اشاره: اگر نخواهيم امر مبارزه جدی، ريشهای، گسترده، همهجانبه، مردمی، طولانی و ثمربخش با سياستهای «صندوق بينالمللی پول» و «بانک جهانی» را به صدور بيانيهها محدود کنيم، قبل از هر چيز، بايد در هر کجا که هستيم و تحت هر شرايطی که فعاليت میکنيم، اولاً ماهيت آن سياستها را خوب بشناسيم و معرفی کنيم؛ ثانياً، نمودهای عينی و واقعی آنها در بحثها و موضعگيریهای سياسی و http://www.adlroom.info/publish/main.php?mod=news&action=edit&lang=fa&pdoc=t&id=2257برنامه ای را خوب بشناسيم و نشان دهيم؛ و ثالثاً، با سعه صدر، گستردگی عرصه مقاومت و تنوع نظری، سازمانی، شعاری، سياسی و ... شرکتکنندگان در اين عرصه را بپذيريم و از طريق بازتاب و حتي نقد سازنده عملکرد آنها، حضور، و فعاليتشان را اذعان نموده و بر آن ارج نهيم.
در ارتباط با نکات فوقالذکر، ترجمه مطلبی پيرامون اجرای سياستهای صندوق بينالمللی پول در ترکيه در اختيار خوانندگان گرامی قرار میگيرد. دقت در اين مطلب نشان میدهد که کشمکشهای کنونی در کشور ما پيرامون نرخ بهره، چگونگی جذب سرمايه خارجی، تعيين نرخ دلار، چگونگی پايين آوردن نرخ تورم، نقدينگی، دولت بدون نفت و غيره، بخشی از مبارزه و کشمکش بين دو ديدگاه است: يکی دنبالهرویی نعل به نعل از سياستهای مورد نظر صندوق بينالمللی پول و بانک جهانی، و ديگری مقاومت (هر چند بیبرنامه و پراکنده) در برابر ديدگاه اول.
نمیتوان از کنار مبارزهای که بر سر انتخاب سياستهایی که در جريان است با سکوت گذشت، خود را به نديدن و نشنيدن زد، درک نکرد و يا نگفت که سياست واگذاری شرکتهای دولتی بخشی از تبعات سياستهای کلان پولی و مالی مورد نظر صندوق بينالمللی پول و بانک جهانی است، و در عين حال، به طور مؤثر در مبارزه جاری عليه سياستهای صندوق بينالمللی پول شرکت کرد، يا بر آن تاثير گذاشت و آن را ارتقاء داد.
مولف: آ. ارينچ يلدان (A. Erinc Yeldan)؛1
ترجمه: ع. سهند
منبع: انجمن بينالملليی اقتصاد توسعه(IDEAs)
* * * * *
* زمينه «دهه طولانی»
در ماه مه امسال(2008)، ترکيه به آخرين مرحله آمادگی خود با صندوق بينالمللی پول، که از ۲۰۰۵ تا ۲۰۰٨ را در بر میگرفت، پايان داده است. برای بعضیها اين به معنای اعلام استقلال دير حاصل برای ترکيه و از دست دادن «مشتری» آخر برای صندوق
ويژگی ديگر دوره بعد از ۲٠٠۱ ترکيه روند رشد بيکاری بود. نرخهای سريع رشد با نرخهای بالای بيکاری و نرخهای پايين مشارکت همراه بود. نرخ کل بيکاری بعد از بجران ۲٠٠۱ به ۱٠ درصد رسيد، و به رغم رشد، به سطوح قبل از بحران خود برنگشته است. با رونق موجود واردات نسبتاً ارزان، ترکيه توليدات «اقتصادهای خارجی» را مصرف کرده است، امری که موجب کاهش ارزش افزوده داخلی بر محصولات شده است.
بينالمللی پول است. برای برخی ديگر که از سنت نئوليبرالی دنبالهروی میکنند، اين به معنای فارغالتحصيلی ترکيه و انجام موفقيتآميز برنامه صندوق بينالمللی پول است. واقعيت اين است که هيچيک از اين ارزيابیها درست نيست، زيرا ترکيه در حال حاضر در تله بدهی بالا، محيط رشد سوداگرانه همراه با بيکاری گير افتاده است؛ و مؤسسات دولتی آن در نتيجه ايجاد شماری از نهادهای مستقل حکمرانی که تحت نظارت مستقيم هر دو مؤسسه "برتون وودز" (بانک جهانی و صندوق بينالمللی پول)، و ديگر مؤسسات مالی بينالمللی قرار دارند، تحت محاصره هستند. بنابراين، نه استقلال وجود دارد و نه فارغالتحصيلی.
