يادداشت عبدالحميد شهرابي در خصوص وقايع اخير؛ آيا آراي همه شهروندان مساوي است!؟ |
|
4 تير 1388 ساعت 15:21 |
گر اين شاخص است بد نيست كه به شاخص ديگري هم توجه كنيد و آن اينكه به لحاظ آماري اين جماعت محترم اكثريت مردم ايران نيستند. اكثريت همان مردم عادي و بيبهره از درجات و مشاغل عالي و فقرا و پا برهنگاني هستند كه اگر چه شما هم در سخنرانيهايتان به دفعات از آنان ياد كرديد.
عدالتخانه - گروه تحليل سياسي
عبدالحميد شهرابي
بعد از اعتراض آقاي ميرحسين موسوي به آراي اعلام شده در دهمين انتخابات رياست جمهوري و تحريك سازمانيافته حاميان ايشان به برگزاري تظاهرات خياباني و وقايع اسفباري كه شاهد آن بودهايم، يك سوأل جدي حداقل براي ميليونها نفر كه به ايشان رأي ندادند مطرح است. چرا آقاي موسوي خود را برنده انتخابات ميداند؟ آيا مستنداتي دارند كه نشان ميدهد ايشان در اين انتخابات اكثريت آرا را بدست آوردهاند؟ اگر دارند چرا اين اسناد را در اختيار شوراي نگهبان قرار نميدهند و اگر جايگاه قانوني آن شورا را به رسميت نميشناسند، چرا براي روشن شدن موضوع اين اسناد را در معرض آگاهي افكار عمومي نميگذارند؟ البته به اين سوأل همسر ايشان پاسخ دادهاند، پاسخي قاطع، علمي و مستند: طبق تحقيقات ايشان مردم داماد خود را ول نميكنند تا از ديگري حمايت كنند!(منظور ايشان همشهريان خودشان است) لكن باز سوأل اينجاست كه آيا آقاي موسوي با اين استدلال دندانشكن همسرشان موافقند؟
نويسنده اين يادداشت بر اين باور است كه آقاي موسوي به اين سوأل ساده پاسخ نخواهند داد، چرا كه خودشان هم ميدانند مستنداتي براي اثبات ادعاي خود ندارند. با اين حال يك توجيه براي ادعاي آقاي موسوي وجود دارد كه لازم است به آن توجه شود. واقعيت نشان ميدهد كه غالب سرمايهداران و اقشاري كه به لحاظ ملك و دارائي و درآمد، موقعيتي برتر در اجتماع ايرانيان دارند از ايشان حمايت كردهاند و به ايشان رأي دادهاند. خوب، اين واقعيت به خودي خود آنچه را كه آقاي موسوي قادر به توضيح آن نيست و يا نميخواهد به آن اذعان كند، روشن ميكند: طبقات مال دار عملا و در واقعيت از جايگاهي ممتاز در اجتماع برخوردارند و اين جايگاه ممتاز باعث ميشود كه حقوق اجتماعيشان نيز در عمل با مردم عادي مساوي نباشد.
ذهنيت آن كاخنشيني كه به قيمت پايمال كردن حقوق مردم مستضعف صاحب ثروت و قدرت شده، اين است كه از حقوق بيشتري نسبت به يك كارگر، كشاورز و يا كسبه خردهپا برخوردار است و وقتي كه در دنياي واقعي اين چنين است، چرا چنين ذهنيتي وجود نداشته باشد. همين ذهنيت در مورد روشنفكران متعهد به دفاع از منافع طبقات مالدار نيز صادق است. آنان نيز كه بعضا و به دروغ تحت لواي حمايت از حقوق مردم عرض اندام ميكنند، خود را از همين مردمي كه دم از آن ميزنند برتر ميدانند. براي آن آقاي حنجره طلائي، نويسنده برنده فلان جايزه ادبي، حقوقدان برنده جايزه نوبل و خانم هنرپيشه پر مدعا، اين باور سخت است كه او يك رأي دارد و روستائي و كارگر بي نام و نشان نيز يك رأي. درك اين واقعيت حل معماي انتخابات اخير رياست جمهوري ايران را ساده ميكند.
