امروز سه شنبه 20 بهمن 1388
Tuesday 9 February 2010
داخلی  »  يادداشت  »  نگاه ويژه

تحولات ایران به قضاوت ناظر بیرونی- بخش اول؛

چرا دولت احمدی نژاد مورد حمله دشمنان داخلی و خارجی قرار گرفته است؟

مرجع : عدالتخانه 29 ارديبهشت 1387 ساعت 1:42
مردم ایران از تجربه مردم عراق و همکاری تمام و کمال دولت آن کشور با آمریکا و سیاست مماشات و "متمدنانه" "گفتکوی تمدن ها"ی دولت خاتمی که از جانب بوش پاسخی به جز حمله تجاوز کارانه به عراق و تدارک حمله به ایران نداشت، آموخته بودند که امپریالیست را فقط با سیاست مشت در مقابل مشت می توان به عقب نشینی واداشت
چرا دولت احمدی نژاد مورد حمله دشمنان داخلی و خارجی قرار گرفته است؟

عدالتخانه - گروه تحلیل سیاسی
مهوش ناصحی
May 2008

نگارنده طی دو سال گذشته دو سفر به ایران جمعا به مدت سه ماه داشته است. بر همین مبنا لازم دانستم مشاهدات خود را با علاقمندان به اوضاع ایران در خارج از کشور و از طرف دیگر جنبش فعال عدالتخواهی در ایران در میان بگذارم تا شاید بتوان با تبادل نظر و بررسی دیدگاه های مختلف نسبت به شرایط ایران، در راه مقابله و خنثی کردن نقشه های دشمنان داخلی و خارجی قدمی برداشت. وظیفه عدالتخواهان ایرانی است که در این شرایط بحرانی به دور از هرگونه تعصب و تنگ نظری غیر علمی و با توجه به منافع ملی و مصلحت مردم ایران، ورق های تاریخ را برای آیندگان با صفحات زرین حقیقت پر کنند.

قبل از پرداختن به اوضاع داخل ایران، شرح مقدمه ای کوتاه از اوضاع خارج ازکشور را بی فایده نمی دانم. بویژه اشاره ای به آن گروه از ایرانیان مهاجر که تحت عنوان "اپوزیسیون جمهوری اسلامی" در مقابل ایرانیان فعال در جنبش ضد جنگ و تجاوز آمریکا به خاورمیانه قرار گرفتند.

انقلاب بهمن و یازده سپتامبر

مطالعه و بررسی انقلاب های رهایی بخش، بویژه انقلاب مردم کوبا، ویتنام و مبارزه مردم فلسطین و لبنان در مسیر پر پیچ و خم برای کسب پیروزی با مشکلات عظیمی روبرو بوده و هستند. انقلاب عظیم استقلال طلبانه بهمن 57 ایران نیز به گواه تاریخ از این قاعده مستثنی نیست.

پس از واقعه مشکوک حمله به برج های دوقلوی نیویورک در 11 سپتامبر، مرحله نوینی از تهاجم امپریالیستی به مردم جهان بویژه ملت های خاورمیانه آغاز شد. طبق نظر کارشناسان مسائل سیاسی، این تهاجم از سالیان پیش برای کنترل منطقه در راس برنامه های امپریالیزم آمریکا قرار گرفته بود تا بتوانند به مقاصد اصلی خود یعنی تسلط و تغییر جغرافیائی خاورمیانه دست یابند و به قول "رایس" درگیری ها موجود در منطقه "درد زایمانی" بود برای "بدنیا آمدن خاورمیانه جدید"!

بعد از تجاوز آمریکا به افغانستان و عراق و اشغال این دو کشور توسط نیروهای آمریکائی و انگلیسی، متعاقبا تهدید شبانه روزی علیه ایران، باعث شد مهاجرین خاورمیانه ساکن آمریکا تجربه متفاوتی را کسب کنند که در نوع خود بی نظیر بود. بر همین

اپوزیسیون جمهوری اسلامی در خارج از کشور، سلطنت طلب های فراری و ورشکستگان سیاسی به همراه رهبران منافقین در جهت خدمت به آمریکا و اسرائیل نیز فعالیت های خود را گسترده تر کردند و به بهانه خواست "نجات مردم ایران" راه چاره را در "مرگ یکبار شیون یکبار" یعنی همانا بمب باران ایران دانستند
مبنا جمعی از ایرانیان نیز بلافاصله به جنبش های بوجود آمده توسط نیروهای مترقی در آمریکا که هنوز تاریخ کشتار بی رحمانه کشورشان در ویتنام را به خاطر داشتند، پیوستند.