ترکيه و صندوق بينالمللی پول در سال ١۹۹٨ «برنامه کادر کنترل و نظارت» را امضاء کردند که نظارت و کنترل نزديکتر کادر صندوق بينالمللی پول بر اقتصاد ترکيه را تأمين میکرد. ترکيه، در نتيجه دنبال کردن «برنامه تورمزدايی مبتنی بر نرخ مبادله ارز»exchange-rate based disinflation program) ) که صندوق بينالمللی پول طراح آن بود، يک بار در نوامبر ۲٠٠٠ و بار ديگر در فوريه ۲۰۰۱، بحران اقتصادی سختی را تجربه کرد.
2 در سال ۲٠٠۱، توليد ناخالص ملی ترکيه ۵٫٧ درصد به نرخ واقعی کاهش يافت، نرخ تورم به ۵۴٫۹ درصد رسيد، و ارز کشور در مقابل پولهای خارجی ۵۱ درصد ارزش خود را از دست داد. با افزايش مداوم نرخ بيکاری تا ۱٠ درصد و کاهش ۲۰ درصدی دستمزدهای واقعی در سال ۲۰۰۱، بار تعديل به طور نامتناسبی بر دوش طبقات زحمتکش افتاد، و آنها تا به امروز نتوانسته اند کمر راست کنند.
صندوق بينالمللی پول قبل و بعد از بحرانها در مديريت کلان اقتصاد ترکيه درگير بوده است و بين ۱۹۹۹ و ۲۰۰۳ حدود ۳٠٫۴ ميليارد دلار به ترکيه کمک مالی داده است. در پی بحرانها، ترکيه استراتژی سنتی افزايش نرخهای بهره و حفظ يک نرخ مبادله ارزی «بالا» را دنبال کرد. دولت يک موضع مالی انقباضی اتخاذ نمود، و قول داد در جهت اصلاحات «حامی بازار» گامهای بيشتری بردارد.
تعديلهای اقتصادی و سياسی بعد از بحران عمدتاً تحت رهبری «حزب عدالت و توسعه» که آن موقع تازه تأسيس شده بود و با پيروزی در انتخابات نوامبر ۲٠٠٢ اکثريت مطلق را در پارلمان به دست آورده بود، به اجرا گذاشته شد. «حزب عدالت و توسعه» گرچه برنامه سياسی اسلامگرا را حفظ کرد، اما از «ديدگاه ملی» ارتدکس پيشين جنبش سنتی اسلامی ترکيه فاصله گرفت. «حزب عدالت و توسعه» خود را با يک نظر دوستانهتر نسبت به غرب بازسازی کرد و آماده معامله با سرمايه مالی جهانی و حراج دارايیهای استراتژيک ملی به فرا مليتیها شد. در عرصه سياسی، «حزب عدالت و توسعه» به طور قاطع از منافع ايالات متحده در خاورميانه -از آنجمله جنگ در عراق که در آن موقع در راه بود- پشتيبانی کرد.
3* رشد سريع، اما با شکنندگیهای جدی تعديل اقتصاد بعد از بحران ترکيه در مقطع بسيار بیسابقهای در اقتصاد جهانی صورت گرفت. اولاً، رشد گرچه سريع بود، اما ويژگیهای مشخصی را نشان داد. رشد عمدتاً ناشی از جريان شديد سرمايه مالی خارجی به کشور بود که به نوبه خود با نرخهای بالای بهره داخلی ارايه شده جلب میشد،
افزايش سريع بدهی خارجی بخش خصوصی (مالی و غير مالی)، جوهر واقعی مکانيسمهايی را نشان میدهد که بعد از بحرانهای ارزی و بانکی فوريه ۲٠٠۱ از طرف صندوق بينالمللی پول طراحی شد. ويژگیهای اساسی تعديلهای بعد از بحران ترکيه نهايتاً در حفظ نرخهای واقعی بهره بالا به اميد افزايش جريان سرمايه خارجی به اقتصاد داخلی قرار داشت.
