، «نومانکلاتورا: افسون قدرت»، کيهان فرهنگي، سال دوّم، شماره 10، دي 1364، صص 27- 29)
در سالهاي پسين، تأمّل در مسئله فرايند تکوين و ظهور اليگارشي جديد در ايران پس از انقلاب يکي از دغدغههاي اصلي فکري من بوده و در هر فرصت در اين باره قلم زدهام. اين دغدغه در پژوهشي که، به سفارش دبيرخانه شوراي عالي امنيت ملّي، به منظور تبيين پديده دوّم خرداد 1376 (پيروزي آقاي خاتمي در انتخابات رياستجمهوري) تدوين کردم، و در نوشتهها و مصاحبههاي پس از آن، بهتدريج تئوريزه شد و سرانجام در بخش اوّل کتاب «زمين و انباشت ثروت: تکوين اليگارشي جديد در ايران امروز» بازتاب يافت.
انتقال کامل زندگيام به شهر شيراز در سالهاي اخير، برخلاف خواست قبلي که دوراني بي دغدغه و پر آرامش را جستجو ميکردم، مرا در چالش با اين اليگارشي قرار داد و مفهوم «نومانکلاتورا» را برايم ملموس کرد. به روشني، و بر بنياد تجربه عيني، دريافتم که منشاء ثروت «طبقه جديد» در ايران پس از انقلاب پيوند با ديوانسالاري و ارتزاق از «بيتالمال» است و اين پديده زماني خطرناک ميشود که گروهي کم و بيش بسته از «مديران» بدون کنترل جدّي از سوي نهادهاي نظارتي و مقامات مافوق طي ساليان مديد در مناصب عالي جاي داشته باشند و طبقهاي از «مديران مادامالعمر» را تشکيل دهند. بدينسان، ما با گروهي نه چندان گسترده، و کم و بيش بسته و منسجم، از «نومانکلاتورا» مواجه ميشويم: «مديران يقه سفيد» که با خودشيفتگي خود را «تکنوکرات» و «متخصص» ميخوانند حال آنکه نحوه و معيارهاي ورود آنان به اين حلقه و ميزان دانش و تخصص آنان در بسياري موارد نامتناسب با «شايستهسالاري» (Meritocracy) بوده است.
در محيطهايي چون استان فارس، به دليل تصلب بيست ساله اهرمهاي مهم حکومتي در دست افراد و خاندانهاي خاص، تکوين اين «نومانکلاتورا» مشهودتر است. در اين دوره بيست ساله نه تنها شبکههاي مقتدر انحصارگر امکان تکوين مييابد بلکه ميان اعضاي «نومانکلاتورا»، از طريق ازدواج، پيوندهاي خويشاوندي سببي نيز شکل ميگيرد. با استيلاي «خويشاوندسالاري» (Nepotism)، به جاي «شايستهسالاري»، فرايند تبديل نظام اليگارشيک به نظام آريستوکراتيک (اشرافي) آغاز ميشود. در صفحات آغازين کتاب «زمين و انباشت ثروت» اين فرايند را چنين توصيف کردم:
«تجارب تاريخ جهان و ايران نشان ميدهد که تمرکز و تداوم طولاني قدرت در دست يک گروه محدود به پيدايش «طبقه جديد» و استيلاي ساختار اليگارشيک (حکومت گروهي معدود و کم و بيش بسته) ميانجامد؛ اعضاي اين اليگارشي بهتدريج از طريق وصلتهاي فاميلي «خويشاوند» ميشوند يا خويشان خود را برميکشند و در قدرت سياسي يا ثروت سهيم ميکنند. اين فرايند، در صورت تداوم و ثبات طولاني، نظام سياسي اليگارشيک را به «آريستوکراسي» (حکومت خاندانهاي اشرافي) بدل ميکند... در تاريخ معاصر جهان، کاملترين شکل تطور از اليگارشي به آريستوکراسي، به دليل چند سده ثبات سياسي و تداوم حکومت و خاندانهاي حکومتگر، در بريتانيا رخ داد. در ايران معاصر، اليگارشي ريشه گرفته در دوران قاجاريه، بهويژه در سالهاي پس از انقلاب مشروطه تا خلع احمد شاه، در دوران پهلوي دوّم در مرحله تصلّب و تطور تدريجي به آريستوکراسي بود که به دليل وقوع انقلاب اسلامي اين فرايند منقطع شد...»