در اين كه اكثريت مردم مرفه به آقاي موسوي رأي دادهاند، حداقل براي اين نويسنده جاي شكي نيست. بررسي آماري نتايج انتخابات در مناطق مختلف و در قياس با تركيبهاي اجتماعي متفاوت قطعا شاهدي خواهد بود بر اين مدعا. و تازه اين چه ايرادي دارد؟ مگر سرمايهداران كه نامشان امروزه به "كارآفرينان " تغيير يافته، جزئي از خانواده بزرگ مردم ايران نيستند و مگر طبقات متوسطي كه خوشبختانه قادرند شكم خود و خانوادهشان را سير كنند و در قياس با كارگران، روستائيان، معلمان و كسبه جزء ميتوانند از رفاه نسبي برخوردار باشند، بخش عظيمي از همين ملت نيستند؟ هستند و منزلت و حقوق قانونيشان نيز كاملا محترم است و حتما هم ميبايست كه اينطور باشد. لكن، بحث با آقاي موسوي كه خود را برنده انتخابات ميدانند چيز ديگري است. همان كه آقاي احمدينژاد در مناظره با ايشان بسيار مؤدبانه مطرح كرد: جناب آقاي موسوي چرا فقط اطرافيان و حاميان خود را مردم ميدانيد؟ و ما اين سوأل را به شكلي ديگر ميپرسيم. چرا فكر ميكنيد كه آراي حاميان شما از آراي حاميان آقاي احمدينژاد برتر است؟ چون بسياري از دكتران، مهندسان، وكلاي حقوقدان، هنرمندان و روشنفكران و شايد حتي اكثريت صاحبان اين مشاغل به شما رأي دادهاند؟
اگر اين شاخص است بد نيست كه به شاخص ديگري هم توجه كنيد و آن اينكه به لحاظ آماري اين جماعت محترم اكثريت مردم ايران نيستند. اكثريت همان مردم عادي و بيبهره از درجات و مشاغل عالي و فقرا و پا برهنگاني هستند كه اگر چه شما هم در سخنرانيهايتان به دفعات از آنان ياد كرديد، لكن به دلائلي كه تشخيص آن براي سياستمدار با سابقهاي چون جنابعالي نبايد سخت باشد، از شما حمايت نكردند. چرا؟ چون آنان به رغم ادعاي شما در منع دروغ و پاسداري از حقيقت، صحبتهايتان را در اين خصوص كه دفاع جانانه احمدينژاد از حق ملت براي توسعه انرژي صلحآميز هستهاي و محكوم كردن رژيم نژادپرست صهيونيستي باعث منزوي شدن و از دست رفتن حيثيت و اعتبار كشور شده است را باور نكردند. عدهاي اين حرفهاي شما را پسنديدند و تعدادشان هم كم نبود و نيست. در ميان اين عده كه به دفعات بايد تأكيد كرد احترامشان واجب است جمعيت قابل توجهي بودند و هستند كه يا از ابتدا با مبارزه عليه آمريكا و اسرائيل مخالف بودهاند و يا اينكه طي مبارزات نفسگير سه دهه بعد از انقلاب از پيگيري چنين مسيري خسته شدهاند. اين عده چنين تشخيص دادند كه با روي كار آمدن شما راه نرمش و سازش با آمريكا در پيش گرفته خواهد شد و به همين خاطر به شما رأي دادند. اشكالي هم ندارد، دموكراسي يعني همين كه هر كس مطابق خواست و نظر خود در تصميمگيري و اداره امور جامعه مشاركت كند. ولي آنچه كه جنابعالي لازم است امروز به آن توجه كنيد اين است كه خواستگاه كوتاه آمدن و سازش با دشمن با هر لحن و كلامي كه مطرح شود براي ملت ايران قابل تشخيص است و اين رويكرد در جامعه فعلي ايران از حمايت اكثريت برخوردار نيست و براي اثبات آن چه دليلي بهتر از شكست جنابعالي در انتخابات.