يعنی ماهيتاً سوداگرانه (دلالی) بود. (نگاه کنيد به گرابل Grabel، ۱۹۹۵) مکانيسم اصلی اين بوده است که نرخهای بالای بهره در بازارهای دارايی ترکيه، سرمايه مالی کوتاهمدت را جلب میکرد، و در نتيجه، وفور نسبی ارز خارجی موجب بالا رفتن ارزش ليره [ترکيه] شد.
پايين رفتن هزينه مبادله ارز خارجی منجر به رشد بیسابقه واردات کالاهای مصرفی و سرمايهای شد. ارزش بالای ليره، همراه با انتظارات حريصانه دلالهای فراملی (arbitrageurs) در دوره اشباع شديد بازارهای مالی جهانی، به عدم توازن شديد در مبادلات خارجی و در نتيجه به افزايش شديد بدهیهای خارجی انجاميد [مترجم: arbitrageurs افراد حقيقی يا حقوقی هستند که در يک بازار يا کشور ارز و سهامهای مختلف را ارزان میخرند و همزمان آن را با قيمت بالاتر در کشور يا بازار ديگری میفروشند].
کسری حساب جاری در اواسط سال ۲۰۰٨ به ۴٠ ميليارد دلار، يا ٧٫۵ درصد توليد ناخالص ملی بالغ شد، و به افزايش آسيبپذيری متصور خارجی کشور انجاميد. برای درک اهميت اين رقم، بايد توجه داشت که اقتصاد ترکيه سنتاً تجربه کسری مبادلات خارجی را نداشته است. طی دو دهه گذشته، متوسط تراز حساب جاری ترکيه در حوالی بعلاوه و منهای ۲٫٠ - ١٫۵ درصد نوسان میکرد و کسریها بالغ بر ۳ درصد میشد که نشانگر تعديل قابل توجه در نرخ مبادله ارزی در سالهای ۱۹۹۱ و ۲٠٠۱ بود.
ويژگی ديگر دوره بعد از ۲٠٠۱ ترکيه روند رشد بيکاری بود. نرخهای سريع رشد با نرخهای بالای بيکاری و نرخهای پايين مشارکت همراه بود. نرخ کل بيکاری بعد از بجران ۲٠٠۱ به ۱٠ درصد رسيد، و به رغم رشد، به سطوح قبل از بحران خود برنگشته است. با رونق موجود واردات نسبتاً ارزان، ترکيه توليدات «اقتصادهای خارجی» را مصرف کرده است، امری که موجب کاهش ارزش افزوده داخلی بر محصولات شده است. در نتيجه، مشکل بيکاری و شکنندگی مستتر در افزايش کسری حساب جاری، در واقع تظاهر بيرونی همان معما بودند.
دولت اول «حزب عدالت و توسعه» طی دوره حکومت خود موفق به جلب ٨٧ ميليارد دلار «پول داغ»، و ۳٠ ميليارد دلار سرمايهگذاری مستقيم خارجی شد که بيشتر آنها به شکل ادغام و واگذاری بنگاههای داخلی و خريد زمين-مستغلات از طرف خارجیها بود. بدهی خارجی به نحو بیسابقهای از ۱۳٠٫۱ ميليارد دلار در پايان سال ۲٠٠٢ به ۳۴٧٫۵ ميلياد دلار در مارس ۲٠٠۸ افزايش يافته است. معهذا، بخش اصلی افزايش در بدهی خارجی متعلق به بخش خصوصی، به ويژه سيستم بنگاههای غير مالی بود. در واقع، طی تعديلهای بعد از بحران ۲٠٠۱، بخش عمومی قرضه داخلی را عمدتاً با قرضه خارجی جايگزين کرده بود و به پرداخت کننده خالص در بازارهای خارجی تبديل شده بود.
* جوهر «برنامه صندوق بينالمللی پول» افزايش سريع بدهی خارجی بخش خصوصی (مالی و غير مالی)، جوهر واقعی مکانيسمهايی را نشان میدهد که بعد از بحرانهای ارزی و بانکی فوريه ۲٠٠۱ از طرف صندوق بينالمللی پول طراحی شد. ويژگیهای اساسی تعديلهای بعد از بحران ترکيه نهايتاً در حفظ نرخهای واقعی
نتيجه نهايی در شرايط ترکيه عبارت بود از کوچکسازی بخش دولتی در شرايط محيط رشد سوداگری، و وخيمتر شدن متعاقب زيرساختهای آموزشی و درمانی که شديداً به افزايش بودجه عمومی وابسته اند. علاوه بر اينها، در حالی که صنعت داخلی بر واردات خود میافزود، مجبور بود به سمت به کار گرفتن شديد تکنواوژیهای خارجی و سرمايه، که پیآمدهای منفی بر اشتغال داخلی داشت، رو کند.