به دليل گستردگي موضوع، براي شناخت فرايند تصلب مديران و تبديل آن به «نومانکلاتورا»، و بدينسان استيلاي اليگارشي، مطالعه ميداني (Case Study) و تاريخنگاري ميداني (Case History) در حوزههاي خرد و محدود ميتواند کارا و مفيد باشد. استان فارس و شهر شيراز، هم به دليل پيشينه تاريخي و هم به دليل تصلب ساختار قدرت در آن طي دو دهه اخير، حوزه نمونهواري (typical) است که در آن فرايند فوق را به شکلي جامع و مستند ميتوان مطالعه کرد. (بنگريد به يادداشت «خويشاوندسالاري در ايران» در سايت «عدالتخانه»)
نمودهاي اين فرايند استحاله از «مديران انقلابي» به «مديران يقه سفيد»، سپس به «نومانکلاتورا» و سرانجام به «اليگارشي»، و جلوههاي تلاش براي انباشت روزافزون ثروتهاي عمومي در دست اين گروه خاص، را در شهر شيراز و استان فارس ميتوان به روشني ديد.
در کتاب «زمين و انباشت ثروت» موارد فراواني از اين تلاش زراندوزانه را در حوزه اراضي دولتي و اراضي مورد تعارض ميان مردم و دولت بهطور مستند شرح دادهام. معهذا، موارد بسياري است که بهطور کامل تبيين نشده. مهمترين نمونه، دستاندازي گسترده بر اراضي شهر جديد صدراست که با تصرف حدود نه هزار هکتار مراتع عشاير قشقايي و دامداران روستايي بومي در حومه شيراز آغاز شد و سرمايههاي صدها ميليارد توماني نصيب دستاندرکاران آن نمود. هر چند در کتاب «زمين و انباشت ثروت» به اجمال در اين زمينه سخن گفتهام، ولي اين مبحثي است گسترده که نياز به تشريح و تبيين دقيقتر، و ارائه اسناد بيشتر، دارد. اهميت اين بررسي زماني روشن ميشود که دريابيم شهر جديد صدرا محل سرمايهگذاري تعداد قابل توجهي از اعضاي اليگارشي جديدي است که در دو دهه اخير در سطح ايران تکوين يافته و با چنگ و دندان ميکوشد ساختار اليگارشيک را بر نظام جمهوري اسلامي ايران تحميل و آن را نهادينه کند. در اين فهرست اسامي برخي چهرههاي نامدار سياسي و قضايي و امنيتي، حتي در سطح وزراي پيشين، ديده ميشود.

|

|

|
طبق نظريه اين کارشناس سود خالص فقط 590 هکتار از حدود 9 هزار هکتار اراضي شهر جديد صدرا، با تغيير کاربري به باغشهر (نه مسکوني و نه تجاري)، در اوائل سال 1387 بيش از 332 ميليارد تومان بوده است. در صفحه دو به «فروشهاي موسسه خيريه رمضان» (به مديرعاملي عليرضا مسعودي) اشاره شده.
|
بر بنياد چنين چپاولهايي، که بخشهايي از آن در کتاب «زمين و انباشت ثروت» بيان شده،
طبقه جديدي از «مديران يقه سفيد» از طريق غارت بيتالمال، و نيز دستاندازي بر موقوفات و اموال خصوصي مردم، تکوين يافت که خواستار حاکميت مادامالعمر و موروثي خود به عنوان يک «کاست» متصلب و خويشاوندسالار است. اين طبقهاي است بهکلي بيگانه با مردم که حتي در مجتمعهاي مسکوني ويژه خود، مانند برج در دست احداث ميلاد (جنوب خوابگاه باغ ارم دانشگاه شيراز، تپه ابيوردي) و مجتمع کوثر (قمآباد قصرالدشت)، ميزيد و تنها از طريق زهدفروشي و ظواهر عوامفريبانه ميکوشد تعلق خود را به آرمانهاي امام خميني (ره) و ارزشهاي انقلاب اسلامي بقبولاند.
«مطالعه ميداني» تحولات فارس در دو دهه اخير يکي از بارزترين نمونههايي است که تعارض فاحش ميان ارزشها (آرمانها) و «واقعيتها» را در عملکرد اين «طبقه جديد» نشان ميدهد.

|

|
دو تصوير از مجتمع کوثر، يکي از زيستگاههاي «نومانکلاتورا» در شهر شيراز (قم آباد قصرالدشت)
|

|
تصويري از برج در دست احداث «ميلاد» در جنوب خوابگاه باغ ارم شيراز، زيستگاه ديگر «نومانکلاتورا» در شيراز (در دست احداث، بهرهبرداري در سال 1390)، 16 طبقه، سه بلوک، 82 واحد. هماکنون هر واحد حدود 500 ميليون تومان قيمت دارد. هر دو مجتمع با اعمال نفوذ مديران و بهطور غيرقانوني احداث شده. در آينده به داستان اين دو مجتمع خواهم پرداخت و فهرست اسامي مالکين اوّليه يا کنوني آن، و مناصب ايشان، را منتشر خواهم نمود.
