تحلیلی از استاد برجسته دانشگاه "بن گورین"؛ ماموریت ارتش اسرائیل در حمله به غزه چیست؟ |
|
20 دي 1387 ساعت 22:15 |
بطور وضوح از لیست اهداف اسرائیلی ها غایب است، تلاش برای توقف آتش "راکت های قسام" بر شهرهای جنوبی اسرائیل است. بر خلاف اهدافی که قید کردم -البته این اهداف از طریق گفتگو با مقامات رسمی بدست نیامده است- این یک مورد از سوی حکومت اسرائیل بعنوان هدف عمده عملیات ذکر شده است.
نِوی گوردون*
دانشگاه بن گوریون/سرزمین های اشغالی
برگردان: المیرا مرادی
حماس و الفتح تا کنون به موافقت نامه مشترکی مبنی بر چگونگی به پایان رسیدن دوره ریاست محمود عباس بر تشکیلات خودگردان فلسطینی که در نهم ژانویه ۲۰۰۹ به انتها می رسد، دست نیافته اند. یکی از اهداف این حمله آنست که عباس برای مدت بیشتری در قدرت باقی بماند، ضمن آنکه حماس نیز قادر نباشد طرفداران خود را برای فشار به او جهت کناره گیری بسیج نماید.
اولین بمباران ۳ دقیقه و ۴۰ ثانیه به طول انجامید. ۶۰ جت جنگنده اف-۱۶ اسرائیلی، ۵۰ نقطه از غزه را بمباران کردند که طی آن ۲۰۰ فلسطینی کشته و نزدیک به ۱۰۰۰ نفر دیگر زخمی شدند. ساعاتی بعد از این حمله هوایی مرگبار، ایهود المرت، نخست وزیر اسرائیل در حالی که زیپی لیونی وزیر امور خارجه و ایهود باراک وزیر دفاع در معیت او بودند، در یک مصاحبه مطبوعاتی در تل آویو حاضر شد. در این مصاحبه اولمرت اعلام کرد: "ممکن است زمان ببرد، اما همه ما تک به تک می بایستی صبور باشیم تا این ماموریت به پایان برسد."
اما واقعا "ماموریت" اسرائیل چیست؟
گرچه اولمرت چیزی بیشتر از این اظهار نکرد، اما این "ماموریت" چهار هدف را در بر می گیرد:
اولین هدف از این "ماموریت" نابودی «حماس» می باشد، هدفی که کاملا غیرواقع بینانه است. حتی با اینکه شکی نیست که نابودی صدها کادر و برخی رهبران کلیدی این سازمان، به آن ضربه وارد می آورد، اما حماس جنبشی سیاسی محکم و مقاومی است که حمایت های گسترده و ریشه در بنیان جامعه دارد و بسیار نامحتمل است که از مبارزه دست کشیده و یا بدنبال تعرض نظامی اسرائیل تسلیم خواست های اسرائیلیان گردد. از طنز روزگار، هر تلاش اسرائیل در بکارگیری نیروی نظامی برای نابودی حماس و یا بکارگیری زور و خشونت علیه آنان، همواره منجر به تقویت سازمان حماس و نتیجتا استحکام عقیدتی آنان شده است.
هدف دوم با مسئله انتخابات پیش روی اسرائیل در ارتباط است. حمله به غزه، به نیت کمک به دو حزب «کادیما» و «کارگر» جهت مقابله با حزب «لیکود» و رهبرش "بنیامین نیتانیاهو" صورت می گیرد، که هم اکنون طبق نظرسنجی ها از بقیه پیش افتاده است. تصادفی نیست که دو رقیب نیتانیاهو، یعنی لیونی و باراک هر دو به کنفرانس مطبوعاتی نخست وزیر دعوت شده بودند و از حالا به بعد قضیه برای نیتانیاهو که همیشه اینان را به داشتن رویه "نرم" در برابر فلسطینی ها متهم می کرد، سخت تر خواهد شد.
گرچه گفتن این دشوار است که تا چه حد ویرانی ها در غزه به لیونی در شکست نیتانیاهو کمک خواهد کرد و یا باراک در انتخابات ماه فوریه، آرا بیشتری را کسب خواهد نمود، اما استراتژی رقابت با جنگ طلبی چون نیتانیاهو، آن هم با شیوه کوبیدن بر طبل جنگ، حکایت از بسیاری چیزها در مورد این سه رقیب دارد.
