حکایت مرد هپلی کثیف بدبو؛
گفتم بچۀ جنگی؟
سردار ... سردار ... سردار ... امروز که دیگر سردار نداریم! سردارها، یا دکتر می شوند یا شهردار! اصلا آن روز هم سردار نداشتیم. سردارها همه برادر بودند: برادر رضایی، برادر امینی، برادر کوثری، برادر قالیباف، برادر صفوی ... هیس س س س س... مثل این که مسواک نزدم