|
کد مطلب : 2164
نظرات و پيشنهادات
|
1387-05-13 22:26
|
قابل توجه دوستان براي رويت عملي ميزان ارتقاي عدالت يك روز تعطيل در امام زاده داود مهمان من باشند تا با چشم خود باور كنند مردمي رو كه از فرط فقر تفريحات به همراه زن و بچه خود روي يك پتو در حيات صحن و خارج آن شب را به سر مي كنند اين وضعيت حتي مجاور مستراح حرم نيز موجود است قسمت رقت آور آن است كه چگونه بندگان خدا بر سر يك متر جاي خود با هم نزاع مي كنند و كار به ضرب و جرح و ضربه مغزي مي رسد استامبولي هايي كه به جز زردچوبه تجملي ندارند و شادي افرادي كه بلاخره موفق به تغيير آب و هواي زندگي پر مشقت خود شده اند منظره فردي كه تنها چمدانش كارتون جاروبرقي سامسونگ اون هم از نوع قلابي بود و درآمد هنگفت حرم از بابت نذورات و مركز درماني ما از بابت ويزيت هاي آزاد و بيمه و نرخ 900 توماني تزريق!به اون چيزي كه اعتقاد دارم آرزومه اولين كسي باشم كه براي ريشه كن نمودن استعمارگران خارجي و داخلي و رستگاري اين اشرف مخلوقات كه مانند گاو و گوسفند سياست مي شوند انقدر بجنگم تا كشته شوم و اين دنياي كثيف رو براي آدم هاي كم ارزشي كه براي پول و قدرت دست به هر كثافتي مي زنند به ميراث گذارم
لعنت به من بابت آن چند مريض بي نوايي كه براي پول ويزيت دولت مهربان از خود نا اميد كردم و زنده باد آنهايي كه من رو به باد شماتت گرفتند چون اگر انسان بودم بخاطر آدم هاي بي ارزش بالا نشين و چندر غاز حقوق هموطن بي نوايم رو از امكاناتي كه با پول نفت خودش فراهم شده بخاطر يك قانون بي ارزش حيواني محروم نمي كردم. |
1387-05-13 15:27
|
اگر يادمون باشه تو فيلم زنده باد زاپاتا وقتي برادر زاپاتا خودش رو به عنوان كسي كه مهمه جلوه داد و با مردم بد رفتار كرد چگونه باهاش عمل شد. اين در دنياي سينمايي امروز ماست اما در دنياي واقعيت كه هميشه و همه زمان قابل استناد مي باشد نوع رفتار اميرالمؤمنين علي عليه السلام با كسي است كه دست درازي به بيت المال كرده دقت كنيد.
وقتي كه خبر به آن حضرت ميرسد ابتدا دستور عزل را ميدهد و سپس به فرماندار آنجا مينويسد كه او را از همه امور خلع كن آبروي او را بريز در زندان او را جاي بده اگر براي زندانيان هواخوري در موقع خنكي هواست براي او قرار مده و ....
و در آخر ميفرمايد كه اگر چنانچه به تو امر كرده ام انجام ندهي تو هم از عقوبت در امان نيستي.
عدالت علوي را كجا ميتوان يافت ؟ آن عدالت كسي ميخواهد همانند اميرالمومنين علي عليه السلام كه دين و سياست در پيشگاه او هيچ فرقي با هم نداشته باشد هر چه دين گفته بايد سياست اجرايش هم باشد و همان بايد اجرا شود.
اما اين زمانه، دين چيزي ميگويد و سياست به اقتضاي مصلحت چيز ديگري را روا ميدارد. آيا تا به حال به وجود مجمع تشخيص مصلحت نگاه كرده ايم؟
اگر روزي مصلحت باشد كه همه بر عليه اسلام بگويند به خاطر حفظ نظام چه بايد كرد؟ اگر بنا باشد كه حفظ جان امام عصر باشد يا حفظ نظام آيا مصلحت نظام به كدام اقتضا خواهد كرد؟
بايد در نظر داشت كه در زمان يزيد وقتي شمشير بر روي امام حسين عليه السلام كشيده شد و خون پسر رسول خدا بر زمين تفتيده ريخت مصلحت نظام اقتضا كرده بود كه آن چنان شد!! آيا وجود آن نظام با ريختن خون پسر پيامبر ..... چه ميگويم و به كجا ميرويم ؟
اسلام ميگويد تهمت و دروغ حرام است اما سياست ميگويد براي پيشبرد مقاصد بايد هم تهمت زد و هم دروغ گفت و نام آن را مصلحت انديشي ميگذرايم.