ایرانیان فعال در جنبش ضد جنگ علاوه بر اینکه وظیفه انسانی خود می دیدند که از مردم بیگناه عراق، افغانستان و فلسطین و لبنان دفاع همه جانبه ای کنند، نگران اوضاع و شرایط ایران هم بودند چرا که با روند حرکت بی رحمانه آمریکا در منطقه احتمال تجاوز به ایران نیز قریب الوقوع و بسیار جدی بود.

از طرف دیگر اپوزیسیون جمهوری اسلامی در خارج از کشور، سلطنت طلب های فراری و ورشکستگان سیاسی به همراه رهبران منافقین در جهت خدمت به آمریکا و اسرائیل نیز فعالیت های خود را گسترده تر کردند.

بخش بزرگی از سلطنت طلبان بطور علنی و غیر علنی برای اینکه آمریکا به ایران حمله کند روزشماری می کردند و در راستای رسیدن به این هدف شوم با متجاوزین به جان و مال مردم، همسو شده بودند. کسانی که مدام از حمله مغول به فرهنگ ایران یاد می کنند اما در مقابل تاراج موزه های عراق به دست متجاوزین نه تنها سکوت کردند و در مقابل کشتار میلیونها انسان نه تنها موضع گیری نکردند بلکه به بهانه خواست "نجات مردم ایران" راه چاره را در "مرگ یکبار شیون یکبار" یعنی همانا بمب باران ایران دانستند. رهبران منافقین نیز با سکوت در مورد جنایات آمریکا در عراق و افغانستان به شیوه جاسوسی و خبر رسانی بر ضد منافع ملی ایران قدم بر می داشتند.

جالب توجه است که اگر در 1332، دولت آمریکا به کمک شعبان بی مخ ها و هزینه یک میلیون دلار دولت ملی مصدق را سرنگون کرد، امروز با استفاده از تکنولوژی، از انواع و اقسام شعبان بی مخ ها را در تلویزیون های ماهواره ای حمایت می کند و امکانات در اختیار آنان قرار می دهد. دولت آمریکا برای تسهیل عملیات ضد ملی این اپوزیسیون بودجه ای 75 میلیون دلاری را از مجلس گذراند.

تلویزیون های ماهواره ای "بخش سیاسیون" روزهای متعدد با انواع و اقسام رای گیری ها به شکل ظاهرا "دموکراتیک" و روی خط آوردن همپالگی هایشان در ایران به اسم صدای مردم ایران، سعی داشتند ثابت کنند که مردم ایران مستاصل شده اند و تنها راه "نجات" سریع ایران را حمله آمریکا به کشورشان می دانند. موضوع بحث این سرسپردگان همه روزه بسته به شرایط و اوضاع ایران تغییر می کرد و با دنبال کردن آنها می شد به خوبی متوجه شد که برنامه هر روز به آنها چنان دیکته می شود تا همگی درباره یک موضوع خاص به روشنگری(!) بپردازند و به خیال خودشان مردم ایران را آگاه(!) کرده و به خیابانها بکشانند.

تلویزیون های ماهواره ای "غیر سیاسی(!)" متعلق به این جماعت در ترویج فرهنگ امپریالیستی با الگو سازی از شخصیت های هالیوودی و گزارش دهی از زندگی روزمره آنان به عنوان مهمترین و ضروری ترین خبر دنیا(!)
مردم ایران از تجربه مردم عراق و همکاری تمام و کمال دولت آن کشور با آمریکا و سیاست مماشات و "متمدنانه" "گفتکوی تمدن ها"ی دولت خاتمی که از جانب بوش پاسخی به جز حمله تجاوز کارانه به عراق و تدارک حمله به ایران نداشت، آموخته بودند که امپریالیست را فقط با سیاست مشت در مقابل مشت می توان به عقب نشینی واداشت
سعی در الگو سازی برای جوانان ایرانی داشتند. این ماهواره ها در بخش دینی هم با ترویج دین مسیحیت امپریالیستی به عنوان پیام آور صلح و ترویج اسلام آمریکائی بدون هیچگونه موضع گیری نسبت به جنایات آمریکا در منطقه فعالیت چشمگیری را آغاز کردند.