هدف سوم، ارتش اسرائیل را در بر می گیرد. پس از وضعیت "خفت باری" که ارتش اسرائیل در جریان حمله به لبنان در تابستان سال ۲۰۰۶ متحمل آن شد، "نیروهای دفاعی اسرائیل"(IDF) در جستجوی فرصتی بود تا در منظر جهانی آبرو و موقعیت خود را ترمیم کند. در بهار گذشته، آنها سوریه را به عنوان آزمایشگاه خود مورد استفاده قرار دادند و اینک تصمیم بر این گرفته اند که غزه را از این نظر مورد آزمایش قرار دهند. تاکید مبرم ارتش اسرائیل به حمله به ۵۰ نقطه در غزه، آن هم فقط در مدت ۳ دقیقه و ۴۰ ثانیه، یکی از شیوه هایی است که ارتش اسرائیل برگزیده است تا آبروی بین المللی خود را بازیابی نماید.
سرانجام آخرین هدف: حماس و الفتح تا کنون به موافقتنامه مشترکی مبنی برچگونگی به پایان رسیدن دوره ریاست محمود عباس بر تشکیلات خودگردان فلسطینی که در ۹ ژانویه ۲۰۰۹ به انتها می رسد، دست نیافته اند. یکی از اهداف این حمله آنست که عباس برای مدت بیشتری در قدرت باقی بماند، ضمن آنکه حماس نیز قادر نباشد طرفداران خود را برای فشار به او جهت کناره گیری بسیج نماید.
آنچه که بطور وضوح از لیست اهداف اسرائیلی ها غایب است، تلاش برای توقف آتش "راکت های قسام" بر شهرهای جنوبی اسرائیل است. بر خلاف اهدافی که قید کردم -البته این اهداف از طریق گفتگو با مقامات رسمی بدست نیامده است- این یک مورد از سوی حکومت اسرائیل بعنوان هدف عمده عملیات ذکر شده است. با وجود این، در حالی که اسرائیل از مدتها پیش قادر بوده است که به حمله راکت ها پایان بدهد، اما عملا افکار عمومی را گمراه می کند. در واقع، یک آرامش نسبی در طول ۶ ماه آتش بس موقت با حماس وجود داشت، آرامشی که اغلب اوقات در واکنش به خشونت اسرائیل شکسته می شد: مانند اعدام ناحق یک میلیشیای فلسطینی یا تحمیل یک محاصره کامل که مانع از ورود کالاهای اساسی مانند مواد غذایی و دارو به نوار غزه می شد.
حکومت اسرائیل یکبار دیگر، به جای آنکه آتش بس را حفظ کند، استراتژی خشونت را برگزید، خشونتی که خشونت حماس را هم آرایش می دهد. خشونت اسرائیلی که بسیار بسیار مهلک تر و کشنده تر از خشونت سایرین است. در انتها باید این نکته را نیز متذکر شوم که چنانچه دولت اسرائیل واقعا در مورد شهروندانش دغدغه و نگرانی داشت و می خواست که کشورش در خاورمیانه دوام بیاورد، دست از بکار گیری خشونت می کشید و راه گفتگو و مذاکره با دشمنان خود را بر می گزید.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
* «نوی گوردون» در دپارتمان «سیاست و دولت» در دانشگاه بن گوریون در اسرائیل تدریس می کند. از جمله کتاب های او، کتاب "Israel’s Occupation" می باشد. گوردون به عنوان استاد میهمان در آمریکا در دانشگاه برکلی کالیفرنیا، دانشگاه آن آربور میشیگان و انستیتوی واتسون در دانشگاه براون تدریس نموده است.
کد مطلب : 2691
نظرات و پيشنهادات
|
1387-10-22 04:45
|
دليل قانوني ان عدم به رسميت شناختن اسرائيل از سوي حماس بعد از پيروزي در انتخابات ازاد بود.
اما دلايل ديگر كه بسيار مهم هستند و يك سئول ديگر در همين رابطه:
ايا اگر حماس اسرائيل را به رسميت مي شناخت جنايات ان رژيم متوقف مي شد و كشور فلسطين تاسيس مي شد؟
چه شد وعده هايي كه امريكا و غرب در كنفرانس هاي مختلف كه در طول اين مدت كه قبل از پايان دوره رياست جمهوري بوش كشور فلسطين تشكيل خواهد شد؟
اما مشكل مهمتر و يكي از دلايل اصلي: تفرقه و جدايي بين گروه فتح به رهبري محمود عباس و گروه پيروز انتخابات برهبري هنيه و حماس.