موضوع مورد بحث بسيار ساده و قابل فهم است. شما خود، اطرافيان و حاميانتان را ميبينيد و همين و بس. وقتي كه حقوق بازنشستگان افزايش مييابد، تعبير جنابعالي و اطرافيانتان اين است كه به عزت و كرامت انساني اقشاري كه حقوقشان افزايش يافته توهين شده و بي حرمتي صورت گرفته است. لكن، اگر از اين هاله خارج شويد و كمي آن طرفتر با همان هائي كه با اضافه شدن حقوق، قدرت خريدشان كمي افزايش يافته ارتباط برقرار كنيد، آن وقت خواهيد ديد كه شما گرفتار ذهنيت خود شدهايد. ذهنيتي كه تنها اشكال آن اين است كه با واقعيت منطبق نيست. آري همين يك كار را انجام دهيد و نتيجه آن را ببينيد. از بازنشستگاني كه حقوقشان افزايش يافته بپرسيد تا چه ميزان به عزت و كرامتشان اهانت شده و ببينيد كه چه پاسخ ميدهند. آنها به شما خواهند گفت كه برادر چه ميگوئي، اين صحبتها چيست كه به زبان ميآوري. كدام بي حرمتي، كدام اهانت، كدام گداپروري؟ خدا پدر آن كه باني اين امر خير شد را بيامرزد. اين كار را بكنيد و ببينيد آيا پاسخ ديگري به شما خواهند داد.
برادر عزيز، به خود بيائيد و واقعيات را آن گونه كه هست ببينيد و نه آن گونه كه دلتان ميخواهد. به عنوان يك برادر كه نميخواهد شاهد تكرار اشتباهات خطرناك شما باشد به شما صميمانه نصيحت ميكنم چشمانتان را باز كنيد و ببينيد كه ميرحسين موسوي، نخست وزير دوران دفاع مقدس، چرا بايد امروز به شخصيت مورد حمايت و تأييد دشمنان انقلاب اسلامي تبديل شود. برادرانه و از روي خيرخواهي به شما ميگويم كه هوشيار باشيد و بازي نخوريد. واقعيت، واقعيت، واقعيت. اين كلمه كليدي ميتواند راهنماي همه ما در تشخيص وظائف مان باشد. و واقعيت اين است كه در يك جامعه دموكراتيك هر كس يك رأي دارد و رأي هيچكس برتر از رأي ديگري نيست. اين رأيهاي مساوي به صندوق ريخته ميشوند، شمارش ميشوند و نتيجه آن جايگاه اكثريت و اقليت را تعيين ميكند. جايگاه فعلي جنابعالي اين است كه ميليونها نفر از مردم ايران در انتخابات اخير به شما رأي دادند. بپذيريد كه اين جمعيت كثير بر خلاف آنچه كه شما بدون هيچ مستندي ادعا ميكنيد، اقليت رأي دهندگان بودند. شما به عنوان يك شخصيت سياسي مورد حمايت اين اقليت ميليوني مسئوليت داريد و بايد مسئوليت خود را در همان جايگاهي كه هستيد بپذيريد. وگرنه به رغم هر انگيزهاي كه داريد نه تنها به اكثريت، بلكه به اقليت و به كل ملت خيانت كردهايد و اين عملكرد در شأن جنابعالي به عنوان فردي شناخته شده در خانواده انقلاب اسلامي نيست.
ميگويند تصحيح يك اشتباه كاري است سخت. شما با عدم پذيرش رأي اكثريت ملت اشتباه بزرگي را مرتكب شديد. اشتباهي كه تا همين حالا به قيمت گزاف براي ميهنمان تمام شده است. حالا نوبت كار سخت فرا رسيده و آن تصحيح اشتباه است. آيا ميرحسين موسوي از عهده اين كار سخت بر ميآيد؟ نويسنده يادداشت حاضر و دهها ميليون ديگر از دلسوزان انقلاب صميمانه اين چنين آرزو ميكنند. يا علي بگوئيد و به راه حق بازگرديد.
.
کد مطلب : 2968