در این میان برخی ایرانیان "دموکرات" و طرفدار "حقوق بشر" ایرانی نیز به صف طرفداران "حقوق بشر و دمکراسی آمریکائی" پیوستند تا شاید به افتخار رهبری "انقلاب مخملی" در ایران نائل گردند. تعدادی نیز با شرکت در راهپیمائی های ضد جنگ با حمل پرچم "دمکراسی و حقوق بشر" و مخالفت با حق فن آوری هسته ای ایران بر خلاف جهت اصلی این جنبش، خواسته و ناخواسته حمله به ایران را موجه جلوه می دادند.

جای بسی تاسف است که چپ نماهای به ظاهر "سوسیالیست و عدالتخواه" نیز علی رغم اینکه در اعلامیه های شان منافقین و سلطنت طلب ها و جنگ را محکوم می کردند با نادیده گرفتن دشمن اصلی مردم ایران و خطر تهاجم آمریکا به ایران در توهم به وجود "راه سوم" و در آرزوی ایجاد "نیروی سوم" به مفهوم هم مبارزه با آمریکا و هم مبارزه با دولت ایران بطور کاملا غیر اصولی، غیر علمی و غیر عملی، همسو با دولت متجاوز بوش با طرح شعار "سرنگونی رژیم" خواهان شرایط بحرانی در کشور شدند تا شاید بتوانند از آب گل آلود ماهی بگیرند. 

علت حمله دشمنان داخلی و خارجی به دولت احمدی نژاد

با این مقدمه لازم است به بحث اصلی این نوشتار که سعی دارد مشخص سازد چرا دولت احمدی نژاد مورد حمله دشمنان داخلی و خارجی قرار گرفته است و چرا این حمله ها فاقد تحلیل علمی و غیر عادلانه است پرداخته شود.

در داخل ایران شواهد حاکی از این بود که به دلیل محاصره ایران بوسیله نیروهای اشغال گر و به تصرف درآمدن دو کشور همسایه و حضور توده های مردم ایران، روند اوضاع، شکلی عمیق تر و تکاملی پیدا می کرد. اکثر مردم که بطور روزمره و در عمل مشکلات را لمس می کردند به دور از توهمات واهی مانند "سرنگونی رژیم" برای پیشرفت اوضاع از هر فرصتی سود می بردند و شرکت فعالانه آنها در امر انتخابات در دوره های مختلف گواه این ادعا است. 

نگاهی گذرا به شرکت مردم در چهار دوره وزارت کارگزاران و اصلاح طلبان، نشان می دهد که گرچه مردم از کسب برخی از آزادی های دموکراتیک خرسند شدند ولی در ارتباط با دو مسئله از اصلاح طلبان بشدت ناراضی بودند

اولا: سیاست های اقتصادی با سمت گیری های نئولیبرالی فاصله بین فقر و ثروت را در مقایسه با دوره جنگ هشت ساله به شدت عمیق تر کرده بود و "آقازاده های اسلامی" میوه چینان اصلی و بلامنازع این سیاست اقتصادی بودند که تماما در تضاد با اهداف انقلاب بهمن بود؛ 

ثانیا: مردم ایران از تجربه مردم عراق و همکاری تمام و کمال دولت آن کشور با آمریکا و سیاست مماشات و "متمدنانه" "گفتکوی تمدن ها"ی دولت خاتمی
به اعتقاد نگارنده تنها با بسیج ایرانیان عدالت خواه و ملی در داخل و خارج کشور و طرح انتقادهای سازنده از یک طرف و همکاری دولت و مسوولین در راستای برداشتن سدها و در نظر گرفتن اصول و ویژگی های خاص در راه ادامه مبارزه ضد امپریالیستی به دور از هر نوع انحصارطلبی می توان این مبارزه مهم را پیش برد و ازشیوع این ویروس در درون جامعه جلوگیری کرد
که از جانب بوش پاسخی به جز حمله تجاوز کارانه به عراق و تدارک حمله به ایران نداشت، آموخته بودند که امپریالیست را فقط با سیاست مشت در مقابل مشت می توان به عقب نشینی واداشت