بهره بالا به اميد افزايش جريان سرمايه خارجی به اقتصاد داخلی قرار داشت. اين برنامه، همراه با سياست مالی رویهمرفته انقباضی، منبع اصلی گسترش را در ورود سرمايه مالی سوداگر خارچی میيافت. ارايه دايمی نرخهای بهره بالا در کنار تورم پايين و اهداف ايجاد مازاد مالی، خصوصيات اصلی برنامه صندوق بينالمللی پول بودند که از طرف دولت ائتلاف سه جانبه به رهبری آقای "بولنت اجويت" (تا نوامبر ۲٠٠٢) و دولت «حزب عدالت و توسعه» (بعد از نوامبر ٢٠٠٢) به اجرا گذاشته شد.
عناصر فوقالذکر اين برنامه تعديل، در واقع در «گزارش کشوری ترکيه» که از طرف کادرهای صندوق بينالمللی پول در اواخر ۲٠٠۱ تهيه شده بود، به روشنی بيان شده است. خاطر نشان ساختن اين نکته بسيار روشن کننده است که اهداف گزارش ۲٠٠۱ صندوق بينالمللی پول که سالهای ٢٠٠٢ تا ۲٠٠٧را در بر میگرفت در نهايت به اهداف رسمی دولتهای متوالی در آن دوره مبدل شدند. به عنوان مثال، با وجود گسترش سريع اقتصاد که اغلب بالاتر از ٧ درصد در سال قبل بود، نرخ رشد واقعی در نظر گرفته شده برای سال آينده، دايماً ۵ درصد تعيين میشد! اين انتخاب به هيچوجه تصادفی نبود. همينطور، تورم در نظر گرفته شده از طرف بانک مرکزی «مستقل» هر سال راهی را دنبال میکرد که در گزارش ۲٠٠۱ صندوق بينالمللی پول تعيين شده بود (۲۰ درصد در سال ۲٠٠٣ تا ۵ درصد در سال ۲٠٠۶ و بعد از آن).
همانطور که تجربه يک دهه نشان میدهد، پافشاری بر سطح بالای نرخ واقعی بهره و کاهش نرخ تورم چيزی است که برنامه تعديل مورد نظر کادر صندوق بينالمللی پول بعد از بحران ۲٠٠۱ در نظر داشت. روشن است که حفظ نرخ واقعی بسيار بالای بهره، مکانيسم اصلی تعديل برنامه صندوق بينالمللی پول بعد از بحران بود. مکانيسم اصلی اين بوده است که نرخهای بالای بهره در بازارهای دارايی ترکيه، سرمايه مالی کوتاهمدت را جلب میکرد، و وفور نسبی ارز خارجی موجب بالا رفتن ارزش ليره [ترکيه] شد. پايين رفتن هزينه مبادله ارز خارجی منجر به رشد بیسابقه واردات کالاهای مصرفی و سرمايهای شد. دستيابی به انقیاض مالی از طريق کاهش شديد هزينههای غير سودده عمومی، به نوبه خود رويداد دلگرم کنندهای برای افزايش عطش صاحب اختياران مالی بود.
بالاخره، منشاء هدف مقدس ايجاد مازاد مالی از طريق تعيين حد بخش دولتی به ميزان ۶٫۵ درصد توليد ناخالص ملی را میتوان در گزارش فوقالذکر يافت. آنچه روشن است اين است که ترکيه در طی دوره ۱٠ ساله با صندوق بينالمللی پول توانست کسری بودجه را با کسری دمکراسی جايگزين کند.
به طور خلاصه، بر خلاف بستههای تثبيت کننده سنتی که افزايش نرخهای بهره را در جهت محدود کردن تقاضای داخلی هدف قرار میدادند، برنامه صندوق بينالمللی پول افزايش نرخهای بهره را با هدف جلب سرمايه خارجی سوداگر (دلالی) از بازارهای بينالمللی هدف قرار میدهد. نتيجه نهايی در شرايط ترکيه عبارت بود از کوچکسازی بخش دولتی در شرايط محيط رشد سوداگری، و وخيمتر شدن متعاقب زيرساختهای آموزشی و درمانی که شديداً به افزايش بودجه عمومی وابسته اند. علاوه بر اينها، در حالی که صنعت
بازيگران اجرايی، منجمله محافل سياسی که گوشهای خود را بر روی واکنشهای بخشهای مختلف جامعه بسته اند، موضع خود را با تکرار اين توجيه میکنند که «اين ماييم که پيرامون سياستها تصميم اتخاذ میکنيم»، و اين سياستها را به هر قيمتی که شده ادامه میدهند و خود را با اين شعار که «تعهد استوار يک فضيلت است» راضی میکنند؛
داخلی بر واردات خود میافزود، مجبور بود به سمت به کار گرفتن شديد تکنواوژیهای خارجی و سرمايه، که پیآمدهای منفی بر اشتغال داخلی داشت، رو کند.