دليل بالا مسئله داخلي مي باشد اما از ديدگاه من دلايل بالا تنها دليل حمله اسرائيل به غزه نمي باشند:
مسئله خارج از فلسطين و اسرائيل:
اگر قبول كنيم كه صهيونيسم جهاني به رهبري امريكا تشكيل كشور مستقل فلسطيني را در شعار و فريب افكار جهاني از راه مذاگره انجام مي دهند
شايد نوشته زير اهميت پيدا كند.
به نظر من دليل اصلي حمله اسرائيل به مقاومت در لبنان در دو سال پيش و حمله به غزه در حال حاظر و كشتار وحشيانه مردم غزه به شرح زير است:
امريكا و كشورهاي غربي ادعا دارند كه منافع استراتژيكي در خاورميانه دارند معني اين حرف چيست؟
معني اين حرف اين است منابع انرژي كه در خاورميانه موجود است متعلق به انهاست.
اين منابع در كشورهاي عربستان و عربي ديگر و ايران قرار دارند.
اسلام سياسي ادعايي نظام در ايران نيز مرگز به تحرك در اوردن مردم كشورهاي مظلوم منطقه شده است از بعد از پيرزوي انقلاب در سال 57 البته عملكرد و انحراف از خط مشي اسلام امام خميني و تاسيس نهاد هاي تنگ نظرانه و انحصار قدرت سياسي و اقتصادي كه در شرايط كنوني در ايران بوجود امده هدف اين بحث نيست كه بماند.
شماها همه مي دانيد امریکا طبق اسناد منتشره نشان داده است كه سعي مي كند كشورهاي داراي منابع و مواد اولیه مورد نياز شركت هاي غربي و امريكايي را به نوعي تحت سلطه دراوده تا انهارا به راحتي و بصورت مجاني غارت كند .
براي رسيدن به اين هدف در امريكا و انگليس بيش از هزاران متخصص و تحليل گر و جامعه شناس كه تخصص در جامعه شناسي در كشورهاي مورد هدف با حقوق هاي حيرات انگيز توسط شركت هاي بزرگ در حال كار و طراحي هستند.( طراحي كودتاها و ترورها و انقلاب هاي رنگي نمونه انهاست) نشغول کار و طراحی هستند.
اما به نظر شخصي من وقتي امريكا مي تواند هر روز از عربستان تنها بيش از ده ميليون بشكه نفت به غارت ببرد ( معني و شعار منافع استراتژيكي امريكا و غرب همين است )به يقين مي خواهد از ان افرادي كه در قدرت هستند و اين عمل يعني غارت را عملي مي كنند همه گونه حمايت كند مانند شاه ايران كه به مدت بيش از سي سال امريكا و انگليس توانستند هر روز بيش از پنج ميليون بشكه نفت به غارت ببرد .
و اما مصر : مصر انرژي گاز دارد كه مدتي است به اسرائيل هم فروخته مي شود اما يكي از مهمترين و بزرگترين كشورهاي عربي در همسايه گي اسرائيل قرار دارد ولي به همين خاطر از ان رژيم نير به هر قيمتي امريكا حمايت مي كند.
و اردن اين كشور نيز بخاطر همسايه بودن با اسرائيل نيز مورد حمايت غرب و امريكا قرار دارد.
سئول : چرا جامعه به اصطلاح جهاني( كشورهاي غربي كه از هفت كشور بيشتر نيستند ) از عملكرد و جنايات اسرائيل حمايت مي كند و حتي در ادامه كشتار به ان رژيم سلاح نيز ارسال مي كنند؟و خواتسار قدرت گيري اسرائيل و از بين رفتن مردم فلسطين هستند.
اگر يادتان باشد بع داز انتخابات ازادي كه در فلسطين انجام شد گروه حماس با اكثريت اراي مردمي توانست اكثريت كرسيهاي مجلس را بدست اورد و دولت تشكيل دهد ولي وقتي مشخص شد خماس پيروز قطعي در انتخابات است كشورهاي غربي و همراه رژيم صهيونيستي حماس را گروه تروريست معرفي و از به رسميت شناختن ان دولت قانوني تفره رفتند هيچ شروع كردند به تحريم و بعد محاصره غزه و حمايت از محمد عباس و گروه فتح بازنده انتخابات و بقيه داستان كه شماها همه مطلع هستيد.