بررسی واقع بینانه و صادقانه نشان می دهد این دو عامل علت اصلی شکست دکتر معین و هاشمی رفسنجانی و پیروزی دکتر احمدی نژاد بوده است.

اما باید در نظر داشت که تهدیدات پی در پی علیه ایران و دولت احمدی نژاد از جانب طرفداران استقرار نظام تک قطبی و در راس آنها دولت بوش که با صرف هزینه های گزاف براه افتاده، زنگ خطر جدی برای مسئولین و مردم ما می باشد

در سفرم به ایران متوجه شدم ویروسی در بین طبقات میانی و مرفه جامعه پخش و در حال گسترش است که خواهان برخورد غیرعادلانه و غیرعلمی به مشکلات ایران و دولت احمدی نژاد است. چنانچه علل شیوع این ویروس از طرف مسئولین و مردمی که در راه رسیدن به استقلال و عدالت اجتماعی تلاش می کنند شناسائی و اصلاح نشود، کشور ایران را در مقابل دشمنان خارجی آسیب پذیر خواهد کرد.

به اعتقاد نگارنده تنها با بسیج ایرانیان عدالت خواه و ملی در داخل و خارج کشور و طرح انتقادهای سازنده از یک طرف و همکاری دولت و مسوولین در راستای برداشتن سدها و در نظر گرفتن اصول و ویژگی های خاص در راه ادامه مبارزه ضد امپریالیستی به دور از هر نوع انحصارطلبی می توان این مبارزه مهم را پیش برد و ازشیوع این ویروس در درون جامعه جلوگیری کرد و نهایتا برای بهبود شرایط قدمی موثر برداشت. در جائیکه حتی بچه های عراقی هم با تمام وجود معنای امپریالیزم را همه روزه می فهمند، سعی در کمرنگ کردن جنایت های امپریالیزم با تزریق گفتمانی که "دیگر امپریالیزم وجود ندارد" و مورد تمسخر قراردادن این تفکر، فرصت کافی را برای دشمن فراهم خواهد کرد

تفاوت مباحث رایج بین مردم و انتقادات سازنده

در این قسمت به مباحث رایج بین مردم و تفاوت آن با انتقادات سازنده و راه یاب پرداخته می شود. بطور کلی انتقادات به دولت احمدی نژاد شامل موارد زیر میباشد :

1- انتقاد به عملکرد دولت احمدی نژاد در ارتباط با "بحران" هسته ای، انتقاد به برخوردهای "تند روانه" او نسبت به دشمن (اسرائیل و آمریکا) تحت عنوان اینکه این برخوردها خطر حمله به ایران را چند برابر می کند.

2- انتقاد به دولت احمدی نژاد بعلت نبود "دمکراسی" و رعایت "حقوق بشر" و اعتراض به رد صلاحیت کاندیداهای انتخابات مجلس هشتم که خود نشان دهنده نبود "آزادی و دمکراسی" در ایران می باشد. 

3- انتقاد از عملکرد اقتصادی دولت به عنوان عامل اصلی تورم، گرانی و مشکل مسکن. عملکردی که خلاف قول های انتخاباتی او مبنی بر "آوردن پول نفت بر سر سفره مردم" و یا اینکه "مشکل مردم و جوانان ما موی سرشان نیست"، بوده است.