با جمعبندی روندی که ترکيه از سال ۲۰۰۰ تاکنون در ارتباط با اين سياستها طی کرده است، روشنتر میشود که اين به طور ساده کوششی برای ايجاد ثبات اقتصادی نبوده است، بلکه فراتر از آن رفته و ساختار اجتماعی کشور را شديداً تغيير داده است. بازيگران اجرايی، منجمله محافل سياسی که گوشهای خود را بر روی واکنشهای بخشهای مختلف جامعه بسته اند، موضع خود را با تکرار اين توجيه میکنند که «اين ماييم که پيرامون سياستها تصميم اتخاذ میکنيم»، و اين سياستها را به هر قيمتی که شده ادامه میدهند و خود را با اين شعار که «تعهد استوار يک فضيلت است» راضی میکنند؛ تکنوکراتهای ارشد که میتوان آنها را «نخبگان جهانی» ناميد، شيوه زندگی و گفتمان همتاهای خود در سراسر جهان را دارند؛ و نکته آخر اينکه برخی از روشنفکران نيز به اين گروه ملحق شده اند. اين گروهها که تاب تحمل هيچ انتقادی -منجمله انتقادهای سازنده- را ندارند طوری رفتار میکنند که به هيچوجه نمیتوان آن را منطبق با ضروريات دمکراسی دانست.
* چه در انتظار ما است؟ در حال حاضر، تعديل بعد از بحران تحت رهبری دولت «حزب عدالت و توسعه» پا در جای پای دولتهای بسياری از کشورهای در حال توسعه گذاشته است که به سرمايه خارجی وابسته اند و قبول کرده اند که در جهت تأمين «اعتماد سرمايهگذاران» و «کسب اعتبار جهانی» به سياستهای انقباضی ادامه دهند. از جمله اين سياستها عبارتند از: پايان دادن به کسری بودجه، کاهش هزينههای مالی، و سياست پولی نسبتاً انقباضی با تعهد پيشاپيش به نرخهای حقيقی بهره بالا.
ترکيه اکنون با عدم توازن شديد و افزايش بار بدهی خارجی وارد نيمه دوم سال ۲۰۰٨ میشود. شرايط جهانی نسبتاً مناسبی که در دوره اول دولت «حزب عدالت و توسعه» به رشد اقتصادی سريع انجاميد، عموماً در مقطع کنونی وجود ندارد. ترکيه مجبور است تلاطم کنونی در بازاهای مالی جهانی و کاهش اعتبار ناشی از آن، با فشار بر بازار کار و شکنندگی بيرونی شديد را بپذيرد. ترديدی نيست که تعديل پيش روی لازم برای تأمين ثبات اقتصادی در ترکيه در محيط خارجی تاريک کنونی پر هزينهتر و دشوارتر خواهد بود.
----------------------------------------------------------------------------------
1- پروفسور اقتصاد در دانشگاه "بيلكنت" (Bilkent Universiyty) آنكارا و عضو شوراي اجرايي انجمن بينالمللي اقتصاد توسعه (IDEAs)
2- عناصر اصلی اين برنامه تورمزدايی و بحران ناشی از آن مشروحاً از طرف «آکيوز» و«بوراتف» (2004)، «ارتوگرول» و«يلدان» (۲٠٠٣)، و «يلدان» (٢٠٠٢) در «اتحاد دانشمندان علوم اجتماعی مستقل» بررسی شده است.
3- در واقع، بسياری از تحليلگران، اعلاميه تابستان ٢٠٠٢دولت ائتلافی سه حزب در حمايت از نقشههای ايالت متحده برای تجاوز به عراق و تصميم به برگزاری پيش از موعد انتخابات در پايان آن سال را مرتبط میدانند.
انتهای پیام/ب