اما اصلي ترين سئول اين است چرا اسرائيل به غزه حمله كرد و دارد نسل كشي مي كند.و همين كشورهاي مدعي حقوق بشري سكوت كرده اند و همراه دولت هاي عربي بجز كشور دوست ايران يعني سوريه؟؟
به نظر من همه مخارج اين عمليات رژيم صهيونيستي را عربستان تقبل مي كند و اين طرح از بين بردن حماس در غزه از ماها ها پيش ريخته شده و به نظر شخصي من حتي كشورهاي عربي اردن و مصر و عربستان طراح اصلي ان بوده اند چرا؟
سه كشور نام برده شده در بالا حكومت هاي ديكتاتوري دارند كه امريكا و شركت هاي غربي عاشق حكومت هاي ديكتاتوري هستند زيرا با حمايت از يك ديكتاتور مانند صدام به مدت بيش از سي سال مي توانند به هدف برسند ان هدف همان در قدرت ماندن يك فرد ( مانند شاه معدوم در ايران )و ادامه غارت انچه ان كشور مورد نظر دارد.
پيرزوي حماس در غزه زنگ خطر را در غرب به صدا در اورد زيرا قدرت گيري حماس در غزه مي تواند مردم مصر را به حركت در اورد و مردم اردن و عربستان نيز همينطور و شايد اگر حماس در قدرت مي ماند و تحريم انجام نمي شد تا كنون تحرك هاي در داخل سه كشور مورد بحث اتفاق افتاده بود.
بايد قبول كرد عمر ديكتاتورها اگر چه هم زياد باشد در نهايت از بين رفتني است كه در ترايخ نمونه زيادي داريم.
نتيجه گيري اين نوشته:
دليل اصلي حمله به غزه :
از بين بردن حماس و جلوگيري از انقلاب هاي داخلي در كشورهاي اردن و مصر و عربستان و ديگر دم هاي صهيونيسم جهاني است
دليل سكوت و همراهي اشكار اين سه كشور و بستن گذرگاه رفع كه در مرز بين مصر و غزه ان هم در اين شرايط سخت قرار دارد هم همين مهم مي باشد.
اما چه بايد كرد؟
اين نكته مهم است بايد از اسلامي كردن مسئله تا حدا امكان پرهيز كرد و از جوانب حقوق بشري و ناديده گرفتن قوانين جهاني مسئله را نگريست و مردمام جوامع جهاني مختلف را متحد كرد بر عليه نسل كشي در غزه توسط رژيم اسرائيل كه با كمك امريكا و غرب انجام مي شود
به نظر من بايد از ادامه خشونت و ايجاد و كسترش جنگ هاي مختلف كه به نفع صهيونيسم جهاني( شركت هاي نفتي و نظامي غربي و عربي ) برهبري امريكا و انگليس است بايد مطلقا پرهيز كرد و از مقاومت در لبنان و غزه در حداكثر توان حمايت همه جانبه انجام شود.
در اينجا متذكر شوم در شرايطي كه مقاومت در لبنان در صلح بسر مي برد بهتر است مقاومت لبنان خود را با سلاح موشكي كه بتوانند هواپيماها و هليكوپترهاي مهاجم را سرنگون كنند مسلح شوند زيرا دير يا زود دشمن به سراغ مقاومت در لبنان خواهد رفت.
اما مهمترين كاري كه بايد در استراتژيك دوستان صلح جهاني قرار گيرد اماده كردن ذهني و افكار مردم اردن و مصر و عربستان است كه انها نيز بايد از انتخابات ازاد براي تشكيل حكومت ها بهره مند شوند..
افشاي نوع حكومت ها در سه كشور مزبور و ساختار سياسي انها و عملكرد انها و نبود هيچ گونه انتخابات و حمايت غرب از انها و دلايل ان حمايتها بايد در تا رسيدن به هدف ادامه يابد.
به نظر من امروز كه جنايات جنگي در غزه توسط سرطان خاورميانه دارد ادامه مي يابد مي بايست مردم مصر در خيابانها به تظاهرات مي پرداختند اما دولت مصر به قصاوت صهيونيستي از اين كار جلوگيري ميكند
نتيجه جلوگيري از تظاهرات در مصر و عربستان و اردن چه مي تواند باشد ان را تاريخ و زمان به ما نشان خواهد داد ولي به يقين بدانيد تحولاتي در اينده نزديك در كشور مصر اتفاق خواهد افتاد كه خوش ايند كشورهاي غربي نخواهد بود.
در هر صورت نبايد كارهارا از روي احساسات انجام داد كارها بايد از اساس درست انجام شود تا موفقيت و پيروزي بدست ايد ان اگاه كردن مردم منطقه و افشاي دلايل حمايت غرب از رژيم صهيوينستي و حمايت دول عربي از كشتار و نسل كشي در غزه و در نهايت تغير حكومتها در اين سه كشور مورد هدف است. |
|