1- بحران هسته ای

تجربه دو ساله دولت احمدی نژاد نشان می دهد که دولت ایشان پایگاه اجتماعی ای را نمایندگی می کند که خواهان استقلال خواهی به مفهوم رد منطق زورگویانه و
پس از اینکه سیاست خارجی دولت احمدی نژاد با ایستادگی در دفاع از حق ایران در فن آوری هسته ای بعنوان یک حق ملی مردم، توانست دولت جنگ طلب آمریکا را در عرصه بین المللی به چالش جدی بکشد، دشمنان ایران، حملات به دولت و شخص او را تشدید کردند. منتقدین وابسته و در راس آنان سلطنت طلبان و منافقین ایستادگی قاطع او را با برچسب "غیرمتمدن"، "عقب مانده" و "تحریک آمیز" محکوم کردند تا نیت تسلیم طلبانه خود را در مقابل زورگویان پوشیده نگه دارند
تک قطبی در روابط بین المللی است و بر گفتمان عدالتخواهانه در روابط اقتصادی داخلی تاکید دارد
. تفکری که از اهداف اصلی انقلاب عظیم بهمن 57 بوده است.

پس از اینکه سیاست خارجی دولت احمدی نژاد با ایستادگی در دفاع از حق ایران در فن آوری هسته ای بعنوان یک حق ملی مردم، توانست دولت جنگ طلب آمریکا را در عرصه بین المللی به چالش جدی بکشد، دشمنان ایران، حملات به دولت و شخص او را تشدید کردند. منتقدین وابسته و در راس آنان سلطنت طلبان و منافقین ایستادگی قاطع او را با برچسب "غیرمتمدن"، "عقب مانده" و "تحریک آمیز" محکوم کردند تا نیت تسلیم طلبانه خود را در مقابل زورگویان پوشیده نگه دارند.

بد نیست یادآوری کنیم که در زمان دکتر مصدق و نهضت ملی شدن صنعت نفت نیز مخالفان ایشان به دکتر مصدق ایراد می گرفتند که او نباید بر حق ایران پافشاری کند. تاریخ نویسان وابسته امروز نیز در کنار برخی "یاران" دکتر مصدق و ضد احمدی نژاد در جمع بندی از علل شکست جنبش ملی شدن صنعت نفت به این نتیجه رسیده ند که علت کودتای ننگین، ایستادگی ماجراجویانه دکتر مصدق در مقابل آمریکا، انگلیس و صندوق بین المللی پول بوده است در حالیکه برعکس علت اصلی شکست این نهضت در کنار پراکندگی در صفوف رهبری این جنبش، در این واقعیت نهفته است که رهبری این جنبش با خوش بینی و کم بهادادن به درجه ددمنشی دولت آمریکا و پیروی از شیوه لیبرالی به جای سیاست مشت در مقابل مشت و مقاومت قهرمانانه شرایط را برای پیروزی کودتاگران آماده ساخت.

در حالی که مقالات بیشمار در مورد "خطر ایران اتمی"منتشر می شود، در حالی که ادبیات زورگویانه و تحکم آمیز که "ایران باید غنی سازی را متوقف کند" برای متجاوزین حق مسلم تلقی می شود، در حالی که کانال های تلویزیونی از زبان رهبران مذهبی در آمریکا خواهان ترور رهبر میهن پرست و عدالت خواهی مانند هوگوچاوز می شود، در حالی که دولت اسرائیل و آمریکا هر روز نیت شیطانی خود را برای نابودی ایران با صدای رسا اعلام می دارند، در دنیائی که "دیکتاتوری سرمایه داری امپریالیستی" با کنترل رسانه های عمومی و با شستشوی مغزی، قدرت فکر کردن را از انسانها می گیرند تا جائی که بوش مدعی می شود از جانب مسیح به او فرمان داده شده که "عراق و افغانستان" را تسخیر کند، چه زبان متمدنانه ای و چه ادبیات تسلیم طلبانه ای می توان بکار برد تا رضایت خاطر این نوع "منتقدین" فراهم شود؟ آیا سیاست "گفتگوی تمدن ها" و توقف غنی سازی برای دو سال از دشمنی آمریکا نسبت به ایران کاست؟