يادمان باشد كه مقام معظم رهبري بارها در سخنان خويش فرموده اند كه هر جا عين اسلام عمل كرديم موفق بوديم و هر جا بر خلاف اسلام مصلحت انديشي شد عقب گرد داشتيم و موفقيت حاصل نشد.
اسلام يعني اجراي اوامر الهي، يعني حركت در راه بندگي خداي عالم و اطاعت از او در همه امور و تسليم بودن در برابر آنچه كه از سوي خداي عالم به مردم توسط پيامبرش ابلاغ شده است.
اين ابلاغ در گرو اطاعت محض از امام و خليفه خدا و جانشين رسول الله است كه توسط رسول خدا در روز غدير به اسم و كنيه براي همه زمانها معرفي شد و به همگان ابلاغ گرديد.
عدالت با امام عصر عجين شده است، و به اوست كه خدا زمين را پر از عدل و داد ميكند همانطور كه از ظلم و جور پر شده است.
اما اكنون بردن نام امام عصر به عنوان خرافات ناميده ميشود. تبليغ براي او عنوان حجتيه را براي مبلغش در بردارد. مردم را به سوي او رهنمون شدن به عنوان كاتاليزور معرفي ميشود، روح خداپرستي و عبوديت تبديل به روح توقع و زياده خواهي گرديده و بندگي خدا كه بالاترين مرتبه را در پيشگاه خداي عالم دارد با عنوان غصب شده خليفه الله عوض شده است.
خليفه الله هماني كه خدا انتخاب كرده و به مردم معرفي نموده است و اگر غير از اين بود كه ديگر احتياجي به معرفي خدا نداشت و عنوان خليفه الله به خليفه الناس عوض ميشد.
همه چيز دنيا عوض شده و آن افرادي كه به عنوان نومانکلاتورا معرفي شده اند الآن به عنوان استوانه ها معرفي ميشوند يا وابستگان به خاندان مهم
آيا خاندانهاي مهم تمام وابستگانشان از بدي دور هستند؟ اگر اينگونه است چطور مثال پسر نوح را براي همديگر به كار ميبريم؟
آيا دنيا طلحه و زبير را نفريفت؟ آيا ابن عباس را در خود فرو نبرد؟ و ايا....
پس اگر ايرادي بر كسي گرفته ميشود زود به تكاپو نيفتيم كه اي واي خاندان بزرگش را ميخواهند نابود سازند!!
بلكه اگر آن اهل خاندان خطا كرد او خود را خراب كرده و نابود ساخته او را بايد ترد ساخت تا ديگران متوجه شوند كه اسلام با كسي شوخي نخواهد داشت نه اينكه همه به طرفداري فاسد قد علم كنند كه اي واي ديديد چه شد و چه خواهد شد؟؟؟!!!
آيا اين اسلام است كه در اين مملكت در حال پياده شدن است؟ يادمان باشد كه امام راحل فرمود كه اسلام نه يك كلمه كم نه يك كلمه زياد .
ولي هم كم شد و هم زياد.
اگر از نزديكان بود همه بر او تاختند كه تهمت ميزني واي به احوالت!
اگر از مردم عادي بود همه بر سر او ريختند و خلاصه حيثيتش را به باد دادند.
نگاه كنيم ببينم كمترين عمل ما شباهتي به اسلام دارد يا نه؟
وقتي خود را از اسلام دور كرديم ديگر اين طبقات جديد نومانکلاتورا خود به خود ساخته خواهد شد و براي خود نيز حريم مقدس اختيار خواهد كرد .
فرد پرستي بيش از حد باعث بوجود آمدن اين طبقات است بايد خدا را در نظر داشت و رضايت او را در همه امور مد نظر واقع كرد.
چرا در اوايل انقلاب اين حرفها نبود و گونه اي ديگر عمل ميشد؟ ميدانيد براي چه ؟ براي اينكه مزه حرام براي افراد بد طعم بود ولي اكنون شكمها از حرام پرشده و ياد سخن امام شهيدان خواهيم افتاد كه در روز عاشورا خطاب به سپاه عمر سعد مي فرمود كه شكمهاتان از حرام پرشده كه صداي حق را نمي شنويد.
آري اكنون نيز اگر امام عصر بدون اذن خدا ظاهر شود همان واقعه عاشورا دوباره اتفاق خواهد افتاد و خون پاكش بر زمين خواهد ريخت اما بايد دانست كه او منتظر امر الهي است و هنگامي كه آن امر فرا رسد ديگر بخت از سركشان و ظالمان بر خواهد گشت و خون آنهاست كه زمين را ملوث خواهد ساخت.
پس به خود آييم و به سوي حق و حقيقت و اسلام روي خويش را برگردانيم و عمل خلاف خويش را جبران سازيم كه اليس الصبح بقريب؟ |
|