جای بسی تاسف است که خانم شیرین عبادی نیز خواستار "جنبش ملی برای تعلیق فعالیت های هسته ای" می شود و مقاومت و ایستادگی در مقابل زورگوئی را علت جنگ افروزی معرفی می کند. باید از ایشان سئوال کرد به چه دلیل شما "بشردوستان" و "طرفداران صلح و حقوق بشر" با جایگاه برجسته ای که دارید پرچم بسیج افکار عمومی را برای خلع سلاح کشورهای دارنده سلاح های اتمی و کشتار جمعی بلند نمی کنید؟ شما خود به خوبی می دانید ایران به فن آوری هسته ای نیاز مبرم دارد و به گفته رسانه های غربی و صاحب نظران دانش هسته ای حتی در صورت تمایل
جای بسی تاسف است که خانم شیرین عبادی نیز خواستار "جنبش ملی برای تعلیق فعالیت های هسته ای" می شود و مقاومت و ایستادگی در مقابل زورگوئی را علت جنگ افروزی معرفی می کند. باید از ایشان سئوال کرد به چه دلیل شما "بشردوستان" و "طرفداران صلح و حقوق بشر" با جایگاه برجسته ای که دارید پرچم بسیج افکار عمومی را برای خلع سلاح کشورهای دارنده سلاح های اتمی و کشتار جمعی بلند نمی کنید؟
به ساخت بمب اتم ایران بیشتر از ده سال با آن فاصله دارد.

باید از شیرین عبادی دارنده "جایزه صلح" سئوال شود اگر ایشان به راستی طرفدار صلح است چرا به دلائل اصلی بروز جنگ ها نمی پردازند؟ 

آیا ایشان از بودجه نظامی کشورهای متجاوز و در راس آن آمریکا که شریان اقتصاد کشورش را با خون میلیونها انسان بیگناه به جریان می اندازند بی اطلاع هستند؟ 

آیا ایشان از براه انداختن مسابقه تسلیحاتی بین کشورها و مجبور کردن آنها به تهیه وسائل جنگی برای دفاع از خود و نتیجتا به حرکت آوردن چرخ های عظیم صنایع جنگی و سرازیر شدن سود سرشار به جیب سهامداران بی اطلاع هستند؟ 

آیا ایشان از وجود صدها پایگاه نظامی آمریکا در کشورهای مختلف و مداخله و کنترل کشورها که یکی دیگر از دلائل بروز جنگ ها می باشند بی اطلاع هستند؟ 

اگر ایشان این قدر نا آگاه و بی اطلاع نسبت به علل بروز جنگ ها در دنیا هستند جایزه صلح بر چه اساسی به ایشان داده شده است؟ آیا به جا نیست که این جایزه زیر سئوال برده شود؟ ایشان به دنبال "صلح " هستند یا به دنبال "تسلیم بشر" مقابل زورگویان؟ "حقوق بشر" چه طبقاتی از "بشر" مورد نظر ایشان است ؟ 

اگر از امثال خانم شیرین عبادی ها با موقعیت جهانی توقع مطرح کردن چنین مسائل اصلی بروز جنگ ها را برای پایان دادن و جلوگیری از جنگ های آتی و نهایتا بوجود آمدن صلح دائمی و واقعی نداشت پس از چه کسانی می باید متوقع بود؟ آیا علت نپرداختن به این مسائل "ناآگاهی" است؟

از سوی دیگر باید اشاره ای شود به مواضع آقای خاتمی، که در بین بخشی از مردم پایه دارد. اگر چه ایشان از حق ایران در بهره وری از فن آوری هسته ای قاطعانه دفاع می کنند، ولی در سخنانشان بدون درس گیری از تجربه چند ساله ریاست جمهوری شان مبنی بر برخورد لیبرالی با سلطه گران جنگ طلب، بگونه ای دو پهلو "بی تدبیری" دولت احمدی نژاد را با زورگوئی جنایتکارانه نظام سلطه در یک کفه ترازو قرار می دهد. ایشان "تروریسم" و امپریالیزم را نیز بطور مساوی محکوم می کند و یا در سخنرانی خود در اسپانیا جهاد و تروریسم را مقابل هم قرار می دهند. بدین وسیله بر این واقعیت تلخ تاریخی که شیوه های غلط مبارزه تنها عکسل العمل است به زورگویی امپریالیستی، سرپوش می گذارد تا خود را بعنوان یک شخصیت دموکرات و متمدن معرفی نماید. آقای خاتمی! لگدمال شدگان نظام جهانی سلطه در درجه اول باید از زیر سلطه رها گردند؛ تنها در آن صورت است که آنان از جان خود و دیگران متمدنانه حراست خواهند کرد. 

در خاتمه این بخش لازم به یاد آوری است که طبق نظر تمام دانشمندان، اقتصاددانان و سیاستمداران ایرانی که به سرنوشت آیندگان این مرز و بوم علاقمندند (از جمله دکتر اعتماد پدر هسته ای ایران در دوره شاه) تکنولوژی هسته ای تاثیر مهم و در برخی عرصه ها تعیین کننده در توسعه همه جانبه ایران خواهد داشت و ایران نیازی به بمب اتم برای دفاع از حقوق ملی خود ندارد. تاریخ مبارزات مردم در طی تاریخ گواه این مدعا است که مردم متحد، مصمم و فداکار نیروی اصلی در دفاع از میهن هستند.

ادامه دارد ...

.

کد مطلب : 1817
ارسال اين مطلب به دوستان
ارسال اين مطلب به دوستان
دريافت فايل مطلب
دريافت فايل مطلب
نسخه قابل چاپ
نسخه قابل چاپ
آدرس ايميل :
     نمايش آدرس ايميل
نظر شما :
نظرات و پيشنهادات
1388-06-10 22:38

اول از همه بايد بگويم كه شما يك مشت ترسو دروغگوي فريبكار ريكاريد كه حاضر به پخش نظرات مخالفين خود نيستيد برايتان خيلي متاسف اينده شما بسيار تاريك وزشت است بهتر است تاريخ وسر گذشت حاكمان زورگو وديكتاتور فريبكاري چون فرعونها هيتلرها استالين ها صدامها طالبانها وغيرو را بخوانيد سر گذشت شماها نيز كمتر از انها نخواهد بود خدا با مظلومين است ونابو خواهند شد به فضل اللهي ظالمين پروغگوي بيشرم

1387-04-29 12:05

درود بر احمدي نژاد مردي كه با شجاعت تمام بر اصول خود ايستادگي كرد و به روباه صفتان و معاويه صفتان هيچ گونه باجي نداد خدا حفظش كند و دشمنانش را نابود كند. احمدي نژاد همتا ندارد

1387-04-28 18:23

خيلي خوب بيان شده است.

1387-03-01 00:10

لازم ميدانم بعنوان نگارنده مقاله جواب آقا يا خانم رنجبر را بدهم . با توجه به اينكه من هيچگونه آشنایي با سيستم فكري شما ندارم و نميدانم چگونه فكر مي كنيد اما از نحوه سوالات شما متوجه شدم كه يا مقاله را يا به درستي نخوانده و نفهميده ايد و يا بقدري در ذهنيات واهي خود غرق هستيد كه نخواسته ايد نكته اي از اين مقاله را بفهميد . پيشنهاد من به شما اين است كه قسمت دوم مقاله را هم بخوانيد و مورد به مورد اگر بحثي داريد انجام دهيد در غير اينصورت چندين موارد مختلف و بي ربط و شعارگونه را با هم قاطي كردن كار را به جايي نمي رساند. من فكر مي كنم در مقاله ام اشاره به موارد اعتراضات و تفاوت آنها با يكديگر و از طرف ديگر هدف دولت احمدي نژاد و مشکلات سر راه او كرده ام . مسلما يك مقاله نمي تواند حاوي تمام نكات باشد اما هدف اصلي اين مقاله همان طور كه اشاره رفت ديد مغرضانه و غيرعلمي و غيراصولي افراد به دولت احمدي نژاد است حال تا چه اندازه توانسته است پيام خود را برساند به عهده خواننده مي باشد. درضمن خواننده نيز بايد محكي به خود بزند و ببيند خود را در چه گروهي از نامبردگان مي بيند . مهوش ناصحي

1387-02-31 07:52

آقاي رنجبران نظريه كه شما دادين حتما تعلق به مقاله ديگري دارد چوت ريطي به مقاله با نداشت. حالا شما برخي از آناني در زندان اوين و قزل حصار ... هستند نام ببريد و بما بگويد كه به چه منظوري رفتند زندان و براي استقلال بي معني است؟......

12